دیدگاه کنش متقابل نمادین و نظریه کنش متقابل نمادین

دانلود پایان نامه

معنا سازی و ارزش:
    این مکتب بر این اصل استوار است که موجود انسانی یا خودها بیشتر از آنکه در برابر اعمال یکدیگر صرفاً واکنش نشان دهند، اعمال یکدیگر را تعبیر، تفسیر و یا تعریف می نمایند.پاسخی که در برابر اعمال دیگران بی واسطه صورت نمی گیرد، بلکه مبتنی بر پاسخی است که دارای معناست.بنابراین کنش متقابل انسان ها به واسطه نهادها و از طریق تعبیر و یا تبیین معنای اعمال دیگران صورت می گیرد.« به اعتقاد طرفداران کنش متقابل نمادی، معانی ناشی از ارتباطات اجتماعی انسان با دیگران هستند، به همین جهت می توان گفت که معانی، محصولات اجتماعی اند.اگر چه معانیِ امور از طریق کنش متقابل اجتماعی کنش می گیرند ولی استفاده آدمی از معانی مبتنی بر فرایند تفسیری است.از دیدگاه کنش متقابل نمادین نمادی، عوامل موجود در درون آدمی( نظیر غریزه و انگیزه) یا عوامل بیرونی(نظیر هنجارها فرهنگی، ارزش های اجتماعی و نیروهای جمعی)، علت بروز رفتار به شکل اجباری نیستند.بلکه رفتار، ناشی از تفسیر اجتماعی محرک های درونی و بیرونی موجود است.»( شارع پور،1386: 162)
      به نظر اندیشمندان این مکتب افراد برای شکل دادن به عملی که قصد انجام آن را دارند، صور مختلفی را در نظر می گیرند و اهمیت آن ها را ارزیابی می کنند و آنگاه عمل خود را هدایت می نمایند، هیچ عمل آگاهانه ای وجود ندارد که این حکم در مورد آن صادق نباشد.
   پویش شکل دهی به عمل، از خلال معنی سازی و یا به کار گرفتن ذهن برای تعریف آن با آنچه خود یا من نامیده می شود متفاوت است.بنابراین« مفهوم معنی سازی برای خود یک فرایند ارتباطی پویاست که در آن فرد چیزها را ثبت و سپس ارزیابی می کند و برای آن ها یک معنی و مفهوم قائل شده، تصمیم می گیرد و بر مبنای آن عمل می کند.بنابراین فرایند معناسازی مستقلاً وجود دارد و باید به عنوان چیزی مستقل که وجود دارد، پذیرفته و بررسی شود.از خلال این پویش است که انسان به عمل خود شکل می دهد.به علاوه به نظر مید شکل گیری عمل فردی از خلال فرایند معنی سازی برای خود همیشه در یک زمینه اجتماعی صورت می گیرد.»( توسلی،1386: 277)
   با توجه به آنچه که بیان شد، ارزش ها در این مکتب از خلال تعبیر و معناسازی اعمال افراد معنا پیدا می کند.در واقع ارزش ها بر اساس مهمترین صور آگاهانه عمل انسانی در جامعه معناسازی می شود؛ بنابراین ارزش ها در فرایند ارتباطی پویای انسانی به جامعه و اعمال انسانی معنا می دهد.
نماد و ارزش:
    با توجه به آنچه که بیان شد معنا ناشی از فرایند کنش متقابل بر می خیزد.انسان ها نمادها  و معانی را طی کنش متقابل اجتماعی فرا می گیرند.در حالی که آدم ها در برابر نشانه ها بدون تفکر واکنش نشان می دهند، اما در برابر نمادها به شیوه ای متفکرانه، عکس العمل نشان می دهند.نمادها شناخته هایی اجتماعی اند که برای آن به کاربرده می شوند(که به نیابت از و یا به جای) تا آنچه را که مردم درباره بازنمود آن توافق دارند، باز نمایند.نمادها از این جهت تعیین کننده اند که به انسان ها اجازه می دهند تا به شیوه هایی انسانی عمل کنند.انسان ها به خاطر وجود نمادها در برابر واقعیتی که خودش را نشان می دهد انفعالی واکنش نشان نمی دهند، بلکه جهانی را که در آن عمل می کنند، فعالانه ایجاد و باز ایجاد می کنند، نمادها به طور عام و زبان به طور خاص فزون بر این فایده کلی، چندین کارکرد خاص دیگر برای کنشگر دارد.« نخست آنکه نمادها انسان ها را قادر می سازند که ازطریق نامگذاری، طبقه بندی و یادآوری چیزهایی که در جهان با آن ها روبرو می شوند، با جهان مادی و اجتماعی برخورد کنند.زبان به انسان ها اجازه می دهد تا به گونه ای بسیار کارآمدتر از آنچه که می توان با انواع نمادهای دیگر، مانند نقش های مصور عمل کرد، پدیده های گوناگون را نامگذاری، طبقه بندی و یادآوری کنند.دوم آنکه، نمادها توانایی انسان را برای درک محیط بهبود می بخشند.کنشگر به جای آنکه در دریایی از محرک های تشخیص ناپذیر غرق شود، از طریق نمادها می تواند در مورد برخی از اجزای محیط بیشتر از اجزای دیگر هوشیاری داشته باشد.سوم آنکه، نمادها توانایی اندیشیدن را بهبود می بخشند.هر چند یک رشته نمادهای تصویری توانایی اندیشیدن محدودی به انسان ها می بخشند، ولی زبان این توانایی را بسیار گسترش می دهد.از این دیدگاه تفکر را می توان به عنوان کنش متقابل نمادین انسان با خود خویش، در نظر گرفت.چهارم آنکه نمادها توانایی حل مسایل گوناگون را بالا می برند.پنجم آنکه، کاربرد نمادها به کنشگران اجازه می دهد تا از زمان، مکان و حتی شخص خودشان فرا گذرند…..این همان مفهوم مشهور نظریه کنش کتقابل نمادین، یعنی مفهوم در نقش دیگری ظاهر شدن است.ششم آنکه نمادها ما را قادر می سازند که درباره یک واقعیت مابعد طبیعی، مانند بهشت یا جهنم، تخیل کنیم.هفتم و از همه مهمتر آنکه، نمادها نمی گذارند انسان ها اسیر محیط شان شوند.انسان ها از این طریق می توانند به جای منفعل بودن فعال گردند، یعنی در اعمال شان متکی به خود باشند.»( ریتزر،1384: 86-285)  
   نمادها حامل‌های اطلاعاتی از جمله ارزش ها هستند، که ما را قادر می‌سازند به طرقی که برای سایر موجودات امکان‌پذیر نیست از اطلاعات گوناگون استفاده کنیم و نسبت به جامعه خود و دیگران آگاهی پیدا کنیم…، « نمادها به ما امکان می‌دهند از فرآیند تفکر بهره‌برداری کنیم، فرآیندی که سایر موجودات زنده دسترسی ندارند.ما می‌توانیم اطلاعات بیشتری با یکدیگر از طریق نمادها مبادله کنیم زیرا نمادها ما را قادر می‌سازند بسیاری از ریزه‌کاری‌ها، گوناگونی‌ها و جنبه‌های پیچیده‌تر تجربیات خود را برای دیگران بیان کنیم.در عمل ما می‌توانیم اطلاعاتی را که به دست می‌آوریم به راه‌های مختلف مورد استفاده قرار دهیم، آن‌ها را ضبط، متراکم، انبار و ترکیب کنیم یا به کار ببندیم(لنسکی، 1374: 78) با توجه به این مسئله ارزش ها در این مکتب به عنوان نمادی با اهمیت قرار می گیرد که موجب آگاهی و تولید تفکر شده، و از طریق این تولیدات می توان در ارتباط متقابل با دیگران این نمادهای ارزشمند را که می تواند نقش اطلاعاتی به خود گیرد مبادله کرد، حتی از طریق بکارگیری این نمادها می توان ارزش ها  یا به طور کلی فرهنگ را در راستای حفظ و پاسداشت میراث فرهنگی جامعه اشاعه و انتقال داد.
    ارزش ها  در این مکتب به عنوان نمود عینی قابل مشاهده اند،به صورت نماد در کنش متقابل افراد مبادله می شوند، براساس این نمود عینی می توان به معناسازی اعمال و رفتار افراد پرداخته که ریشه آن را می توان در ارزش های انسانی و اجتماعی رایج در جامعه جستجو کرد.در واقع ارزش ها در این مکتب بر اساس نمود عینی نمادها می تواند طبقه بندی و دسته بندی شود.ارزش ها در قالب ابزار عینی نمادها که انسان ها آنها را خلق می کنند، در جهت استمرار و  و بهبود حیات اجتماعی جامعه ضروری به نظر می رسد.انسان ها ارزش های نمادین را و نیز معانی آن را طی کنش متقابل اجتماعی یاد می گیرند.در حالی که آن ها در برابر نشانه ها پاسخ غیرفکورانه ای از خود بروز می دهند، در برابر نمادها به شیوه ای فکورانه واکنش نشان می دهند.در واقع ارزش های نمادین در این مکتب به عنوان بیانگرهای شناخته شده اجتماعی که به منظور بازنمایی هرآنچه که افراد برای بازنمود آن توافق دارند به کاربرده می شود.
    زبان انسانی به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای اجتماعی می تواند به عینیت بخشیدن ارزش ها در قالب نمادها کمک بسیاری نماید.همچنین این ابزارهای عینیت یافتگی ارزشی در طی زمان و مکان قابل اشاعه و انتقال فرهنگی می باشد. از نظر این مکتب زبان به عنوان نظام گسترده ای از نمادها از جمله ارزش های نمادین شناخته می شود، اگر یکی از عناصر اساسی زبان را باید اصطلاحات یا همان واژه ها دانست که به صورت نماد می تواند ارزش های جامعه را انتقال دهد و حتی آن را به جای چیز دیگر به کاربرد.این واژه ها هستند که تمام ارزش های نمادین را می تواند عملی سازد.
   فایده ارزش های نمادین در زبان دارای کارکردهای خاصی برای کنشگران می باشد.مید ادعا می‌کند که «زبان به ما اجازه می‌دهد به موجوداتی خودآگاه تبدیل شویم و کلید این دیدگاه نماد است، نماد چیزی است که نماینده چیز دیگری است.مثلاً واژه درخت نمادی است که به وسیله آن ما چیز دیگری یعنی درخت را نشان می‌دهیم.مید استدلال می‌کند همین که ما این مفهوم را یاد گرفته‌ایم، می‌توانیم به درخت فکر کنیم اگرچه هیچ درختی هم نباشد.ما یاد گرفته‌ایم که درباره این شی به طور نمادین فکر کنیم.»(گیدنز، 1381: 38)
   نمادگرایی تسلط انسان را بر جهان اجتماعی ارزانی  می دارد، باعث شده که انسان فقط بوسیله کنش متقابل اجتماعی توانسته است توانایی بکاربردن نمادها را توسعه بخشد و حال آنکه جامعه به عنوان نگهدارنده نمادهای بیشتری تلقی می شود.نمادگرایی که به عنوان ابزاری در کنش جمعی انسان(و بوسیله وی این کنش جمعی) تولد می یابد امکان زندگی سازمان یافته ای را فراهم می کند پیچیده تر و پویا تر است. بنابراین نمادگرائی و جامعه در تکاملشان بسیار بهم پیوسته اند و جای شگفتی نیست اگر نتوان این دو را از یکدیگر در نظر گرفت.« نمادها در رابطه با ارزش ها و کنش های اجتماعی دو کارکرد اساسی را ایفاء می کنند حتی عمیقاً بر تمایل هنجاری کنش و ارزش اثر می گذارند و این دو عبارتند از کارکرد ارتباط و کارکرد مشارکت.نخستین کارکرد، همانست که بوسیله نمادگرائی در انتقال پیام  بین دو فرد یا چند فرد بکار گرفته می شود و یا آن را بر می انگیزد و یا بالاخره بعضی از خصوصیات سازمان گروه ها یا جماعات را برای کسانی که با این گروه ها یا جماعات کمک می کند و یا آن را بر می انگیزد و یا بالاخره بعضی از خصوصیات سازمان و گروه ها یا جماعات را برای کسانی که با این گروه ها یا جماعات در ارتباطند روشن می سازد.بدیهی است که دو کارکرد نمادگرائی ضد یکدیگر نیستند و به خصوص می توانم گفت که نمادگرائی ارتباطات، مشارکت را یاری می کند و نمادگرائی مشارکت اشکال متفاوت ارتباطات را برقرار می نماید.»( روشه،1370: 97)
    ارزش ها بوسیله عینیت نمادی از طریق پیام ها بین افراد جامعه به صورت کنش متقابل مبادله می گردد، و حتی باعث این شده که ارزش های جدیدی در جامعه در طی زمان و استمرار شکل گیرد، از سوی دیگر ارزش ها در جامعه از طریق کنش متقابل باعث  ضرورت مشارکت پایدار افراد جامعه در تولید فرهنگ شود.
   جامعه انسانی دارای کلیت های تجریدی و انتزاعی از جمله ارزش می باشد که این کلیت های تجریدی برای اینکه تبدیل به عینیت شوند نیازمند نماد می باشند، تا از این طریق به اعضاء یادآوری نمایند که به آن جماعت یا جامعه تعلق دارند و آن ها را از دیگران متمایز می کند؛و یا آن ها را نزد دیگران تثبیت می نماید.پرچم، علائم و نشان ها، سرود ملّی رنگ مشخص، رجل مهم و….همگی بیانگر نمادهای همبستگی می باشد، که برای هر جامعه ای این نمادها و حفظ آن ارزشمند است، و از طریق کنش متقابل با یکدیگر این نمادها به عنوان ارزش پایدار و مستمر مبادله و حفظ می گردد و حتی به عنوان میراث فرهنگی و هویت ملی معنا پیدا می کند.این نمادهای ارزشی در سطح جامعه شناسی کلان معنا یافته است، در حالی که در سطح جامعه شناسی خرد بسیاری از اعیاد و مراسم های خانوادگی دارای نمادهای ارزشی و مشارکتی هستند که نمونه ای از ارزش های خردنگر در سطح جامعه است، که باعث شده از طریق تعاملات متقابل انسانی باعث حفظ هویت های جمعی خردنگر در سطح یک جامعه کلان شود.مشارکت در مراسم ازدواج، تدفین خویشان و….نمونه ای از نمادهای عینی ارزش یافته همبستگی در سطح خرد بوده است، عدم حضور و مشارکت در این مراسم ها نشانه بی تفاوتی به رعایت نمادهای ارزشمند  تلقی می گردد.
    از سوی دیگر برخی از ارزش ها در قالب نمادهای سلسله مراتب و یا سازمانی بین افراد جامعه مبادله می گردد.در واقع برخی از تفاوت های طبقاتی،  تمایزهای قشربندی شده در سطح جامعه بیانگر این است که هریک از افراد دارای شأن و مرتبه و منزلت خاصی است،که در قالب نمادهی عینی ارزشمند تلقی شده است.(محله، نوع مسکن، اتومبیل، مدرسه، بچه ها، انجمن ها یا کلوب هایی که افراد بدان تعلق دارند، البسه، نوع تفریحات، محل تعطیلات، زبان و….) به عنوان شاخص، یا علامت یا نمادهای پایگاهی که فرد اشغال می کند و قدرتی که اعمال می نماید، شان و مرتبه ای دارد، بیانگر ارزش هایی است که می توان برای دیگران تفسیر و معناسازی از طریق ارتباطات متقابل نمود.حتی تمام نمادهایی که در سازمان ها در قالب سلسله مراتب، قدرت حق اختیارات فردی به فرد در مجموعه سازمانی اعطاء شده بیانگر نمادهای ارزشمند سازمانی است که  می توان آن را تفسیر و معناسازی نمود.
    با توجه به اینکه ارزش در هر جامعه ای بخشی از هویت جمعی است، این ارزش ها در قالب نمادهای عینی یافته  به صورت نوعی حافظه جمعی که ریشه در تایخ آن جامعه دارد از نسلی به نسل دیگر بر اساس تعاملات انسانی مبادله می شود ارزش نمادی یافته در قالب هویت جمعی یا همان حافظه جمعی بصورت عامل قوی در همبستگی اجتماعی افراد جامعه قابل مشاهده شده و این نمادها بسیار پرمعنا بوده و دارای بار عاطفی جمعی و منبع همبستگی روانی و زیستی می باشد و موقعیت حال جامعه را تبیین می کند.
    بخش دیگری از ارزش های نمادین در سطح جامعه مذهبی هستند که زمینه اجتماعی دارند و یکی از عللی که باعث برانگیختن آن ها گردیده است، ارزش هاست،که بیانگر واقعیات اجتماعی بوده که در بین تعاملات انسانی مبادله شده و به صورت عینیت یافته قابل مشاهده می باشد.بدین وسیله ارزش های نمادین مذهبی کمک می کند  تا مومنین از غیر مومنین، کشیش از مومنین و مکان های مقدس از مکان های غیر مقدس، اشیاء پاک از ناپاک و….تمیز داده شوند و بدین سان حتی بافت جامعه را تقسیم می کند تا گروه بندی هائی را بوجود آورد و مرزها را مشخص و سلسله مراتب را  تعیین کند.علاوه بر این ارزش های نمادین مذهبی به خودی خود در تمام فعالیت های اجتماعی نمود پیدا می کند و باعث همبستگی و مشارکت عارفانه افراد در جامعه می شود.
   در مجموع طرفداران مکتب کنش متقابل نمادین استدلال‌شان این است« که عملاً همه کنش‌های متقابل میان افراد انسانی متضمن تبادل نمادهاست.پویش تاریخ بر اندیشه و کنش اجتماعی انسان استوار است و اندیشه و کنش اجتماعی انسان قائم به فرهنگ است و فرهنگ خود بر واقعیتی که آن را نماد یا سمبل نام نهاده‌اند، تکیه دارد.سمبل ماده مقوم فرهنگ و واحد اساسی رفتار انسانی و زیربنای تمدن است.سمبل عموماً شی‌ای است مبین یک ارزش و یا یک معنی که این ارزش و معنی را کسانی که از این سمبل سود می‌جویند بدان می‌بخشند.بنابراین ارزش و معنی یک سمبل به هیچ‌وجه وابسته به شکل فیزیکی و یا ذات مادی آن نیست(یوسفیان، 1368: 142)
   طرفداران نظریه کنش متقابل نمادین معتقدند تمامی کنش‌های انسان متضمن ارتباط نمادین است که ارزش‌ها را استمرار، هنجارها را تثبیت و فرهنگ را از نسلی به نسل بعد منتقل می‌کند.شارون معتقد است « فرهنگ و [ارزش‌ها] در کنش متقابل نمادین پدیدار می‌گردد، ما آن را در کنش متقابل از دیگران فرا می‌گیریم و بدون کنش متقابل نمادین از بین می‌رود.نمادها تداعی‌گر ارزش‌ها هستند و ارزش‌ها به عنوان لایه عمیق کنش اجتماعی از طریق نمادهای متنوع و وسیع حیات می یابند.نامدها تبلور بخش ارزش ها بوده و بیان عینی و قابل مشاهده ارزش ها هستند.»(شارون، 1379: 129)
    با توجه به آنچه که در سطور قبل بیان شد ارزش های نمادین در جامعه کمک می کنند تا کنشگران اجتماعی را با وسائل ارتباطی گوناگون به خدمت گیرند، و به یکدیگر مرتبط سازند و همچنین نمادهای ارزشی آن ها را در پیوند دادن مدل ها به ارزش ها یاری رسانند.در واقع  در مکتب کنش متقابل نمادین ارزش ها به صورت بیان عینی و قابل مشاهده، مشارکت بخش و همانندی اشخاص و گروه را با جامعه به طور مداوم ایجاد می کند.از نظر این مکتب ارزش های نمادین را می توان به واقعیت تبدیل کرد و به تفسیر و معنای آن پرداخت، در واقع  نمادها به عنوان پایه های عینیت یافته ارزش ها در کنش های اجتماعی و انسانی متبلور می گردد و این پایه های عینیت یافته تمایل ارزشی را به معنای واقعی و انسجام درونی هویت بخشیده، بنابراین تمایل ارزشی کنش انسانی در این مکتب به نوبه خود به ارزش هایی مربوط شده که در رفتارهای عینی یا نمادی تحقق می یابد و به حیات اجتماعی واقعیت می بخشد.
2-6 جامعه پذیری و ارزش:
    یکی از مهمترین فرایندهای اساسی که این مکتب بر روی آن تأکید می کند جامعه پذیری است که باعث ماندگاری فرهنگ از جمله ارزش ها می گردد، در واقع افراد از طریق درونی کردن فرهنگ که بخشی از آن جذب ارزش ها می باشد، این فرایند صورت می گیرد.بنابراین« جامعه پذیری فرایندی است که طی آن الگوهای رفتاری و هنجارهای مطلوب و ارزش های پایدار  مطلوب تلقی شده و فرد آن ها را در فرهنگ خود یاد می گیرد و آن ها را می پذیرد.»( درسلر و همکار،1388: 129) در واقع ارزش ها به عنوان محتوای جامعه پذیری در ارتباط با دیگر عناصر محتوایی جامعه پذیری( نمادها، هنجارها، قوانین و آداب و رسوم و….) به عنوان منبع اصلی، فرهنگ جامعه انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد؛ ارزش ها در فرایند جامعه پذیری نقش بارزی در هم سازی و فرایند همانند گردی انسان ها با جامعه دارد که، از طریق ارتباطات متقابل و نمادین بین افراد از همان دوران کودکی که فرد جهان اجتماعی خود را می شناسد، آموزش داده می شود.