طرحواره های ناسازگار اولیه و راهبردهای تنظیم هیجان

دانلود پایان نامه

دومین حوزه، حوزه خودگردانی و عملکرد مختل است، افرادی که در این طرحواره مشکل دارند انتظاراتی که از محیط دارند با توانایی آن ها برای جدایی، بقا و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت آمیز کارها تداخل می کند. سومین حوزه، حوزه محدودیت های مختل است، که به معنای نقص در محدودیت های درونی، احساس مسئولیت در قبال دیگران یا جهت گیری نسبت به اهداف بلند مدت زندگی می باشد. چهارمین حوزه، حوزه دیگر جهت مندی است، به این معنی که تمرکز افراطی بر تمایلات، احساسات و پاسخ های دیگران است به گونه ای که نیازهای خود شخص نادیده گرفته می شود و آخرین حوزه، حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری است یعنی تأکید افراطی بر واپس زنی احساسات و تکانه های خود انگیخته، برآورده ساختن قواعد و انتظارات انعطاف ناپذیر و درونی که منجر به از بین رفتن خوشحالی، آرامش، روابط نزدیک و سلامتی می شود (ذوالفقاری، فاتحی زاده و عابدی 1387، 15).
از جمله عواملی که می تواند ادراک بیماری را تحت تأثیر قرار دهد، طرحواره های فرد می باشد. اساسی ترین عامل ایجادکننده طرحواره های ناسازگار، اختلال در ارضا نیازهای هیجانی است. در همین راستا و بر طبق ایده روانشناسان شناختی، شناخت های افراد قدرت تعیین عاطفه و رفتار آن ها را دارند، به معنای دقیق کلمه، نظریه های شناختی، چگونگی تفسیر افراد در مورد جهان و رویدادهای تجربه شده را تعیین می کند، وقتی تفسیر فرد از خود و جهان توأم با سوگیری منفی است، انبوهی از پیامدهای آسیب رسان به دنبال آن می آید که شامل عزت نفس پایین، کاهش سازگاری، افزایش آسیب پذیری نسبت به افسردگی و هیجانات منفی و دیگر آسیب ها می باشد (آخانی و دیگران 1391، 7).
به نظر می رسد افرادی که دارای اینگونه طرحواره ها هستند در فرایند خودتنظیم گری به صورت عام و خودتنظیم گری هیجانی به صورت ویژه مشکل دارند. لونتال و نرنز مدل خود تنظیم گری را که به تبیین بیماری در زمان تشخیص و در طول بیماری می پردازد، مطرح کردند. این مدل، رفتارهای سالم را نتیجه ادراک چند وجهی و پیچیده بیماری می داند. براساس این مدل، فرد نقشی پویا و فعال در ادراک بیماری خود ایفا میکند (شارپ 2006، 62؛ ادگار 2003، 28).
یکی از حوزه هایی که در خودتنظیم گری مطرح شده تنظیم هیجان است (گروس 1998، 2). تنظیم هیجان را به صورت فرایندهایی تعریف کرد که از طریق آن، افراد می توانند بر اینکه چه هیجانی داشته باشند، چه وقت آن ها را داشته باشند، و چگونه آن ها را تجربه و ابراز کنند، تاثیر بگذارند. در این رابطه، (تامپسون 1994، 26) نیز معتقد است که تنظیم هیجان به منزله فرایندهای درونی و بیرونی است که مسوولیت کنترل، ارزیابی و تغییر واکنش های عاطفی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف او بر عهده دارند. این مفهوم گسترده، فرایندها و راهبردهای تنظیمی بی شماری را در بر می گیرد که شامل ابعاد شناختی، جسمی، اجتماعی و رفتاری می شود (صالحی و دیگران 1390، 1).
در رویکرد های نوین نیز، علت اختلالات هیجانی به نقص در کنترل های شناختی نسبت داده می شود. به طوری که ناتوانی در کنترل هیجان منفی ناشی از وجود افکار و باورهای منفی درباره نگرانی و استفاده از شیوه های ناکارآمد مقابله ای است (ویلز 2007، 39). مقابله یکی از مفاهیم اصلی در پزشکی و روانشناسی سلامت است و رویکردهای کاربردی وسیعی را به وجود آورده است. اما از رویکرد آسیب شناسی تحولی – به مفهوم مقابله به طور عام و مقابله با بیماری مزمن به طور خاص- کمتر توجه شده است. مقابله فرایندی است که بر اساس آن افراد سعی می کنند تا مغایرت ادراک شده بین تقاضاها، الزام ها و منابع را که در موقعیت های استرس زا ارزیابی می کنند، مهار و مدیریت کنند (لازاروس و فولکمن 1984، 78). محققان راهبردهای مقابله را به انواع مختلف تقسیم بندی کرده اند؛ راهبرد مقابله ای هیجان مدار و راهبردهای مقابله ای مسأله مدار .
راهبردهای مقابله ای هیجان مدار عبارت است از تنظیم پاسخ هیجانی فرد در برابر مسأله. در صورتی که موقعیت یا رویداد، غیر قابل تغییر باشد و یا فرد چنین تصوری داشته باشد در این حالت از راهبرد هیجان مدار استفاده می کند و در مقابله مسأله مدار، تمرکز فرد بر عنصر استرس زا است و کوشش می کند تا با بررسی ابعاد و با استفاده از حل مسئله مانند کمک طلبی از دوستان، افراد متخصص و غیره رابطه استرس زا بین خود و محیط را تغییر دهد (علیپور و دیگران 1389، 18؛ شارپ 2006، 62؛ ادگار 2003، 28؛ لازاروس 1984، 78؛ دادستان 2007، 3؛ توکلی 2007، 40 ).
تنیدگی و حتی شدت آن به خودی خود بد و سازش نایافته نیست، بلکه مهم چگونگی مقابله با این شرایط است لذا، راهبردهایی که فرد برای مقابله انتخاب می کند جزیی از نیمرخ آسیب پذیری محسوب می شوند. اتخاذ خط مشی و راهبردهای نامناسب در مواجهه با عوامل تنیدگی زا می تواند موجب تشدید مشکلات شود در حالی که به کارگیری راهبرد صحیح مقابله می تواند نتایج مثبتی در پی داشته باشد (فرزین راد و دیگران 1389، 1).
بیماری ام اس، بیماری مزمن و یکی از بیماری های خود ایمنی است که باتوجه به نظریاتی که وجود دارد نوسانات خلقی و هیجانی و عوامل استرس زا در ایجاد بیماری عود آن نقش دارد. از آن جایی که طرحواره های ناسازگار که براساس عدم ارضا نیازهای هیجانی و شناختی مطرح می شوند می توانند در این اختلالات هیجانی نقش داشته باشند، بنابراین در بیماری خودایمنی مانند ام اس این طرحواره ها استفاده شده و علاوه بر آن می توانند نوع راهبردهای تنظیم هیجان و مقابله را نیز پیش بینی کنند. در همین راستا این پژوهش از میان مجموع عوامل و متغیرهای روانشناختی به دنبال پاسخ دادن به این سوال است که آیا بین طرحواره های ناسازگار اولیه و راهبردهای خود تنظیم گری در بیماران ام اس و افراد سالم تفاوت وجود دارد؟ به بیان دیگر این پژوهش علاوه بر شناسایی طرحواره های ناسازگار و راهبردهای خودتنظیمی در بیماران ام اس، این مولفه ها را در گروه بیماران و گروه افراد سالم مقایسه خواهد کرد.
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش
با توجه به شیوع بیماری ام اس در سنین جوانی، این بیماری می تواند با کاهش عملکرد فردی و اجتماعی و مشکلات عاطفی و روانی همراه باشد و با سیر بیماری و عدم کنترل مناسب آن نگرانی، اضطراب و افسردگی را دو چندان کند، آنچه در برخورد با چنین بیماری ضروری به نظر می رسد پرداختن به مسایل روان شناختی بیماران مبتلا به ام اس و مشکلات عاطفی است که بیماران با آن روبرو هستند. بیشتر بررسی ها در مبتلایان به بیماری ام اس بر مشکلات مرتبط با بعد جسمانی تمرکز داشته و جنبه های شناختی و روان شناختی را نادیده گرفتند (آقا یوسفی و دیگران 1391، 1). ماهیت ناتوان سازبیماری MS که زندگی فردی، اجتماعی، شغلی و سلامت جسمی و روانی بیمار را شدیداً تحت تأثیر قرار می دهد، هم از نقطه نظر خود بیمار به دلیل نگرانی ها جدی مربوط به بیماری حائز اهمیت است و هم از دیدگاه متخصصان و پژوهشگران که همچنان مغلوب ابهام ها و ناتوانی های نظری و عملی در زمینه های شناخت بیماری، مخصوصاً علت شناسی، پیشگیری، پیش آگهی و درمان این بیماری هستند (بشارت، براتی و لطفی 1387، 1).
در فراتحلیل مطالعه های انجام شده در زمینه عوامل روانشناختی پیش بینی کننده سازگاری با مولتیپل اسکلروز، دامنه وسیعی از عوامل روانشناختی در رابطه با پیامدهای سازگاری بررسی شده اند. قوی ترین و با ثبات ترین یافته این است که استرس ادراک شده و راهبردهای مقابله هیجان محور باسازگاری بدتر با مولتیپل اسکلروز رابطه دارد. هم چنین، شواهد رابطه معنی داری را بین تعامل با دیگران، سوگیری های شناختی، شناخت مرتبط با بیماری، علایم و ادراک بیماری با سازگاری نشان میدهد (دینیسون و همکاران 2009، 29).
ضرورت انجام پژوهش به دنبال پژوهش های انجام شده در خارج از کشور به منظور بهره مند شدن بیماران ام اس از فواید و منافع تمرین به عنوان درمان مکمل امید تازه ای بر تخفیف دردهای جسمی و روحی بیماران ام اس می باشد. شیوع بیماری در نژاد هند و اروپایی بیشتر از سایر نژادها است در حالی که در نژاد سیاه و زرد شیوع چندانی ندارد (آنتنوسکی و همکاران 1968، 58). لذا با توجه به این واقعیت که نژاد کشور ما شاخه ای از نژاد هند و اروپایی می باشد ضروری است، بررسی بیشتر در خصوص این بیماری و راهکارهایی برای مقابله با عوارض آن مطرح گردد (سلطانی و دیگران 1388، 17).
1-4- اهداف پژوهش
1-4-1 هدف کلی
مقایسه طرحواره های ناسازگار و راهبردهای خودتنظیم گری (راهبردهای تنظیم هیجان و مقابله)در بیماران مبتلا به ام اس و افراد سالم
1-4-2- اهداف جزیی
بررسی نوع طرحواره های ناسازگار در بیماران مبتلا به ام اس
بررسی راهبردهای تنظیم هیجان در بیماران مبتلا به ام اس
بررسی راهبردهای مقابله در بیماران مبتلا به ام اس
1-5- فرضیه ها
بین طرحواره های ناسازگار در دو گروه بیمار و سالم تفاوت معنادار وجود دارد.