طرحواره های ناسازگار اولیه و سبک های مقابله با استرس

دانلود پایان نامه

در پژوهشی بشارت و همکاران (1387، 1)، به بررسی رابطه سبک های مقابله با استرس و سلامت روانی در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس (MS) پرداختند. هدف اصلی آن ها، تبیین سلامت روانی بر حسب سبک های مقابله مسأله محور، هیجان محور مثبت و هیجان محور منفی در این گروه از بیماران بود. نتایج این پژوهش نشان داد که سبک مقابله هیجان محور مثبت با بهزیستی روانشناختی رابطه مثبت معنا دار و با درماندگی روانشناختی رابطه منفی معنادار دارد، همچنین سبک مقابله هیجان محور منفی با بهزیستی روانشناختی رابطه منفی معنی دار و با درماندگی روانشناختی رابطه مثبت معنا دار داشت.
در پژوهشی احمدیان گرجی و همکاران (1387، 4)، به منظور مقایسه طرحواره های ناسازگارانه در بیماران افسرده اقدام کننده به خودکشی، بیماران افسرده غیر اقدام کننده به خودکشی و جمعیت غیر بالینی انجام دادند. یافته های این پژوهش، نشان دهنده تفاوت معنادار نمره طرحواره ها، در سه گروه شرکت کننده پژوهش بود. به این ترتیب که دو گروه بالینی در تمامی طرحواره های ناسازگارانه اولیه با گروه غیر بالینی تفاوت داشتند، و این که دو گروه بالینی فقط در سه طرحواره محرومیت عاطفی، وابستگی و بی کفایتی، آسیب پذیری در مقابل صدمه و بیماری با یکدیگر تفاوت معنا دار داشتند که این تفاوت ها مستقل از شدت افسردگی بیماران بود.
زرگرو همکاران (1390، 1)، پژوهشی با هدف تعیین و مقایسه طرحواره های ناسازگار اولیه و رفتارهای مقابله ای اجتناب در مردان وابسته به مواد شبه افیونی و افراد بهنجار انجام دادند. نتایج نشان داد که تفاوت طرحواره های ناسازگار اولیه در افراد وابسته به مواد و افراد بهنجار معنادار است و سبک های اجتنابی در افراد وابسته به مواد به طور معناداری بیشتر از افراد بهنجار است، می توان نتیجه گرفت، طرحواره های ناسازگار اولیه می تواند عامل زمینه ساز و آسیب زای گرایش به سوء مصرف مواد باشد.
نصیرزاده و رسول زاده طباطبایی (1388، 4)، پژوهشی با هدف بررسی رابطه سه سازه روان شناختی افسردگی، اضطراب و تنیدگی با راهبردهای مقابله با تنیدگی در دانشجویان اجرا کردند. نمونه پژوهش آن ها، مشتمل بر 251 نفر از دانشجویان که به طور تصادفی انتخاب کرده بودند، بود. نتایج یافته های آن ها نشان داد که بین راهبرد مقابله ای مسأله مدار و افسردگی و اضطراب و تنیدگی رابطه منفی معنادار و بین راهبرد مقابله ای هیجان مدار منفی و افسردگی و اضطراب و تنیدگی رابطه مثبت معنادار وجود دارد. در آخر آن ها به این نتیجه رسیدند که مقابله های مسأله مدار و هیجان مدار مثبت می تواند در دراز مدت نقش مؤثری در کاهش سطح اضطراب و افسردگی و تنیدگی فرد ایفا کند.
در پژوهشی عبدالهیان، مخبر و کفایی رضوی (1385، 29و30)، که به بررسی مقایسه ای پاسخ های مقابله ای و رویدادهای مهم زندگی در بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونری انجام دادند به این نتیجه رسیدند که بین دو گروه، شاهد غیر مبتلا به بیماری کرونری و افراد بیمار کرونری، راهبردهای مقابله این بیماران کرونری مبتنی بر واکنش هیجانی به طور معناداری بیش از گروه شاهد سالم و راهبردهای مبتنی بر ارزشیابی شناختی گروه شاهد سالم به طور معنادار بالاتر از گروه بیماران کرونری بود راهبردهای مقابله ای مبتنی بر حل مسأله و جلب حمایت اجتماعی در گروه شاهد بیش از گروه بیماران کرونری بود ولی از نظر آماری معنادار نبود راهبردهای جسمانی نبودن نیز در بیماران کرونری بیش از گروه شاهد سالم بود ولی از نظر آماری معنادار نبود.
در پژوهشی که اکبری و همکاران (1388، 4)، با هدف بررسی ارتباط سبک های مقابله ای و استرس با بیماری کرونری قلب و همچنین بررسی سبک های مقابله ای ناکارآمد در افراد مبتلا به این بیماری انجام دادند. این پژوهش، در یک طرح مورد- شاهدی، تعداد 80 نفر از بیماران کرونری قلب انتخاب شدند. نتایج نشان داد که بیماران کرونری قلب در مقایسه با افراد گروه گواه، میزان استرس بالاتری را تجربه می کنند و در برخورد با مسایل استرس زا، بیشتر از سبک های مقابله ای هیجان مدار بهره می گیرند. این پژوهش نشان داد که مردان مبتلا به بیماری کرونری قلب، بیشتر سبک مقابله ای ناکارآمد رویارویی مستقیم و زنان مبتلا به این بیماری، بیشتر سبک مقابله ای ناکارآمد خود کنترلی را بکار می برند. و در آخر به این نتیجه رسیدند که بین سبک های مقابله ای هیجان مدار و بیماری کرونری قلب ارتباط معنی داری وجود دارد و در ارتباط با این مسأله، جنسیت نقش مهمی دارد.
در پژوهشی که صادقی موحد و همکاران (1389، 12) جهت بررسی رابطه بین شیوه های مقابله ای با سلامت روان در بیماران دیابتی طراحی شد نتایج نشان داد که روش های مقابله ای گریز- اجتناب، رویارویی، حل مدبرانه مسأله می تواند سلامت روانی را در بیماران دیابتی پیش بینی کند.
در پژوهشی که بیرامی و نعمتی سوگلی تپه (1387، 12) با هدف مقایسه ابعاد شخصیتی، تیپ cو راهبرد مقابله ای بیماران مبتلا به سرطان و افراد سالم انجام دادند، نتایج نشان داد که راهبرد مقابله ای هیجان مدار به طور معناداری بیشتر از گروه سالم است و به جای تمرکز بر مشکل و حل آن بیشتر در پی آن هستند تا پیامدهای هیجان های منفی عامل استرس زا را مهار کنند، این افراد تحت تأثیر این راهبرد به جای مقابله، از کنار مشکلات رد می شوند. و همچنین بر اساس نتیجه بدست آمده، بین دو گروه راهبرد مقابله ای مسأله مدار تفاوت معناداری وجود نداشت.
رضوان و همکاران (1385، 3)، در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که سرکوب ابراز هیجان نه تنها باعث بروز نشخوارفکری می شود، بلکه بر کاهش شادکامی نیز مؤثر است؛ ولی ارزیابی هیجان چنین تأثیری ندارد. از این رو افرادی که موفق به ارزیابی هیجان های خود شده بودند کمترین نشخوار فکری و بیشترین میزان شادکامی را پس از دیدن فیلم نشان دادند. در تبیین یافته های این پژوهش می توان گفت افرادی که کوشش در پنهان کردن احساسات خود دارند همیشه در حال مقایسه رفتارهای خود در هنگام بروز هیجان با رفتارهای استاندارد (یعنی هنگامی که فرد هیچ هیجانی را تجربه نمی کند) هستند و می خواهند در هنگام روبه رو شدن با هیجان مانند زمانی رفتار کنند که هیچ هیجانی رخ نداده است.
در پژوهشی که خطیبی، دهقان و علیزاده در سال (1387، 2) انجام دادند به این نتیجه رسیدند که افراد مبتلا به دردهای مزمن با سطح بالاتر ترس از درد، در مقایسه با افراد با سطوح پایین تر ترس از درد، میزان اضطراب ، افسردگی و استرس بیشتری را گزارش می کنند و همچنین بیماران با ترس بالاتر از درد، اضطراب بیشتری در مقابل نشانه های درد نشان می دهند و این اضطراب بالاتر در بیماران، با ناتوانی جسمی بیشتر در نتیجه درد و گوش به زنگی بیشتری در برابر نشانه های مرتبط با آن همراه است. بر مبنای نتایج این تحقیق می توان ادعا کرد که افزایش مکانیزم های مقابله و نیز آموزش های روان شناختی و تغییر شناخت می تواند در کاهش فاجعه انگاری و نیز گوش به زنگی موثر باشد.
در پژوهشی که ابوالقاسمی و همکاران (1389، 77) برای مقایسه راهبردهای تنظیم هیجان در سوء مصرف کنندگان دارای واکنش پذیری بالا و پایین انجام دادند نتایج بدست آمده نشان داد که سوء مصرف کنندگان مواد دارای واکنش پذیری بالا از راهبردهای تنظیم هیجان منفی و سوء مصرف کنندگان مواد دارای واکنش پذیری پایین از راهبردهای تنظیم هیجان مثبت بیشتری استفاده می کنند. و همچنین نتایج این بررسی نشان داد که واکنش پذیری بالا و استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان منفی بیشتر، از عوامل خطر زا برای سوء مصرف مواد است.
نریمانی و همکاران (1389، 4) پژوهشی به منظور مقایسه اثر بخشی آموزش های ذهن آگاهی و تنظیم هیجان بر سلامت روان جانبازان شیمیایی انجام دادند. این پژوهش از نوع آزمایشی (پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری ) با استفاده از دو گروه، یک گروه آزمایشی و یک گروه کنترل بود. یافته ها نشان داد که میانگین نمرات سلامت روان در گروه آموزش ذهن آگاهی نسبت به گروه آموزش تنظیم هیجان و در گروه آموزش تنظیم هیجان نسبت به گروه کنترل در پس آزمون و پیگیری به طور معناداری بهبود یافته است. همچنین یافته ها نشان داد که میانگین نمرات علایم جسمانی، اضطراب، افسردگی و اختلال در عملکرد اجتماعی در گروه های آزمایشی نسبت به گروه کنترل در پس آزمون و پیگیری کاهش معناداری داشته است.
2-14-2 تحقیقات خارجی
مطالعات طولی آکرمن و همکارانش (2002، 64) که روی 23 زن مبتلا به ام اس به مدت یک سال انجام شد، مشخص کرد که در 85 درصد موارد تشدید بیماری ام اس بعد از رویدادهای تنش زا (که حتی 6 هفته قبل رخ داده بود) ایجاد شده است و در حقیقت استرس به عنوان یک عامل فعال کننده در برگشت بیماری ام اس مطرح است.
کالویت و همکاران (2005، 21) در مطالعه خود بین علایم اختلالات عاطفی (افسردگی، اضطراب و خشم) و طرحواره های ناسازگار اولیه به رابطه معناداری دست یافتند. در مطالعه اینان 407 دانش آموز پرسش نامه هایی از جمله پرسش نامه افسردگی بک پرسش نامه اضطراب صفت- حالت و پرسش نامه بازنگری شده افکار خودکار را پر کردند. در بررسی نتایج این محققان علاوه بر تأیید عوامل پرسش نامه طرحواره های ناسازگار اولیه به رابطه بالینی این طرحواره ها و نشانه های اختلال های عاطفی افسردگی و اضطراب تاکید کردند.
اوسبورن و همکاران (2007، 52) در مطالعه ای به بررسی عوامل روانشناختی مرتبط با شدت درد و عملکرد روانشناختی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس و درد پرداختند، نتایج این مطالعات نشان داد که متغییرهای روانشناختی (مثل، حمایت اجتماعی، فاجعه انگاری، باورهای مربوط به درد، و راهبردهای مقابله با درد) با شدت درد و عملکرد روانشناختی ارتباط دارد. این نتایج بیانگر این مطلب می باشد که عوامل روانشناختی می تواند نقش مهمی در کاهش میزان شدت درد در این بیماران داشته باشد.
ایکنز ، فیسچر ، نامی و رودیک (1997، 27) نشان دادند که تنها راهبرد مقابله برای پیش بینی نشانه های خلقی در بیماران مبتلا به MS مقابله اجتنابی (هیجان محور) و استفاده نکردن از راهبردهای مقابله مثبت است.
گافولز و وندل (2006، 71) در تحقیقی در سوئد میزان استفاده بیماران دیابتی از روش مقابله مسأله مدار را بیش از روش مقابله هیجان مدار گزارش کرده اند، این در حالی است که در تحقیقات، بیان شده است که شیوه های مسأله مدار موجب افزایش موفقیت آمیز مراقبت از خویش در بیماران مبتلا به دیابت می گردد، اما شیوه های هیجان مدار می تواند دارای اثرات زیان باری باشد.
پکنهام ، استیوارت و روگرز (1997، 2) در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که سبک مقابله هیجان محور با سطوح سازش ضعیف تر (افسردگی، درماندگی، دشواری در سازش اجتماعی) در بیماران مبتلا به MSرابطه دارد و سبک مقابله مسأله محور با جنبه هایی از سازش بهتر مرتبط است.
دنولت (2003، 77) در پژوهشی بر روی بیماران عروق کرونر برای شناسایی سبک های ناکارآمد مقابله ای نشان داد، بیمارانی که در رویارویی با استرس، از سبک های مقابله ای هیجان مدار بهره می گیرند، در مقایسه با بیمارانی که سبک های مقابله ای مسأله مدار را به کار می برند پنج برابر بیشتر به انفارکتوس قلبی دچار می شوند.
رینولدز و همکاران (2000، 10) در مطالعه خود بر روی 807 بیمار سیاه پوست و سفید پوست مبتلا به سرطان سینه به این نتیجه دست یافتند که بیماران مبتلا به سرطان در مقایسه با افراد سالم، در مقابله با رویدادهای فشارزای زندگی، از راهبردهای هیجان مدار استفاده می کنند.