شاخص مزیت نسبی آشکار و مزیت نسبی آشکار شده

دانلود پایان نامه

2-10-7-شاخص مزیت نسبی آشکار شده(RCA)
چهل سال پیش بالاسا مقاله ای با استفاده از محاسبه مزیت نسبی آشکار شده چاپ کرد.از آن به بعد، این معیار در پژوهشهای مختلفی به کار گرفته شد و تحت عنوان معیار تخصصی تجارت بین الملل تلقی گردید.البته کاربرد هر شاخص مزیت نسبی تحت تاثیر محدودیت ها و امکانات پیش آمده در فرایند تحقیق است.مزیت نسبی آشکار شده گروه کالای صادراتی کشور j به شرح زیر است:
صورت کسر مبین درصد سهم صادرات کشور j در گروه کالای i از صادرات جهانی آن گروه کالا و مخرج کسر نشان دهنده درصد سهم صادرات کل کشور j از کل صادرات جهان است.ارزش بیشتر از یک مبین وجود مزیت نسبی صادرات آشکار شده کشور j در مورد صادرات کالای i است.اکنون اگر برای تمامی کالاهای دو یا چند کشوری که می خواهیم امکان تجارت بین آنها را بررسی کنیم مزیت نسبی آشکار شده محاسبه شود، هر چه تعداد کالاهای مشابه که هر دو کشور در آن دارای مزیت نسبی بیشتر از یک باشد،کمتر باشد امکان تجارت بین دو کشور افزایش می یابد.البته مزیت نسبی هر کشور در صادرات کالاهای مختلف اطلاعات مفیدی در مورد تعداد و تنوع محصولات دارای مزیت نسبی هر کشور و رقابت یا عدم رقابت کشورها برای صدور محصولات ارائه می دهد(اخوی و حسینی،1358،134).
2-10-8-شاخص گروبل – لوید
معیارهای مختلفی از شدت تجارت بین صنایع وجود دارد، اما شدت بهترین آنها شاخص G.L باشند که به صورت زیر محاسبه می گردد:
مقدار Bj بین صفر و 100 است.هر گاه Bj ارزش 100 داشته باشد بدین معنا ست که صنعت j می تواند کلیه مایحتاج خود را از صنایع دیگر در داخل کشور فراهم نماید(Greenaway & Milner, 1981, 757).
2-11- برآورد پتانسیل تجاری از مدل جاذبه
مدل جاذبه از مدل های بسیار مناسبی است که در توضیح جریانات تجاری دو جانبه اهمیت زیادی دارد و بیان مناسبی از پتانسیل تجاری را به نمایش می گذارد.کنترل پذیر بودن داده ها و تعداد متغیرهای مناسب از جمله مزیت های مربوط به مدل جاذبه است(کریمی،1385،ص 123).در اقتصاد بین الملل ، این مدل ها امکان برآورد پتانسیل تجاری دو جانبه در یک مقطع خاص و به طور همزمان از دیدگاه کشور صادر کننده و وارد کننده را فراهم می آورد . در واقع برآورد پتانسیل تجاری بین دو کشور در یک مدل خاص جاذبه با استفاده از عواملی که می توانند تعیین کننده آن باشند، صورت می گیرد این عوامل ویژگی های اقتصادی دو کشور و موانع و مشوق هایی هستند که برای تجارت بین دو کشور وجود دارند.در واقع در چهارچوب این دو مدل می توان موانع و تشویق های موجود را به صورت متغیر کمی و یا کیفی که در بازارهای خاص و قابل قبول کمی شده اند وارد مدل کرده و تاثیر آن را بر تجارت دو جانبه بررسی نمود(طیبی و آذربایجانی،1380،72)
در ساده ترین حالت ،مدل جاذبه ی تجارت بین کشورها دخیل می داند.به این صورت که درآمد شرکای تجاری نقش نیروی جذب را ایفا کرده و افزایش آنها منجر به افزایش سطح تجارت بین کشورهای مربوطه می شود.و فاصله جغرافیایی بین دو کشور منجر به کاهش تجارت بین آنها گردیده و بنابراین نقش دافعه ایفا می نماید.بنابراین مدل استاندار و سنتی جاذبه به صورت زیر است:

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   هزینه حقوق صاحبان سهام و شرکت های سرمایه گذاری

جریان تجاری دو جانبه (صادرات+واردات)بین دو کشور i وj
وتولید ناخالص داخلی کشور i و j
فاصله جفرافیایی بین دو کشور i وj می باشد
این مدل ،شباهت زیادی به قانون جاذبه نیوتن دارد.نیوتن نیروی جاذبه را تابعی مستقیم از اندازه ی جرم دو جسم(جاذبه) و تابعی معکوس از فاصله بین آنها (دافعه) در نظر میگیرد.بهترین متغیرهایی که می تواند اندازه ی اقتصادی کشورها را نشان دهد،متغیر تولید ناخالص داخلی است.البته در مطالعات مختلف از متغیرهای دیگری چون تولید ناخالص سرانه ،تولید ناخالص ملی نیز استفاده می شود.
از آنجایی که مدل جاذبه از انعطاف پذیری بالایی برخوردار است متغیرهای اضافی دیگری همانند:زبان مشترک که شباهت فرهنگی بین دو کشور را مشخص می نماید،مرز مشترک که نماینده ای از هزینه ی حمل و نقل بین کشورهاست،همگرایی اقتصادی در قالب موافقت نامه ها و عضویت در یک بلوک تجاریی نیز به مدل اضافه نمود(طیبی،1383،ص75) پدیده ی تجارت درون صنعت می تواند در قالب یکی از انواع روابط تجاری دو جانبه میان دو کشور که همانند موضوع مورد بحث مدل جاذبه است تقسیم شود.یعنی مدل جاذبه ابزار یا مدلی جهت بررسی رابطه ی بین این نوع تجارت دو جانبه با توجه به عوامل تعیین کننده ی آن است.(امامی،1388،ص4)
2-11-1-تاریخچه مدل جاذبه
تنبرگن در سال 1963 میلادی این مدل را معرفی کرد.این مدل توسط لاینمن(lineman,1966)، آیتکن (Aitken,1973) و بلوت و سیسترمن (Bluetand, systermanns, 1968)توسعه یافت . مایس (mays) در سال 1978 در مقاله تحلیلی درباره مدل هایی که اثرات یکپارچگی اقتصادی را بر تجارت بررسی می کنند، از مدلهای جاذبه به عنوان ابزار اساسی که می توانند جریانهای تجاری دو جانبه را توضیح دهند، یاد کرده است که پیچیده نیستند و می توانند جریانهای دو جانبه را با متغیرهای توضیحی هر دو کشور طرف تجاری به طور همزمان توضیح دهند. در این را راستا اندرسون (Anderson,1979) اولین توصیفات تئوریک را برای مدل جاذبه بر پایه خصوصیات سیستم مخارج ارایه نمود. برگستراند (Bergstrand,1995) و دیردورف (Deardorf,1996) مبنایی نظری برای مدل جاذبه داده اند.(شیرین زاده ،1391،82). علیرغم زیبایی ذاتی این روش اولین انتقادی که بدان وارد بود پایه های تئوریک ضعیف آن بود که منجر به تلاشهایی برای بهبود هسته تئوریک آن گشت اندرسون (1979) اولین کسی بود اولین کسی بود که یک زیر ساخت تئوری قوی از مدل جاذبه ارائه نمود که به وسیله هلپمن (Helpman, 1985) و کرگمن (krugman,1985) و دیردورف (1998) دنبال شد. بر این فرانکل (Frankel,1997) اذعان می دارد که مدل جاذبه از پایه های تئوریک ضعیف به نقطه قابل قبولی رسیده است. (Zwinkels & Beuglsdijk, 2010, 104)
2-11-2-مزایا و معایب مدل جاذبه
بطور کلی ویژگی های مدل های جاذبه را می توان در موارد عمده زیر خلاصه کرد: