روش حداقل مربعات معمولی و ارزش افزوده بخش صنعت

دانلود پایان نامه

L = LA + L + L + L+
L = LA+ L
که در معادلات فوق :
: L , L ,L ,L
به ترتیب لگاریتم سهم زنان شاغل متخصص و غیر متخصص و لگاریتم سهم مردان شاغل متخصص و غیر متخصص در بخش صنعت در زمان t است.
و در نهایت با استفاده از روش حداقل مربعات معمولی ((OLS به نتایج زیر دست یافته اند :
یک درصد افزایش عوامل سرمایه فیزیکی و شاغلان متخصص و غیر متخصص به ترتیب به 34/0 و 29/0 و 11/0 درصد افزایش در ارزش افزوده بخش صنعت منجر خواهد شد.
در قسمت دوم تابع تولید را برحسب تنها نیروی انسانی و نیروی کار به صورت زیر تفکیک کرده اند :
LY = 76/4- + 31/0LK + 71/0LL + 20/0LH +28/0AR(1)
و همانطور که مشاهده می شود کلیه ضرایب مثبت می باشد و یک درصد افزایش در شاخص سرمایه انسانی(آموزش)، ارزش افزوده بخش صنعت را به میزان 20/0 درصد افزایش می دهد. همچنین یک درصد افزایش عوامل سرمایه فیزیکی و جمعیت نیروی کار بخش صنعت منجر به 31/0 و 71/0 درصد افزایش در ارزش افزوده بخش صنعت خواهد شد.
در قسمت سوم نتایج حاصل از نیروی کار زن به صورت زیر است که :
یک درصد افزایش در سرمایه فیزیکی، ارزش افزوده بخش صنعت را به میزان 78/0 درصد افزایش می دهد و یک درصد افزایش در نیروی شاغل زنان متخصص و غیرمتخصص به ترتیب منجر به 33/0 درصد و 39/0-درصد در ارزش افزوده بخش صنعت می شود. علت منفی بودن ضریب نیروی شاغل زن غیرمتخصص، بیشتر به معنای تمرکز بیش از حد زنان در یک زیر بخش و توزیع نامتوازن زنان غیر متخصص در بخش صنعت می باشند.
در این قسمت نتایج حاصل از نیروی کار مرد بدین صورت است که؛ به ازاء یک درصد افزایش در شاخص سرمایه فیزیکی، ارزش افزوده بخش صنعت را به میزان 58/0 درصد افزایش می دهد. همچنین یک درصد افزایش در مردان شاغل متخصص و غیرمتخصص به ترتیب منجر به 17/0 و 57/0 درصد افزایش در ارزش افزوده بخش صنعت خواهد شد. علت کمتر بودن ضریب عامل مردان متخصص نسبت به مردان غیرمتخصص ناشی از عدم توجه و عدم کارایی مردان شاغل متخصص در تولیدات صنعتی است، به طوریکه یکی از عوامل مهم عدم کارایی، عدم استفاده مطلوب از ظرفیت تولیدی در بخش صنعت را باید در عامل مهم سرمایه انسانی جستجو کرد.
در پژوهشی دیگر، علمی و جمشید نژاد به بررسی اثر آموزش بر رشد اقتصادی در ایران در سال های 1382-1351 پرداخته‌اند. در این تحقیق، ایشان با بهره گیری از مدل لوکاس (1986) و تبیین آن؛ چنین برداشت کرده اند که حضور شاخص سرمایه ی انسانی به صورت میانگین سال های آموزش سبب خواهد شد تا نرخ بهره ی تعادلی (Fk) بیش از عامل تنزیل گردد و تمایل به سرمایه گذاری در سرمایه ی فیزیکی و رشد تولید سرانه همواره امکان پذیر شود. از این رو، آنها در بعد کاربردی، از تابع تولید نئوکلاسیک با لحاظ موجودی سرمایه ی انسانی استفاده کرده اند:
Ln Yt = ln At + α ln Kt + β ln (Ht Lt(
که در آن :
Yt تولید ناخالص داخلی واقعی به قیمت های ثابت سال 1376 است.
Kt موجودی سرمایه فیزیکی است که شامل مجموع کالاهای سرمایه ای که با یک معیار سنجش واحد اندازه گیری شده اند، می باشد.
Lt نیروی کار شاغل است که شامل کلیه ی افراد ده سال به بالای شاغل می باشد.
Ht سرمایه انسانی است که از متوسط سال های آموزش به عنوان پروکسی ای برای سرمایه انسانی استفاده شده است. که در این تحقیق آنها، برای محاسبه ی میانگین سال های آموزش شاغلان، از فرمول زیر که بر اساس روش ساخاراپولوس و آریاجادا است، استفاده کرده‌اند:
میانگین سال های آموزش =
که در آن، تعداد سال های آموزش و کسری از جمعیت شاغل است که بالاترین سطح سواد آن است.
و نتایج حاصل از تحقیق آنها به شرح زیر است :