طبقه اجتماعی و سبک فرزندپروری و وضعیت اقتصادی اجتماعی

دانلود پایان نامه

1- نوجوانان و جوانانی که والدین آن ها از شیوه های تربیتی مقتدرانه برخوردار می باشند، ارزش و بهای بیشتری برای خود قائل بوده و از شایستگی اجتماعی سودمند و بیشتری نسبت به سایر گروه ها برخوردار بودند.
2- علاقمندی والدین، شایستگی اجتماعی فرزندان را پیشگویی می کند.
3- نوجوانان و جوانانی که والدین مستبد دارند در تکالیف مرتبط با درس و مدرسه در حد متوسط عمل کرده
و از مهارت های اجتماعی کم، عزت نفس پایین و سطح بالاتری از افسردگی برخوردارند.
4- نوجوانان و جوانانی بخشنده و زیاده رو به احتمال بیشتری دچار مشکلات رفتاری شده و عملکرد پایین در مدرسه از خود نشان می دهند اما درجه بالایی از عزت نفس و مهارت های اجتماعی داشته و کمتر دچار افسردگی می شوند(کریمی: 1390، 26).
2-6-نگرش‌های فرزندپروری
منظور از نگرشهای والدین، اندیشه ها، احساسات و آمادگی های آنها برای عمل در رابطه با تربیت فرزندانشان می باشد. بطور کلی اعتقاد بر این است که سه نگرش عمده در مورد تربیت فرزندان در والدین وجود دارد:
الف- نگرش سلطه گری: والدینی که دارای این نوع نگرش هستند معتقدند ضرورتی ندارد، برای دستوراتی که به فرزند می دهند، دلیل یا توجیهی بیاورند. آنها معتقدند باید برای فرزندانشان محدودیت هایی اتخاذ کنند.
ب- نگرش تملکی: این نگرش در والدینی وجود دارد که معتقدند با حمایتهای افراطی از فرزندانشان آنها را تحت کنترل خود در آورند. این گونه والدین دوست دارند آنچه دارند، وقف فرزندانشان کنند ولی کودکانشان همیشه وابسته به آنها باقی بمانند. ویژگی بارز این گونه والدین این است که دوست دارند قطع وابستگی عاطفی کودکانشان به آنها هرچه بیشتر به تاخیر افتد و فرزندانشان همیشه در مرحله طفولیت باقی بمانند.
ج- نگرش بی اعتنایی: این نگرش باعث می شود والدین معتقد شوند نباید روی رفتار فرزندانشان کنترل داشته باشند. همچنین نباید برای تغییر رفتار کودکان از پاداش یا تنبیه استفاده کنند. آنها از فرزندان خود انتظار ندارند که عاقلانه فکر کنند. در ضمن نسبت به فرزندان خود هیچ گونه محبت یا صمیمیتی نشان نمی دهند. چنین والدینی که دارای نگرش بی اعتنایی هستند، کودکانشان را به حال خود رها می‌کنند بی آنکه به آنان سرمشقی از یک الگوی بزرگسال بنمایانند(رستمی:1390، 89).
2-6-1-اقتدار و نفوذ والدین در خانواده و فواید آن
وقتی روابط والدین – فرزند چسبنده تر از روابط پدر – مادر باشد یا اینکه سلسله مراتب اقتدار معکوس باشد (فرزندان بیشتر از والدین اقتدار داشته باشند) کنشها و تعاملات درون خانه خوش بینانه نخواهد بود. تاثیرات سودمند شیوههای فرزندپروریای که رفتارهای سخت گیرانه را با پاسخ گویی، درهم میآمیزد احتمالا به واسطه مکانیزمهای مختلفی صورت میگیرد. برجسته ترین این عوامل آن است که چنین روش فرزندپروری باعث افزایش قابلیتها و تواناییها شده و چنین کودکانی با توانمندی، کمتر در معرض خطر انجام رفتارهای مشکل ساز قرار خواهند داشت. جوانان والدین پاسخگو و سخت گیر احتمال دارد اقتدار والدین خود را به عنوان عملی منصفانه و قانونی قضاوت کنند و بدین ترتیب این احتمال وجود ندارد که اقتدار والدین خود را نادیده بگیرند. با قانونی دانستن اقتدار والدین، جوانان احتمال بیشتری دارد تا نظارت و قوانین والدین خود را که رفتار آنها را محدود می سازد بپذیرند و این نوجوانان به حد کمتری در برابر نفوذ گروههای همسالان آسیب پذیرند. مطلوبیت نتایج رشد با فرزندپروری مقتدرانه با دو ویژگی اساسی در ارتباط است:
1.در نظر گرفتن محدودیتهای رفتاری کودک
2. پاسخ دادن به نیازها و اعمال او با صمیمیت و مهرورزی(فرزاد فرد:1385، 5).
والدین جوانان رشد یافته از تاکتیکهای مطلوب استفاده میکنند، به این دلیل که جوانان آنها دارای هماهنگی و خوی فرمانبرداری هستند. در خانوادههای مقتدر اغلب کودکان در مقابل راهنمایی کردن بزرگسالان مقاومت میکنند، اما والدین با آنها صبورانه و منطقی برخورد می‌کنند. به این صورت که نه تسلیم خواستههای نامعقول فرزندان میشوند و نه پاسخ تند و مستبدانه به آنها می دهند(مجد:1390، 83).
به هر حال خصوصیات خود فرزند نیز در تسهیل کاربرد سبک مقتدرانه موثر است. بدین معنی که فرزندان مشکل دار، با احتمال بیشتری نظم اجباری را میپذیرند. بعضی از والدین به هنگام مقاومت فرزند در برابر آنها واکنشهای ناپایدار نشان میدهند. اول با تغییر کردن و بعد با تسلیم شدن باعث تقویت رفتار سرکشی فرزند می شوند. والدینی که هر دو سبک مسامحه کار و مستبد را به صورت جسته و گریخته به کار می برند، فرزندانشان پرخاشگر و مسئولیت ناپذیر می شوند و در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند. به تدریج روابط بین سبک فرزندپروری والدین و بدکنشی کودکان بیشتر دو جانبه می شود. فرزند تکانشی و بد خو، با ثبات بودن، منطقی بودن و صبوری را برای والدین بسیار سخت می سازد(فیاضی:1392، 39-40).
این موضوعات منعکس کننده فرزندپروری دلسوزانه است. چرا فرزندپروری مقتدرانه این قدر خوب کار می کند؟ اولا زمانی که والدین از فرزندان خود توقع رفتارهای سنجیده و معقول دارند، در واقع آنها مسئولیتهای افراد را در قبال یکدیگر روشن کردهاند. زمانی که والدین خط و مشیهای صریح و همسانی برای رفتار ارائه میدهند، کار فرزند را برای طبقه بندی دنیای اجتماعی به مراتب آسان تر میسازند. ثانیا هنگامی که تقاضای والدین با توضیحات منطقی همراه باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که کودک محدودیت های اعمال شده بر رفتارش را بپذیرد. ثالثا هنگامی که والدین واکنش های کودک را مدنظر قرار می دهند و مهر و محبت از خود نشان می دهند، کودک مفهوم کنترل بر اعمالش را درک می کند و حس با ارزش بودن را به دست می آورد. به عنوان مثال یکی از تحقیقات تائید می کند جوانان والدین مقتدر دارای حس مناسب استقلال فکری و اعتماد به نفس بوده و مفهوم کنترل را در زندگی شان احساس می کنند(فیاضی:1392، 41).
به عقیده نگارنده، نتیجه نهایی شیوه فرزندپروری مقتدرانه، کودکی شایسته است که سازگاری روانی موثر و نتیجه بخشی از خود بروز می دهد. همچنین این روش دارای ترتیبی است که به لحاظ عاطفی مطمئن می باشد پدر یا مادر محیط ثابت و محکمی ایجاد می کنند که فرزند در این محیط پیام هایی را دریافت می‌کند که او را به عنوان فردی دارای حقوق فردی ارزیابی می کند. این روش می‌تواند کاملا برای رشد عزت نفس و استقلال فکری مطلوب باشد. پدر و مادر به صراحت مسئولیت ها و دلایل را بیان می کنند. این روش می‌تواند میزان آگاهی از احساسات دیگران، درک استانداردهای اجتماعی و اخلاقی، و آرزوها و امیدها نسبت به اهداف مشترک (از قبیل پیشرفت تحصیلی) را افزایش دهد. به علاوه پدر یا مادر روشهای تعاملی را ایجاد و تسریع می‌کنند که مستلزم تبادل افکار و انعطاف پذیری و تلاشهایی در جهت درک متقابل باشد. این کار می‌تواند مهارتهایی را در روابط بین فردی پرورش دهد که این مهارتها در عوض می‌توانند به تعامل و کنش های متقابل و حساس اجتماعی با همسالان کمک کرده و در نتیجه کودکان محبوب تر با سازگاری بیشتر و بهتر را تربیت کند. به طور کلی تحقیقات مختلف مطرح میکنند جوانانی که از خانوادههای مقتدر هستند نسبت به همسالانشان که از خانوادههای استبدادی سهل گیر و یا مسامحهگر هستند، از نظر روانی و اجتماعی شایستگی بیشتری دارند. آنها مسئولیت پذیر، انطباقی، خلاق، کنجکاو و دارای اعتماد به نفس هستند.
2-6-2-طبقه اجتماعی و سبک فرزندپروری
طبقه اجتماعی یا وضعیت اقتصادی اجتماعی به موقعیت فرد در جامعه یعنی طبقه بندی شدن وضعیت یا قدرت اجتماعی اشاره دارد. والدین طبقه اجتماعی بالا با والدین طبقه اجتماعی پایین حداقل در 4 زمینه تفاوت دارند:
1. والدین متعلق به طبقه اقتصادی -اجتماعی پایین تر بر احترام و اطاعت، پاکیزگی، ظرافت و پرهیز از مشکل تراشی گرایش دارند. در حالی که والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالاتر بیشتر بر شادمانی، حس کنجکاوی، استقلال، خلاقیت و بلندهمتی تاکید دارند.
2. والدین طبقه اقتصادی-اجتماعی پایین، بیشتر محدودکننده و مستبد هستند و اغلب هنجار دلخواه خود را برقرار میکنند و آنها با استفاده از اعمال قدرت به شکل انضباط به کودکان القا مینمایند. والدین با طبقه اقتصادی اجتماعی بالاتر،گرایش به سبکهای پذیرندگی دارند و بیشتر از سبکهای استنتاجی استفاده میکنند تا انضباطی.
3. والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالا با فرزندان خود بیشتر صحبت میکنند و از زبان پیچیدهتری استفاده میکنند.
4.والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالا، تمایل بیشتری به نشان دادن نرمی، صمیمیت و مهربانی با فرزندان خود دارند. البته باید خاطر نشان کرد که این تفاوتها مربوط به طبقه اجتماعی والدین نشان دهنده یک میانگین گروهی است تا یک اختلاف کلی. بعضی از والدین طبقه متوسط بسیار محدودکننده و تحکمی و رویکردشان نسبت به پرورش فرزند مسامحه کار است، در حالی که بسیاری از والدین طبقه پایین، بیشتر شبیه گروه متوسط عمل میکنند( اعزازی:1391، 84).
2-6-3-فرهنگ و فرزندپروری