روش ارزش افزوده اقتصادی و ارزیابی عملکرد سازمانی

دانلود پایان نامه
گام بعدی، ترسیم نقشه ارزش‌زایی است. این گام، دو کارکرد اولیه دارد؛ ایجاد اطمینان از این که راهبرد با همه عوامل ارزش سرمایه فکری منسجم و پیوسته است، و ایجاد امکان ارتباط‌دهی آسان راهبرد و نقش و اهمیت سرمایه فکری در پیشبرد راهبرد.
بعد از شناسایی و ترسیم عوامل ارزش سرمایه فکری، بنگاه می‌تواند سنجش آنها را شروع کند. ابزار و فنون زیادی برای سنجش سرمایه فکری موجود است. زمانی که سرمایه فکری اندازه‌گیری شد، می‌توان آن را مدیریت کرد. به کمک ارزشیابی‌های مربوط می‌توانیم سطوح فعلی عملکرد را بشناسیم، بفهمیم که آیا سرمایه فکری بهتر شده یا رو به زوال رفته است و پی ببریم چه فعالیتها یا برنامه‌هایی بر عملکرد اثر داشته‌اند. از این اطلاعات ‌وان در تصمیم‌گیری، بررسی و آزمون راهبرد و مدیریت مخاطرات مرتبط با سرمایه فکری استفاده کرد.
گام نهایی، گزارشگری سرمایه فکری است. هدف گزارشگری سرمایه فکری، ارائه اطلاعاتی درباره سرمایه فکری یک سازمان به ذی‌نفعان آن است. گزارشگری سنتی نمی‌تواند ارزش سرمایه فکری را توصیف کند. راههای مختلفی برای توجه به محدودیتهای گزارشگری مالی سنتی در افشای اطلاعات درباره سرمایه فکری ایجاد شده، اما هنوز نسبت به هیچ استانداردی توافق نشده است. در نتیجه، سازمانهای مختلف گزارشهای داوطلبانه‌ای را ارائه کرده و به مزایای واضح آن از قبیل بهبود شناخت ذی‌‌نفعان از راهبرد بنگاه و بهبود تصویر از بنگاه و شهرت آن، پی برده‌اند (همتی، کرامتی فرهود وشیپوریان، 1392).
2- 5) اندازه‌گیری سرمایه فکری: مدلها و روشهای آن
بسیاری از سیستم‌های حسابداری فعلی از نقش و اهمیت فزاینده حق مالکیت معنوی و دانش در سازمان‌‌هایی عصر نوین غافل بوده و از توان سنجش ارزش واقعی دارایی‌ها در محاسباتشان ناتوانند. به عبارت دیگر، صورت‌های مالی در تشریح ارزش واقعی شرکت‌ها از محدودیت‌های بسیاری برخوردار هستند. در جوامع دانش‌محور کنونی، بازده سرمایه فکری بکار گرفته ‌‌شده بسیار بیشتر از بازده سرمایه‌های مالی به کار گرفته‌‌شده، ‌اهمیت یافته است. این به آن معناست که در آینده در مقایسه با سرمایه‌های فکری، نقش و اهمیت سرمایه‌های مالی در تعیین قابلیت سودآوری پایدار، کاهش چشم‌گیری خواهد یافت. این موضوع موجب ایجاد فاصله بین ارزش واقعی شرکت‌ها و سازمان‌ها با آنچه که در محاسبات حسابداری سنتی اعمال می‌گردد، ‌‌شده ‌است. اصلی‌ترین رویکردهای اندازه‌گیری سرمایه فکری عبارتند از:
حسابداری منابع انسانی
حسابداری منابع انسانی یکی از روشهای مهم قدیمی است که به دهه 60 و 70 میلادی برمی‌گردد. این روش برخی شباهتها با مفهوم سرمایه فکری و نیز اندازه‌گیری آن دارد. حسابداری منابع انسانی از کارهای پیشگام در حوزه سرمایه فکری است که حاوی برخی روشها جهت محاسبه ارزش منابع انسانی است. ولی به نظر می‌رسد که این روشها هیچ اثری بر عملکرد شرکت ندارند و این یکی از نقاط منفی این روشها است. بنابر تعریف فلیم هولتز (1985)، حسابداری منابع انسانی شامل اندازه‌گیری هزینه‌های متحمل شده توسط واحدهای کسب و کار و سازمانهاست وقتی که در خصوص داراییهای انسانی کارمندیابی، گزینش، آموزش و توسعه را به انجام می‌رسانند. آن همچنین شامل اندازه‌گیری ارزش اقتصادی افراد برای سازمانهاست (همتی، کرامتی فرهود وشیپوریان، 1392).
ارزش افزوده اقتصادی
ارزش افزوده اقتصادی، به عنوان یکی از اندازه‌های عملکردی مبتنی بر ارزش، در زمان پیدایش محبوبیتی فوق‌العاده بدست آورد. این روش بطور نسبی یکی از جدیدترین روشهای ارزیابی عملکرد سازمانی می‌باشد که توسط استیوارت و شرکت مشاوره نیویورک توسعه داده شد. این روش بر حداکثر کردن ثروت سهامداران متمرکز است. ارزش افزوده اقتصادی، (جریان نقدی ایجاد شده پس از کسر مالیات) توسط شرکت منهای هزینه صرف سرمایه صرف شده جهت ایجاد آن جریان نقدی بوده، بنابراین نشان دهنده سود واقعی در برابر سود روی کاغذ است. ارزش افزوده اقتصادی به عنوان تفاوت بین فروش خالص و مجموع هزینه‌های عملیاتی، مالیاتها و هزینه‌های سرمایه می‌باشد در حالی که هزینه‌های سرمایه از طریق ضرب هزینه متوسط سرمایه موزون در کل سرمایه (سرمایه‌گذاری شده) محاسبه می‌شود. در عمل، ارزش افزوده اقتصادی زمانی افزایش می‌یابد که میانگین موزون هزینه سرمایه، کمتر از بازگشت به داراییهای خالص و یا بالعکس باشد. در حال حاضر روش ارزش افزوده اقتصادی به نحو مطلوبی استقرار یافته است و بطور فزاینده‌ای شرکتهای بزرگ در حال پذیرش آن به عنوان پایه‌ای برای برنامه‌ریزی تجاری هستند. به عبارتی تغییر در ارزش افزوده اقتصادی معیاری بدین نحو فراهم می‌کند که آیا سرمایه فکری سازمان اثربخش بوده یا خیر؟ بدیهی است در این حال، ارزش افزوده اقتصادی یک اندازه جایگزین برای سرمایه فکری می‌باشد و اطلاعات دقیقی از میزان تأثیر سرمایه فکری بر عملکرد شرکت فراهم نمی‌کند (وانگ، 2011).
کارت امتیازی متوازن
این روش که توسط کاپلان و نورتون (1992) توسعه داده شد، سعی می‌کند اهداف بلندمدت و کوتاه‌مدت، اندازه‌های مالی و غیرمالی، شاخصهای پیشرو و پسرو و نیز جنبه‌های داخلی و خارجی زمان را متعادل نماید. بطور کلی چهار منظر مشتری، مالی، فرآیندهای داخلی و نیز یادگیری و رشد جهت ترجمه سطوح بالای استراتژی به معیارهای واقعی به کار گرفته می‌شوند و همراه با هر منظر، اهداف، شاخصها، معیارها و مقدمات مورد نیاز فهرست می‌گردند. همچنین ارتباط مابین هر یک از این جنبه‌های چهارگانه می‌باید ملاحظه گردد. در مقایسه با اندازه‌های حسابداری سنتی، کارت ارزیابی متوازن کانون توجه را از سوی شاخصهای مالی به نحوی تغییر داده است که سه اندازه کلیدی موفقیت غیر ملموس را دربرگیرند. اینها تقریباً معادل با سه بخش سرمایه فکری هستند که سرمایه انسانی (تجربه و دانش افراد)، سرمایه ساختاری (دانش نهفته در سیستمها و فرایندهای سازمان) و سرمایه مشتری (ارتباطات مشتری) نام دارند. بر این اساس جنبه‌های یاد شده می‌توانند بطور مناسب جهت ارزیابی شرایط موجود مدیریت دانش و ارزیابی آن تطبیق داده شوند (همتی، کرامتی فرهود وشیپوریان، 1392).
نسبت توبین مطرح شده توسط توبین برنده جایزه نوبل که در آن سرمایه فکری عبارتست از نسبت ارزش بازاری به ارزش دفتری.
بصورت تئوری در بلند مدت این نسبت به سمت واحد میل می‌کند، اما شواهدی تجربی نشان می‌دهد که در همین زمان این نسبت می‌تواند بطور معناداری با عدد یک متفاوت باشد. برای مثال شرکتهای نرم‌افزاری که به میزان زیادی از سرمایه فکری بهره می‌جویند، نسبتی در حدود هفت یا بالاتر دارند در حالی که شرکتهای با سرمایه فیزیکی زیاد نسبتی در حدود یک دارند. نسبت کیوی توبین در اصل بسیار شبیه به نسبت بازار به دفتر می‌باشد، با این تفاوت که توبین در هنگام محاسبه، هزینه جایگزینی داراییهای فیزیکی را به جای ارزش دفتری داراییهای فیزیکی بکار می‌گیرد. نسبت حاصله به این شکل بکار می‌رود که چنان چه نسبت کیوی یک شرکت، بزرگتر از مقدار واحد و نیز بزرگتر از مقدار کیوی رقابتی باشد، شرکت مزبور توانایی کسب سود بیشتر از شرکتهای مشابه را داراست (سجادی و محمدی، 1392).
مدل تکنولوژی بروکر مطرح شده توسط بروکینگ
مدل کارگزار تکنولوژی توسط بروکینگ (1996) مطرح شد، او دانش سازمانی را به چهار طبقه داراییهای انسان محور، داراییهای زیرساختی، داراییهای فکری و داراییهای بازار تقسیم‌بندی می‌کند و ارزش سرمایه فکری سازمان را طی فرایند ارزیابی مشخص می‌کند. هر بخش از مدل به وسیله پرسشنامه‌های ممیزی مخصوص درباره متغیرهای مرتبط با طبقه دارایی بررسی می‌شود. بخش اول پرسشنامه مشتمل بر 20 سؤال است که بر نیاز به تقویت سرمایه فکری تأکید دارد و در ادامه پرسشنامه 178 سؤال است که مرتبط با چهار طبقه نامبرده از سرمایه فکری می‌باشد.
مدل مدیریت استراتژیک شایستگی مطرح شده توسط بوئنو (آشنا، یوسفی و صادقی، 1391).
ترازنامه نامرئی
ترازنامه نامرئی به عنوان یکی از روشهای پیشتاز در حوزه داراییهای نامشهود، توسط اسویبی در سوئد مطرح گردید. اسویبی در آن زمان نسبت به ناتوانی سیستم های حسابداری سنتی در جهت تدارک اطلاعات مناسب برای ارزش‌گذاری دانش فنی واکنش نشان داد و چهارچوبی را جهت گزارش‌دهی داراییهای نامشهود توسعه داد که ترازنامه نامرئی نام گرفت. هدف کتابی که تحت همین عنوان به چاپ رسید، نمایش روشی عملی جهت گزارش‌دهی روی نیروی انسانی بود که مهمترین منبع و نخستین مولد درآمد دانش فنی است. 35 شاخص غیر مالی به منظور کامل کردن گزارش مالی با اطلاعات مرتبط به کارکنان از قبیل پایداری، دانش، توانایی، اثربخشی، پتانسیل ایجاد درآمد پیشنهاد گردید. در ترازنامه نامرئی، تفاوت بین ارزش بازار سهام یک شرکت و ارزش دفتری خالص به وسیله سه طبقه به هم وابسته از سرمایه‌ها تحت عنوان سرمایه انسانی، سرمایه سازمانی (ساختاری) و سرمایه مشتری توضیح داده می‌شود. این سه طبقه از سرمایه‌ها که برای اولین بار در کتاب مزبور به چاپ رسید به صورت استانداردی غیررسمی در آینده تبدیل گردید (همتی، کرامتی فرهود وشیپوریان، 1392).
جهت‌یابی اسکاندیا
اسکاندیا یک شرکت خدمات مالی سوئدی است که بدلیل جلودار بودن در امر اندازه‌گیری دانش خود به خوبی برجسته شده است. اسکاندیا برای اولین بار به صورت داخلی گزارش سرمایه فکری خود را توسعه داد و در سال 1994 بعنوان اولین شرکت بزرگ، گزارش سرمایه فکری خود را به پیوست صورتهای مالی سنتی به سهامداران عرضه کرد. اسکاندیا بطور وسیعی ابزارها و روشهای مختلف اندازه‌گیری سرمایه فکری را تجربه کرد و سرانجام ابزار اندازه‌گیری خاص خود را تحت عنوان جهت‌یابی اسکاندیا به همراه مدل ایجاد ارزش مربوط توسعه داد. ادوینسون به عنوان معمار مباحث ابتکاری فوق در شرکت اسکاندیا، یک مدل جامع و پویای گزارش‌دهی سرمایه فکری که جهت‌یابی اسکاندیا نام داشت را با پنج حوزه مالی، مشتری، فرآیندی، توسعه و نوسازی و انسانی مطرح نمود (آشنا، یوسفی و صادقی، 1391).
2- 6) کاربرد سرمایه فکری در سازمانها
هنر مدیریت و سنجش سرمایه فکری، هنر توسعه داراییهای نامشهود و فکری غیر قابل استهلاک و پر ارزش‌‌تر، توسعه ظرفیت ارزش‌‌افزایی داراییهای مالی فیزیکی، انتقال قابلیتهای و دانش کارکنان حرفه‌‌ای و تبدیل آن به دانش سازمانی و یا داراییهای تحت مالکیت فکری سازمان، ایجاد فنآوریهای درون‌‌زا یا توسعه قابلیت‌‌های بکارگیری فنآوریهای خریداری‌‌شده و روزآمدسازی درونی آنها است و در نهایت ایجاد ارزش ‌‌افزوده بیشتر و پایدارتر برای سازمان و ذینفعان آن در سازمان و بهبود اعتماد و اطمینان مودیان است. در حال حاضر مهمترین موضوع و دغدغه مدیران عالی سازمانهای دولتی و خصوصی، مدیریت داراییهای نامشهود است. با توجه به شکل پایین ارزش داراییهای نامشود (82 درصد) نسبت به داراییهای مشهود (18 درصد) هر ساله رو به افزایش است. آیا با این نسبت، مدیران سازمانهای کشور نباید سرمایه‌گذاری لازم را در اندازه‌گیری و مدیریت سرمایه فکری (به عنوان سرمایه نامشهود) داشته باشند؟

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تجزیه و تحلیل اوراق بهادار و شرکت پذیرفته شده در بورس

شکل (2-1): نسبت داراییهای مشهود به نامشهود