طرحواره های ناسازگار اولیه و راهبردهای مقابله با استرس

دانلود پایان نامه

تبیین دیگر در مورد ماهیت بیماری مزمن جسمی مانند ام اس مطرح می شود. چالش با ناتوانی های جسمی محصول این بیماری، مشکلات بین شخصی و شغلی، بار مالی ناشی از هزینه های درمان و بالاتکلیفی در این بیماری که بزرگترین مشکل محسوب می شود، بیمار را به این ارزیابی می رساند که وضعیت پیش آمده قابل کنترل نیست و به همین دلیل استفاده از روش های مقابله مسأله مدار برای سازگاری با این بیماری کارایی خود را از دست می دهد. مطالعات در زمینه راهبردهای بیماران MSنشان داده اند که استفاده از مقابله مسأله مدار تنها در شرایطی که مسأله و مشکل قابل کنترل ارزیابی می شود، می تواند باعث کاهش استرس گردد. در تبیین دیگر به طبیعت ناپایدار و پیش بینی ناپذیر بیماری ام اس پرداخته می شود. ناپایدار و مبهم بودن بیماری، شرایط غیر قابل کنترل را برای بیمار پیش می آورد. فولکمن و لازاروس (1984) بیان می کنند که اگر افراد استرسور را قابل کنترل بدانند، بیشتر از مقابله متمرکز بر مسأله استفاده می کنند و در غیر این صورت به مقابله متمرکز به هیجان روی می آورند. این روند ممکن است توجیه کننده باشد که چرا مقابله متمرکز بر مسأله اغلب در مورد استرسورهای مربوط به کار و تعاملات و عملکردهای اجتماعی و مقابله متمرکز بر هیجان بیشتر در مورد استرسورهای مربوط به سلامتی و تندرستی و حالات خلقی فرد (اضطراب و افسردگی) استفاده می شود (حاجبی، پیروی و پناغی 1385، 12).
در این پژوهش دو گروه، در استفاده از سبک مقابله کارآمد تفاوت معنادار نداشتند این احتمال وجود دارد که افراد مبتلا به MS در طول درمان آموزش هایی کسب کرده باشند و یا تلاش برای رهایی تدریجی از فشار روانی سعی می کنند از مقابله متمرکز بر مسأله نیز استفاده کنند. می توان گفت که آرامش حاصل از کاهش شدت تهدید موقعیت استرس زا نیز زمینه را برای جلب حمایت عاطفی دیگران به منظور مقابله مؤثرتر با شرایط استرس زا (راهبرد مقابله هیجان مدار مثبت) فراهم می سازد. این وضعیت نیز به سهم خود، افزایش استفاده از راهبردهای مقابله هیجان مدار مثبت رت در افراد سالم توجیه می کند (بشارت 1386، 2).
یک عامل دیگر در معنادار نشدن راهبرد مقابله کارآمد، عامل تفاوت های فردی در ادراکات افراد از مسائل می باشد (مالن و همکاران 2006، 61). در تبیینی دیگر، براساس تحقیق بشارت (1386، 2) بیماران ام اس به دلیل نداشتن ویژگی سخت کوشی برای مقابله با بیماری از راهبرد مقابله ای هیجان مدار منفی استفاده می کردند. چون می توان تأثیر متقابل و مکمل ویژگی های سخت کوشی را نیز به عنوان یک مکانیسم برای تبیین و توجیه رابطه این سازه شخصیتی با راهبردهای مقابله با استرس مطرح کرد. براین اساس، به موازات تأثیرات مثبت و سازنده ویژگی های سخت کوشی بر استفاده از راهبردهای مقابله کارآمد مساله مدار مثبت، ضرورت و و احتمال به کارگیری راهبردهای مقابله ناکارآمد هیجان مدار منفی کاهش می یابد.
در توضیحی دیگر می توان گفت که براساس نتیجه ای که عبدالهیان و همکاران (1385، 29) در گروه بیماران مبتلا به عروق کرونری به دست آوردند این تبیین مطرح می شود که، افراد سالم راهبردهای مقابله ای مبتنی بر ارزیابی شناختی را بیش از بیماران مبتلا به ام اس به کار می برند. همانطور که قبلاً نیز ذکر شد هنگامی که فرد در یک رابطه فشارآور قرار می گیرد ارزیابی آگاهانه ای از آن رابطه به عمل می آورد، این فرایند را ارزیابی شناختی می گویند. بررسی جوانب مختلف یک مسأله، کسب اطلاع در مورد آن، مطالعه و مشورت با دیگران، برآورد زیان، تهدید و مبارزه موجود، همگی به حل موفق تر آن مسأله منجر می شود و این خود رابطه با پاسخ های مثبتی مانند حل مسأله می باشد.
تبیین دیگر در مورد این نتیجه این است که کارکرد مسأله مدار سبک های خوش بینانه و حمایت جوینده بر کارکرد هیجان مدار برتری دارد. بنابراین توسل به این شیوه ها می تواند اثر بازدارنده در بروز علایم آشفتگی روانشناختی داشته باشد. چه بسا بروز علایم افسردگی در گروهی از بیماران سکته قلبی ناشی از به کارگیری کمتر شیوه های مذکور از مجموعه ساز و کارهای سازگاری در آنان باشد (باقریان سرارودی و همکاران 1389، 2).
5-5- پیشنهادات
5-5-1 پیشنهادهای کاربردی برگرفته از تحقیق
از آنجایی که در بیماری های مزمن، درمان قطعی و کامل نشانه های بیماری دور از دسترس می باشد، تلاش می شود که عوامل قابل تعدیل موثر بر ناتوانی فرد شناسایی شود تا با پیشگیری، درمان و بازتوانی به موقع، کیفیت زندگی فرد بهبود و ارتقا یابد. نتایج پژوهش حاضر می تواند به منظور ارایه خدمات روانشناختی مناسب در جهت بهبود کیفیت زندگی و افزایش رفتارهای مرتیط با سلامت بیماران مبتلا به MS سودمند باشد.
5-5-2 پیشنهادهای پژوهش به محققان دیگر
– با توجه به تأثیر گسترده طرحواره های ناسازگار اولیه در اکثر جنبه های مهم زندگی و در نتیجه سازگاری بیشتر بیماران با بیماری و علایم آن پیشنهاد می شود که نقش طرحواره ای ناسازگار اولیه در بیماران با بیماری های مزمن دیگر نیز مورد بررسی قرار گیرد.
– بررسی رابطه بین طرحواره ها و مولفه های خودتنظیم گری نیز می تواند موضوع پژوهش های بعدی باشد.
5-6- محدودیت های پژوهش
– پایین بودن سطح آگاهی افراد
– وجود حالت تدافعی و پنهان کاری در برخی از افراد مورد بررسی
منابع و مأخذ
فهرست منابع فارسی
1. ابوالقاسمی، عباس. و [دیگران]. 1389. راهبردهای تنظیم هیجان در سوء مصرف کنندگان مواد دارای واکنش پذیری بالا و پایین. مجله دانشگاه علوم پزشکی گیلان. شماره 77.
2. احمدیان گرجی، معصومه. و [دیگران]. 1387. مقایسه طرحواره های ناسازگارانه اولیه در بیماران افسرده اقدام کننده به خودکشی با بیماران افسرده غیر اقدام کننده به خودکشی و جمعیت غیر بالینی. تازه های علوم شناختی. دوره 4.
3. اخباری، رزیتا. 1386. چه عاملی بیماری ام اس را به بیماری درگیرکننده همه افراد خانواده تبدیل کرده است؟ گزیده ای از ام اس، فوکوس بیماری ام اس. شماره 20و 21.
4. اسماعیل پور، خلیل.، محسن سودمند. و محمدصادق نظری. 1390. نقش ابعاد شخصیت و راه های مقابله ای در بیماران دیابتی نوع 2. فصلنامه پژوهش های نوین روانشناختی. شماره 21.
5. اسماعیلی، لیلا. و [دیگران]. 1390. اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر سلامت روان دختران مصروع. اندیشه و رفتار. دوره 20، شماره 5.