رشد و توسعه اقتصادی و افزایش بهره‌وری

دانلود پایان نامه

در ادامه این فصل، به برسی نظرات اقتصاددانان در رابطه با اهمیت نقش آموزش خواهیم پرداخت.
اسمیت:
آدام اسمیت برای اولین بار در اثر مشهور خود تحت عنوان ثروت ملل به صورت علمی به نقش آموزش تاکید کرده و به اهمیتی که سرمایه‌گذاری در آن می‌تواند‌ در رشد اقتصادی داشته باشد، پرداخته است. نکته دیگری که در این زمینه حائز اهمیت می‌باشد؛ افزایش بهره‌وری اقتصادی و تاثیر آن بر رشد اقتصادی است. این مطلب اولین‌بار در تئوری‌های اقتصادی توسط آدام اسمیت بیان شد اما به بوته‌ی فراموشی سپرده شد، تا این که یک قرن بعد دوباره مطرح گردید. آدام اسمیت که از معتبرترین اقتصاددانان کلاسیک به شمار می‌رود، معتقد است که آموزش افراد، در حقیقت نوعی سرمایه‌گذاری است و انسان‌ها از این طریق به سرمایه‌ای مبدل می‌شوند که جامعه می‌تواند از توان تولیدی آنها به صورت بهتری بهره‌مند شود. از نظر او چون استعدادهای افراد در حقیقت نوعی «ثروت ملی» محسوب می‌شود، بنابراین جامعه می‌تواند از طریق سرمایه‌گذاری‌های آموزشی در جهت کشف و پرورش استعدادهای مردم، ضمن احیا و بارور نمودن این سرمایه عظیم و بالقوه عملاً از ثروت‌های طبیعی و خدادادی نیز بهره بیشتری ببرد.
در تفکر اسمیت، مهارت‌های توسعه یافته‌ی نیروی‌کار در حقیقت به منزله یک ابزار سرمایه‌ای بوده که موجب ارتقا سطح بهره‌وری تولید می‌گردد. افراد متخصص از توانایی تولیدی بیشتری برخور دارند و در فرآیند تولید، مولد خالص ارزش‌های بیشتری می‌باشند. هر قدر تعداد افراد تحصیل‌کرده و متخصص در جامعه بیشتر شود آن کشور قادر خواهد بود که به تولید ملی بالاتر و درآمد بیشتری دست یابد. نهایتاً آموزش باعث تقسیم کار و بهبود آن گشته و از طریق بهره‌وری، نیروی‌انسانی را نیز افزایش می‌دهد که در نتیجه باعث رشد و توسعه اقتصادی می‌گردد. به عقیده اسمیت، تقسیم کار به دلایل زیر باعث افزایش میزان تولید می‌شود:
1. ایجاد مهارت بیشتر برای کارگران
2. صرفه‌جویی در زمان
3. ایجاد تخصص در نیروی‌کار
4. امکان استفاده بیشتر از ماشین‌آلات
5. کارآیی بالاتر
وی حتی پا را از این هم فراتر نهاده و می‌گوید : نه فقط مزد تابع بهره‌وری است، بلکه بهره‌وری نیز تابع مزد است. وی تقسیم کار، میزان تراکم سرمایه و پیشرفت فنی را جدا از هم نمی‌داند و معتقد است که تقسیم کار میزان بهره‌وری را افزایش داده، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری بیشتری را ممکن می‌سازد و سرمایه‌گذاری نیز منجر به انتفاع و تولید ماشین‌هایی می‌شود که امکان تقسیم کار بیشتری را فراهم می‌سازد. به بیان دیگر از نظر اسمیت گسترش بازار، امکان تقسیم کار بیشتر و زمینه افزایش رشد را فراهم می‌آورد.
مالتوس:
دیوید ریکاردو و رابرت مالتوس از دیگر اقتصاددانان مکتب کلاسیک می‌باشند که در این زمینه اظهار نظر کرده‌اند. ریکاردو معتقد است که پیشرفت اقتصادی، در یک جامعه تنها از دو طریق « تقلیل جمعیت و افزایش سرمایه» میسر می‌باشد. مالتوس نیز ضمن هم عقیده بودن با وی، آموزش را عامل اساسی بهبود ماهیت انسان می‌داند که اثر مهمی بر تحول اقتصادی دارد. به نظر وی آموزش افراد دو پیامد دارد: از طرفی به دنبال آگاهی یافتن افراد از روش‌های کنترل موالید و عواقب اسف‌‌بار ازدیاد جمعیت، رشد جمعیت کاهش می‌یابد و از طرف دیگر، آموزش سبب افزایش بهره‌وری نیروی‌انسانی می‌گردد و برآیند این دو اثر است که سبب رشد و توسعه اقتصادی می‌شود. حال آن که در جوامع فاقد این گونه آموزش‌ها، رشد جمعیت تشدید شده علاوه برآن بهره‌وری نیروی‌انسانی نیز پایین می‌باشد که این دو عامل دست به دست هم داده باعث بروز اختلال در روند رشد و توسعه اقتصادی می‌گردند. بر این اساس وی معتقد است که « بهترین راه مقابله با رشد جمعیت، آموزش آحاد مردم است.»
میل:
استوارت میل یکی دیگر از اقتصاددانان کلاسیک است که اهمیت آموزش را در افزایش قدرت آینده‌نگری و شرایط تهذیب فردی می‌داند. همچنین وی تاکید فراوان بر آموزش فرزندان کارگران داشته و معتقد است با آموزشِ فرزندان کارگران، از یک طرف می‌توان تحولی در کارگران به وجود آورد و از طرف دیگر بر قدرت ایجاد درآمد آنها افزود و شرایط پیشرفت اجتماعی این نوع جوانان را فراهم کرد. بدین ترتیب قوه‌ی تمییز در جوانان پرورش یافته و آنها را قادر خواهد ساخت که از محیط خود قضاوت مناسب و واقع بینانه‌ای داشته باشند. به عقیده‌ی وی هدف اساسی آموزش این است که مردم بتوانند آگاهانه قضاوت کنند، درست تصمیم بگیرند و برای فرزندان خود آینده بهتری تصویر نمایند. از آن جا که به دلیل شرایط مالی، بعضی از خانواده‌ها قادر به تامین هزینه آموزش فرزندان خود نمی‌باشند، استوارت میل توصیه می‌نماید که جامعه بایستی آموزش ابتدایی را برای همه کودکان و آموزش متوسطه را برای جوانان مستعد اجباری نماید و بودجه لازم جهت این اقدامات را از طریق اخذ مالیات و کمک های عام المنغعه تامین کند.(عمادزاده،1382)
در مجموع، این طور بنظر می‌رسد که اقتصاددانان کلاسیک به ارتباط تنگاتنگِ بین مردم، آزادی و رفاه اجتمااعی معتقد بودند و ارائه آموزش و پرورش عمومی را یک ضرورت می‌دانستند.
2-2-3- دیدگاه اقتصاددانان نئوکلاسیک درباره اهمیت اقتصادی آموزش:
از اقتصاددانان این مکتب می‌توان به ایروینگ فیشر، آلفرد مارشال و والش اشاره کرد. در سال 1906 ایروینگ فیشر در کتاب «ماهیت سرمایه و درآمد» نوع دیگری از سرمایه را که ناشی از ماهیت اکتسابات نوع بشر است و در تولید ملی نقش با اهمیتی بازی می‌کند، تحت عنوان «سرمایه‌انسانی» معرفی کرد. به عقیده فیشر، نوع دیگری سرمایه وجود دارد که در اثر خدمات آموزشی در طول زمان در وجود انسان به وجود می‌آید و بسیاری از خواص سرمایه‌فیزیکی را نیز دارا می‌باشد، اما درجه نقدینگی آن کمتر از سرمایه‌فیزیکی است. صاحب نظرانِ بعد از وی، او را به دلیل نادیده گرفتن جنبه مصرفی آموزش مورد انتقاد قرار دادند.
تیونن:
او معتقد است که هر یک از افراد جامعه به لحاظ توانایی‌ها و کفایت‌های گوناگون خود که می‌تواند در فرآیند تولید به کار افتدد، دارای ارزش اقتصادی می‌باشند. اما دولت‌ها این طبیعت سرمایه‌ای انسان‌ها را غالباً به رسمیت نشناخته و برای آن اهمیت اندکی قائل هستند. نگرشی این چنینی به انسان‌ها از سوی دولت‌ها موجب می‌گردد که (به عنوان مثال) در هنگام جنگ، افراد نسبت به ماشین‌آلات و ادوات جنگی از اهمیت کمتری برخوردار باشند و در نتیجه تعداد تلفات انسانی، بیش از اتلاف مهمات و تجهیزات نظامی گردد.
تیونن می‌گوید ملتی که از افراد تحصیل کرده‌ی بیشتری برخوردار است، قادر خواهد بود تا به مقدار معینی از کالاهای سرمایه‌ای و مواد اولیه، نسبت به ملتی که از افراد متخصص کمتری برخوردار است، محصول بیشتری را تولید و به بازار عرضه نماید و این دلیلی است بر این مدعا که جوامع باید برای افراد تحصیل‌کرده، متخصص و متفکر خود ارزش بیشتری قائل شوند. از این رو، مللی که از توانایی مالی بیشتری برخوردارند، امکان تربیت و سرمایه‌گذاری آموزشی بیشتری را برای آحاد جامعه خود در اختیار دارند، که می‌تواند به بازدهی بالاتر و درآمد بیشتر جامعه منجر گردد.(عمادزاده،1382)
مارشال:
آلفرد مارشال بر اهمیت آموزش پی برده و چنین بیان می‌کند که: «با ارزش‌ترین سرمایه، سرمایه‌گذاری در بشر است». (وسمن، 2003) از دیدگاه مارشال، آموزش و پرورش نوعی «سرمایه‌گذاری ملی» تلقی می‌گردد که می‌تواند تحولات اساسی در مردم ایجاد کند و بدین خاطر اصرار دارد که هم دولت و هم والدین در تامین هزینه‌های آموزش و پرورش مشارکت نمایند. مارشال بر آموزش نیروی‌کار که به نظر وی «رکن اصلی تولید در جامعه است» تاکید زیادی دارد. به اعتقاد او از آن جا که با آموزش نیروی‌کار، قدرت تولید کارگران ارتقا می‌یابد، عملاً آموزش سهم مهمی در تولید ثروت دارد. مارشال علاوه بر تاکید بر آموزش عمومی، به کشف و پرورش استعدادهای عالی و آموزش آن نیز اهتمام ورزیده است. وی اعتقاد داشت که آموزش و پرورش و آموزش عالی در پیدایش و پرورش این گروه نقش مهمی را ایفا می‌کند. از نظر وی، ارزشمندترین سرمایه‌ها آن سرمایه‌ای است که در رابطه با انسان‌ها صورت می‌پذیرد. چنین سرمایه‌گذاری‌هایی هم برای فرد و هم برای جامعه از اهمیت بالایی برخوردار است.
والش: