راهبردهای یادگیری و دیدگاه رفتارگرایی

دانلود پایان نامه
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
مقدمه
از دیرباز یکی از مهمترین دغدغههای روانشناسان تربیتی این بوده است که دریابند چه عواملی بر یادگیری کلاسی و عملکرد تحصیلی تأثیر میگذارند. تا قبل از دههی هشتاد میلادی، نمرهی دانشآموزان ملاکی بود که برای این منظور در نظر میگرفتند. بدین ترتیب، پژوهشهای خود را بر عوامل افزایش دهندهی نمره متمرکز کردند. پژوهشهای بعدی به ویژه از 1980 به بعد نشان داد که نمره نمیتواند در مورد یادگیری دانشآموزان اطلاعات زیادی بدهد، به همین دلیل روانشناسان در جستجوی یافتن عوامل تأثیرگذار بر یادگیری و عملکرد تحصیلی بر آمدند (ابراهیمی، پاکدامن و سپهری، 1390). در ادبیات تجربی رو به رشد تعدادی از متغیرهای تأثیرگذار بر عملکرد تحصیلی شناسایی شدهاند که پژوهشگران معتقدند در عملکرد فرد نقش دارند، یکی از این متغیرها تعللورزی میباشد. تعللورزی یکی از مشکلات رفتاری است که شیوع بسیار بالایی دارد و از متغیرهایی است که با وضعیت تحصیلی دانشآموزان رابطه دارد. اگرچه تعللورزی همیشه مسألهساز نیست اما در اغلب موارد میتواند از طریق ممانعت از پیشرفت و عدم دسترسی به اهداف، پیامدهای نامطلوب و جبران ناپذیری به همراه داشته باشد (جوکار و دلاورپور، 1386). از جمله دیگر عوامل تأثیرگذار بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان که با تعللورزی نیز مرتبط است، جوّ کلاس میباشد. مطالعات متعددی ارتباط بین جوّ کلاس و پیامدهای تحصیلی را نشان میدهند (بروکور، 1979؛ فراسر، 1994؛ لانگ، وانگ و فراسر، 2005؛ نقل در لطیفیان و خوشبخت، 1391).
باورهای انگیزشی نیز یکی دیگر از عوامل مرتبط با عملکرد تحصیلی فراگیران است که با تعللورزی نیز مرتبط است. انگیزش به عنوان یک وسیله برای آمادگی ذهنی یا رفتار ورودی پیشنیاز یادگیری به حساب میآید و یادگیری نیز خود میتواند علتی بر پیدایش انگیزش یا افت آن شود، یادگیریهای عمیق و موفق باعث ایجاد انگیزهی بیشتر در دانشآموز برای مطالعه و پژوهش میشود و عملکرد تحصیلی بالایی را در پی خواهد داشت (پیری و قبادی، 1392). پینتریچ و دیگروت (1990؛ نقل در لطیفیان و خوشبخت، 1391) باورهای انگیزشی و راهبردهای یادگیری خودنظمدهی را در یادگیری مهم میشمرند. باورهای انگیزشی شامل خودکارآمدی (باور فرد دربارهی توانایی یادگیری خود)، اضطراب امتحان (حالات عاطفی فرد نسبت به درس) و ارزشگذاری درونی (میزان اهمیت و علاقهی فرد به درس) میباشد.
1-2 تعللورزی
1-1-2 تعریف تعللورزی
تعللورزی در زبان لاتین از دو بخش pro به معنی «جلو»، «پیش»، و «در حمایت از» و crastinus به معنی فردا و به گونهی تحتاللفظی به معنی تا فردا است. مترادفهای آن شامل مسامحه، دودلی، به تأخیراندازی و به عقب انداختن انجام کاری به ویژه به علت بیدقتی عادتی، یا تنبلی و به تعویق انداختن یا تأخیر غیر ضروری است (استیل، 2005؛ نقل در تمدنی، حاتمی و هاشمی رزینی، 1390).
این واژه را اولین بار ادوارد هال در سال 1584 بکار برده است (“ویکیپدیا”، 2009؛ نقل در شیرزادی، 1389). در زبان فارسی این واژه به عنوان اهمالکاری نیز ترجمه شده است. تعریف واحد پذیرفته شدهای دربارهی تعللورزی وجود ندارد و هر یک از صاحبنظران از منظر خود به این موضوع نگریسته، تعریفی از آن ارائه کرده است. به عنوان مثال فراری، جانسون و مککون (1995؛ نقل در حسینی و خیر، 1388) تعللورزی را به تأخیر انداختن هدفمندانه و دائمی در آغاز و تکمیل تکالیف تا حد تجربهی احساس ناراحتی میدانند. هیدرتون و تایس (1994؛ نقل در حسینی و خیر، 1388) تعللورزی را یک راهبرد میدانند که افراد برای تنظیم هیجانهای منفی به کار میبرند و به کمک آن دست کم به صورت گذرا از هیجانهای منفی دور میشوند و احساس بهتری را تجربه میکنند. استیل (2007؛ نقل در رضاپور، پورباغبان و فتحی، 1392) نیز تعللورزی را شامل تأخیر عمدی در کارهایی میداند که فرد قصد انجام آن را دارد، در حالی که از پیامدهای منفی آن اطلاع دارد و در اکثر موقعیتها به نارضایتی از عملکرد منجر میشود. وهل، پیچل و بنت (2010؛ نقل در محمدی قلعه تکی، قمرانی و برمک، 1393) در تعریف تعللورزی دو عنصر اساسی را متمایز ساختهاند: اول این که تعللورزی نشانگانی است که به آسیبهای فراوان جسمی و روحی برای فرد میانجامد و دوم اینکه فرد به صورت غیرعقلانی از انجام کار یا وظیفهای مشخص، اجتناب میکند. با آنکه دامنهی تعریف تعللورزی گسترده و از تأخیر در شروع یا کامل کردن یک جریان عمل (بسویک و مان، 1994؛ نقل در تمدنی، حاتمی و هاشمی رزینی، 1390)؛ تا تأخیر در پیوستگی عمل همراه با ناراحتی ذهنی (سولومون و راثبلوم، 1984)؛ و تأخیر غیرمنطقی رفتار (سابینی و سیلور، 1981؛ آکرلوف، 1991؛ بورکا و یوئن، 1983، نقل در تمدنی، حاتمی و هاشمی رزینی، 1390) قرار دارد، اما در مجموع آن را به تأخیر انداختن یا به تعویق انداختن عملی تعریف کردهاند که شخص باید آن را انجام دهد و در نتیجه سطحی از اضطراب ناشی از تعللورزی را تجربه میکند (هیل، هیل، چابوت و بارال، 1978؛ راثبلوم و سولومون و موراکامی، 1986؛ رورباگ، 2006؛ نقل در تمدنی، حاتمی و هاشمی رزینی، 1390).
علیرغم گرایش شایعی که بین افراد در تعللورزی وجود دارد، تعللورزی رفتاری ناپسند و ناراحتکننده است که پیامدهای ناخوشایندی دارد و هرگز نمیتوان از تأخیر در انجام کارها به تصور بهتر ارائه دادن آنها دفاع کرد. این رفتار نامطلوب به تدریج برای فرد به شکل عادت درمیآید، برای او و اطرافیانش زیانآور است و باعث ایجاد احساس شرمساری و بیزاری از خود میشود (الیس و جیمزنال، بیتا: ترجمهی فرجاد، 1391). پس در همهی معانی نوعی این دست و آن دست کردن نهفته است. تعللورزی به گونههای متفاوتی تجلی مییابد که از آن جمله میتوان به موارد رؤیا دیدن، نگرانی، بحرانسازی، پرخاشگری، پرکاری، حواسپرتی، بیزاری از تکلیف، ابهام و سردرگمی در انجام امور اشاره کرد (استیل، 2007؛ تریسی، 2007؛ نینان و درایدن، 2002؛ آریلی، 2002؛ نقل در خسروی، 1388).
طبیعت تعللورزی از فاصلهی بین نیت و عمل، خُلق و عملکرد قابل مشاهده است. افراد تعللورز زمان زیادی را صرف میکنند تا آنچه تصمیم گرفته و برنامهریزی کردهاند را عملی کنند (سیلور و سابینی، 1981؛ نقل در شیرزادی، 1389)، از نظر خلقیات، آنها دچار اضطراب هستند؛ در این رویکرد، افراد تعللورز، از تعللورزی به عنوان راهبردی برای رفع موقتی اضطراب استفاده میکنند (راثبلوم، سولومون و موراکامی، 1986). بهعلاوه آنها کارها را به امید اینکه در آینده عملکرد بهتری، هرچند در زمان کم، داشته باشند به تعویق میاندازند (تیس و بامیستر، 1997؛ نقل در شیرزادی، 1389).
2-1-2 شیوع تعللورزی
در خصوص میزان شیوع تعللورزی، هاریوت و فراری (1996؛ نقل در سواری، 1391) و کاچگال، هانسن و ناتر (2001؛ نقل در سواری، 1391) معتقدند که تقریباً هر انسانی حداقل چندبار تعللورزی را تجربه میکند. پیرامون شیوع تعللورزی تحقیقات بسیار زیادی انجام شده است که به نمونههایی از آنها اشاره میشود. بیشتر پژوهشها از جمله (الیس و ناوس، 1977؛ فراری، کین، ولف و بک، 1998؛ فراری، ولف، وسلی، شوف و بک، 1995؛ نقل در تمدنی، حاتمی و هاشمی رزینی، 1390) بر رابطهی تعللورزی با جنس تأکید کردهاند، اما نتایج متناقضی نیز بدست دادهاند. در برخی از پژوهشها از جمله (هیل، و دیگران، 1987؛ سولومون و دیگران، 1984؛ راثبلوم و دیگران، 1986؛ میلگرام، اسرولوف و روزنبام، 1988؛ ایفرت و فراری، 1989؛ نقل در تمدنی، حاتمی و هاشمی رزینی، 1390)، هیچگونه تفاوتی بین دو جنس گزارش نشده است، در حالی که در برخی دیگر (پالادی، فرانکل و هاوزر، 1986؛ نقل در تمدنی، حاتمی و هاشمی رزینی، 1390)، سطح تعللورزی زنان و برخی دیگر از جمله (بلانت و پیچیل، 1998؛ نقل در تمدنی، حاتمی و هاشمی رزینی، 1390)، سطح تعللورزی مردان را بالاتر گزارش کردهاند. شکفته (1393) نیز در پژوهش خود به این نتیجه رسید که در کل پسران نسبت به دختران تعللورزی بیشتری دارند، همچنین نتایج مقایسهی تعللورزی دانشجویان دختر و پسر در حوزههای زندگی نیز نشان داد که دانشجویان دختر و پسر از نظر تعللورزی در حوزههای تحصیلی، سلامت و خانواده با هم تفاوت ندارند. در حوزهی اوقات فراغت دختران و در حوزهی کارهای ضروری روزمره و ارتباطات اجتماعی پسران تعللورزترند.
شهنی ییلاق، سلامتی، مهرابیزاده هنرمند و حقیقی (1385) نیز طی مطالعهای میزان شیوع تعللورزی در جامعهی دانشآموزی شهر اهواز را 4/15 درصد (17 درصد پسرها و 14 درصد دخترها) برآورد کردهاند. بلانت و پیچیل (1998؛ نقل در تمدنی، حاتمی و هاشمی رزینی، 1390) تفاوت بین دو جنس را به متغیرهای میانجی مانند خودمهارگری و استقلال از والدین نسبت دادهاند. برای مثال در دانشجویان پسر فردیتیافتگی روانشناختی، خودمهارگری و تعللورزی تحصیلی را پیشبینی میکند اما در مورد دختران کنار گذاشتن تعارض عاطفی با والدین و نه فردیتیافتگی، پیشبینیکنندهی خودمهارگری و تعللورزی تحصیلی بود.
استیل (2007) نیز در پژوهش خود فراوانی تعللورزی را در دانشجویان 80 تا 95 درصد گزارش کرده است، که از آن میان، 75 درصد خود را تعللورز میدانند. افزون بر این، نیمی از این 75 درصد نیز همواره به تعللورزی مشغولند. بالکیس، دورو و دورو (2009) هم در پژوهشی شیوع تعللورزی مزمن را تا 23 درصد گزارش کردهاند. اونواگبازی و جیااو (2000؛ نقل در سواری، 1391) در یک بررسی میزان تعللورزی در بین دانشجویان را 95 درصد برآورد کردند و تعللورزی، خود را در نوشتن تکالیف، مطالعه برای امتحان و موکول کردن تکالیف به آخر هفته نشان میدهد. بطور کلی این رفتار در بین دانشآموزانی که از دبیرستان فارغالتحصیل شده و وارد دانشگاه شدهاند، رایجتر است (کاچگال، هانسن و نوتر، 2001؛ لی، کلی، ادوارد، 2006؛ نقل در محمدی قلعهتکی، قمرانی و برمک، 1393).
3-1-2 دیدگاههای مربوط به تعللورزی
مطالعات فی و تانگنی (2000؛ نقل در حسینی و خیر، 1388) نشان میدهد تعللورزی فرایندی پیچیده است که ابعاد گوناگون هیجانی، شناختی و رفتاری را دربرمیگیرد. در این زمینه دیدگاههای مختلفی وجود دارد، هریک از این نظریهها تلاش نمودهاند بخشی از پدیدهی تعللوری را تبیین نمایند. در ادامه به سه دیدگاه مهم رفتارگرایی، روانتحلیلگری و شناختی در زمینهی تعللورزی اشاره میکنیم.
1-3-1-2 دیدگاه رفتارگرایی
نظریههای رفتاری، تعللورزی را بر حسب نظریهی تقویت تبیین میکنند، یعنی به تعویق انداختن کار برای فرد اثر تقویتی بیشتری از انجام آن دارد. بر این اساس یک الگوی تعللورزی، زمانی به وجود میآید که یک موقعیت بیزارکننده، پاسخی ناخوشایند را نسبت به یک محرک خنثی مرتبط با زمان ایجاد میکند و به مرور این محرک خنثی با محرک بیزارکننده جانشین میشود (بریودی، 1980؛ نقل در حسینی و خیر، 1388). در این دیدگاه هدف درمان، کاهش نسبت یا درصد زمان تعللورزی و افزایش نسبت مطالعه یا فعالیت است. برای کاهش تعللورزی از روشهایی چون الگوسازی، شرطیسازی، مدیریت زمان و فنون برنامهریزی استفاده میشود (حسینی و خیر، 1388).
2-3-1-2 دیدگاه شناختی
رویکردهای شناختی بر نقش باورها و نگرشهای منفی در تعللورزیدن تأکید دارند، اما نمیتوانند سازوکار چگونگی تأثیرگذاری چنین باورهایی بر فرایند شناختی تعللورزی را توضیح دهند (گلستانی بخت و شکری، 1392). شناخت انسان باعث ایجاد نوعی هیجان میشود و عملکرد فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. برای رفع مشکل تعللورزی، درمانگران و مشاوران شناختی، سعی میکنند باورهای غیرمنطقی فرد را به او بشناسانند و روشن کنند که ریشهی تعللورزی، باور نداشتن به تواناییهای فردی است. درمانگران و مشاوران شناختی، بینش فرد را نسبت به توانایی و استعدادهای خویش تغییر داده و از این طریق باورهای منطقی در فرد ایجاد میکنند. فردی که تواناییهای خود را باور دارد، در انجام مسؤلیتهایش تلاش بیشتری میکند و بنابراین تعللورزی کمتری دارد (رجبپور، فرمانی و امانی، 1391).
3-3-1-2 دیدگاه روانتحلیلگری
از بعد روانتحلیلگری، تعللورزی یک رفتار مسئلهدار بوده که نشاندهندهی نوعی هیجان روانی زیربنایی است (بالکیس و دیوریو، 2007؛ نقل در حسینی و خیر، 1388). این دیدگاه بر وقایع ناهشیار (امیال و ترسها) یا تجربیات آسیبزای دورهی کودکی، که موجب رفتارهای خودکمبینی میشود، تأکید میکند (اسکیومن، 1981؛ نقل در حسینی و خیر، 1388). با تحلیل این عوامل، روانتحلیلگران تلاش میکنند علت تعللورزی را کشف و راهکارهای درمانی برای آن ارائه نمایند.