روانشناسی بالینی و سازمان یافتگی

دانلود پایان نامه

دیدگاه نظریه‌پردازان درباره ماهیت شخصیت انسان نه تنها نمایناگر توشه‌های نظری، تجارب بالینی و تجربی آنها می‌باشد بلکه تا حدودی متاثر از تجارب شخصی آنها دردوران کودکی می‌باشد. به عبارت دیگر دیدگاه نظریه‌پردازان مختلف درباره ماهیت شخصیت انسان، به مثابه داربستی است که به وسیله آن نه انها نظریه خود را پی‌ریزی می‌کنند، بلکه توسط آن رفتارهای خود و دیگران را مورد پردازش قرار می‌دهند. به همین دلیل نظریه‌پردازان مختلف چشم‌اندازهای متفاوتی درباره ماهیت شخصیت انسان دارند. بنابراین چندان شگفت‌انگیز نمی‌باشد که تا به امروز تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همه نظریه‌پردازان روانشناسی می‌باشد، وجود نداشته باشد (پروین، 1996).
مفهوم شخصیت چیست و چگونه باید آن را تعریف کرد؟در زبان روزمره مردم یکدیگر را با عباراتی مانند «بسیار با شخصیت» یا «دارای شخصیت خوب» توصیف می‌کنند. معمولاً این راهی است برای بیان این مطلب که فرد مورد نظر مجموعه متنوعی از رفتارهای جالب توجه اجتماعی را از خود نشان می‌دهد. اما در زبان یک روانشناس گفتن این که فرد از شخصیت «بیش‌تر» یا «کمتر» برخوردار است، کاملاً بی‌معنی خواهد بود. هر چند جنبه‌های فردی شخصیت، از قبیل درجه برون‌گرایی را می‌توان اندازه گرفت، اما خود شخصیت مفهومی گسترده‌تر و پیچیده‌تر است که به کمیت درنمی‌آید.
از نظر ریشه‌ای، گفته شده است که کلمه شخصیت معادل کلمه personalityانگلیسی یا personalite’ فرانسه است که خود از ریشه لاتین persona گرفته شده و به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می‌گذاشتند. این تعبیر اشاره بر این این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که بر چهره خود می‌زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد (کریمی، 1384). وقتی از شخصیت حرف زده می‌شود مقصود در نظر داشتن بسیاری از ویژگی‌های فرد است. نظریه اسمیت مطالعه شخصیت و نقش آن در شناخت رفتار، در سراسر تاریخ روانشناسی جایگاه ویژه‌ای به شخصیت داده است. برای شناخت دقیق واژه شخصیت باید به ریشه این واژه توجه کرد. شخصیت از واژه یونانی پرسونا به معنای نقابی که هنرپیشه‌ها در اجرای نقش‌های خود بر چهره می‌زنند گرفته شده است. به سادگی می‌توان دریافت که چگونه واژه پرسونا برای اشاره به ظاهر بیرونی به کار رفته است، زیرا در حقیقت این چهره عمومی است که افراد در روابط خود آن را آشکار می‌سازند. بنابراین شخصیت فرد را می‌توان بر مبنای تاثیری که وی بر دیگران می‌گذارد تعریف کرد، یعنی اینکه فرد مورد نظر چگونه بنظر می‌رسد (شولتز، 1377). شخصیت عبارت است از جنبه‌هایی از حیات انسان، اجازه می‌دهد پیش‌بینی کنیم که انسان در اوضاع واحوال یعنی چه رفتاری از خود نشان می‌دهد (مشبکی، 1377).
همچنین فرگوسن (1970) معتقد است: شخصیت الگویی از رفتار اجتماعی و روابط اجتماعی و روابط اجتماعی متقابل است. بنابراین شخصیت یک فرد مجموعه راه‌هایی است که او نوعاً نسبت به دیگران واکنش یا با آن‌ها تعامل می‌کند (کریمی، 1375).
صاحب نظران حوزه شخصیت و روانشناسی از کلمه شخصیت تعریف‌های گوناگون ارائه داده‌اند شخصیت هر فرد همان الگوی کلی یا همسازی ساختمان بدنی، رفتار، علایق، استعدادها و صفات دیگر است. بدین ترتیب می‌توان گفت که منظور از شخصیت مجموعه کامل خصوصیات و صفات فرد است (مان، 1992) ایزدی (1351) شخصیت را مجموعه تفکیک ‌ناپذیرآن خصایص بدنی و نفسانی می‌داند که شناخته شده دوستان نزدیک شخص است یا به عبارت دیگر آن نقاب یا ماسکی که فرد برای سازش با محیط که در حقیقت نوعی از بازیگری در صحنه زندگی است، به چهره خود نهاده است.
2-2-تعاریف شخصیت
امروزه، روانشناسی را «دانش آزمایشی مطالعه رفتار موجود زنده» تعریف می‌کنند. رفتار اعم از اعمال قابل مشاهده و فرآیندهای روانی غیر قابل مشاهده‌ بوده و به مجموعه پاسخ‌هایی که که از موجود زنده صادر می‌شود، اطلاق می‌گردند.
در هر حال، هدف تمامی یافته‌های روانشناسی، دست‌یابی به شخصیت است (مایلی، 1380). به این ترتیب، به کار بردن اصطلاح روانشناسی شخصیت نادرست خواهد بود. شخصیت حیطه جداگانه‌ای از روانشناسی (مثل روانشناسی تحول، روانشناسی بالینی و مانند آن )نیست. بلکه، روانشناسی به عبارتی شخصیت شناسی است. بر خلاف مای لی (1380) که فقط بر تفاوت‌ها تاکید می‌کند، شخصیت را باید از تفرد متمایز کرد. تفرد عبارت است از متمایز شدن به عنوان یک شخص منحصر به فرد است. تفرد فرآیند تمایز از یک یا چند گونه مشابه است (کریسنی، 1999)، فرآیندی که سرانجام فرد را غیر قابل تقلیل به هر فرد دیگر می‌کند (ریچلاک، 1981). این در حالی است که شخصیت هم جنبه‌های مشترک و هم جنبه‌های تفاوت از دیگران را در نظر می گیرد و ضمناً، نه تنها مفهوم همسانی فرد در طول زمان را با خود دارد بلکه، سرچشمه درونی آن (صادر شدن پاسخ‌ها از موجود زنده) را در بر می‌گیرد. در واقع تفرد فرآیندی سودمند در درک یکتایی شخصیت است (جل وزیگلر ، 1988). در حال حاضر تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همگان باشد وجود ندارد. بنابراین دامنه تعاریف شخصیت از فرآیندهای درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد در نوسان است (پروین و جان، 1381).
در اینجا برخی از تعریف‌هایی که از شخصیت شده است عرضه می‌شوند:
شخصیت برای فروید یکپارچگی سه پایگاه روانی بن، من، فرامندر سازمان روانی است. در لغت نامه وارن تعریف شخصیت چنین آمده است: شخصیت برجنبه‌های عقلی، عاطفی، انگیزشی و فیزیولوژیکی فرد گفته می‌شود به عبارت دیگر به مجموعه مولفه‌هایی که انسان را سر پا نگه می‌دارد (مای‌لی، ترجمه منصور، 1387).
در این تعریف مجموعه عوامل در کنار هم قرار داده شده است اما اشاره‌ای به یکپارچگی این عوامل پیدا نشده است. شلدون پویا بودن شخصیت را در تعریف خود مطرح نمود و آن را چنین عنوان کرد :
«شخصیت یا سازمان یافتگی پویشی به جنبه‌های، عقلی، عاطفی، انگیزشی و فیزیولوژیکی فرد می‌گویند.» (کریمی، 1389).
پیرون، وحدت یافتگی را همراه با جنبه‌های متمایز در تعریف خود برجسته می‌نماید.
بدین صورت که شخصیت به وحدت یافتگی تام و تمام یک فرد همراه با ویژگی‌های افتراقی دایم مثل هوش و مزاج در رفتار اطلاق می‌گردد. (کریمی، 1389).
هیلگارد شخصیت را الگوهای معین از رفتارو شیوه‌های تفکر می‌داند که نحوه سازگاری مشخص را با محیط تعیین می‌کند (پروین، ترجمه کدیور، 1381).
کتل با روی آورد تحلیل عاملی آن را پدیده‌ای می‌داند که به ما امکان پیش‌بینی رفتار شخص در یک موقعیت معین را می‌دهد (اتکینسون و همکاران، 1388؛ ربر، 1985).
میشل باروی آوردی موقعیتی و رفتاری نگری که اتخاذ کرده، آن را الگوی متمایزی از رفتار می‌داند که سازش یافتگی هر فرد را با موقعیت‌هایش در زندگی مشخص می‌کند (مورگان و همکاران، 1986) و ریخت‌ها و رگه‌های درونی شخصیت را به نفع عوامل موقعیتی کنار می‌نهد (ربر، 1985).
آلپورت شخصیت را سازمان پویایی از نظام‌های روانی- فیزیولوژیک فرد می‌داند که افکار و رفتار او را مشخص می‌کند (ربر، 1985).
به نظر مدی (1989) شخصیت مجموعه‌ای پایدار از ویژگی‌ها و گرایش‌هاست که مشابهت و تفاوت‌های رفتار روانشناختی افراد (افکار، احساسات و اعمال) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت‌های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک نشوند، مشخص می‌کند.
تعاریف روانشناسان نشان می‌دهد که به رغم واگرایی در ارائه تعریف شخصیت، 5 ویژگی مشترک قابل استخراج است:
کلیت: شخصیت یک کل متشکل از مولفه‌های تشکیل دهنده‌ای است که با مجموع اجزای آن متفاوت است.