طرحواره های ناسازگار اولیه و طرحوارههای ناسازگار اولیه

دانلود پایان نامه

بین راهبردهای تنظیم هیجان در دو گروه بیمار و سالم تفاوت معنادار وجود دارد.
بین راهبردهای مقابله در دو گروه بیمار و سالم تفاوت معنادار وجود دارد.
1-6- تعریف واژه‏ها و اصطلاحات فنی و تخصصی (به صورت مفهومی و عملیاتی)
1-6-1 طرحواره های ناسازگار
تعریف مفهومی: طرحواره به طور کلی به عنوان ساختار ، قالب یا چهارچوب تعریف می شود. طرحوارههای ناسازگار الگوها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند. از خاطرات، هیجان ها، شناخت واره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند،دردوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته اند. این نوع طرحواره ها در سیر زندگی تداوم دارند، درباره خود و دیگران هستند و به شدت ناکارآمدند (یانگ، کلوسکو و ویشار 1390، 1:12؛ یانگ 1383، 10).
تعریف عملیاتی: نمره ای که آزمودنی از پرسش نامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (فرم کوتاه) می گیرد.
1-6-2 تنظیم هیجان
تعریف مفهومی: تنظیم هیجان وجه ذاتی گرایش های پاسخ هیجانی است (آمستادتر 2008، 22). تنطیم هیجان به اعمالی اطلاق می شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می رود. در متون روانشناختی، این مفهوم اغلب به منظور توصیف فرایند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است. هر چند تنطیم هیجان می تواند در برگیرنده فرایندهای هشیار باشد، الزاماً نیازمند آگاهی و راهبردهای آشکار نیست (گروس و مونوز 1995، 2).
تعریف عملیاتی: نمرهای که آزمودنی از پرسشنامه راهبردهای تنظیم هیجان (گروس و جان 2003، 85) میگیرد.
1-6-3 راهبردهای مقابله
تعریف مفهومی: مجموعه ای از تلاش های شناختی و رفتاری فرد است که در جهت تعبیر و تفسیر و اصلاح یک وضعیت تنش زا به کار می رود و منجر به کاهش رنج ناشی از آن می شود. دو راهبرد اصلی مقابله عبارتند از: راهبرد مقابله ای هیجان مدار که شامل کوشش هایی جهت تنظیم پیامدهای هیجانی واقعه تنش زاست و تعادل عاطفی و هیجانی را از طریق کنترل هیجانات حاصله از موقعیت تنش زا حفظ می کند و راهبرد مقابله ای مساله مدار شامل اقدامات سازنده فرد در رابطه با شرایط تنش زا است و سعی دارد تا منبع تنیدگی را حذف کرده یا تغییر دهد (غضنفری و قدم پور1387، 37).
تعریف عملیاتی: نمرهای که آزمودنی از پرسش نامه راهبردهای مقابله ای (کارور1997، 4) فرم کوتاه می گیرد.
فصل دوم:
ادبیات و پیشینه تحقیق

2-1- مقدمه
در این فصل ابتدا به بررسی بیماری ام اس و انواع آن، و مشکلاتی که بوجود می آورد و سپس تعاریف هر کدام از متغییرها (طرحوارههای ناسازگار اولیه، تنظیم هیجان و راهبردهای مقابله) و دلایل بوجود آمدنشان و در آخر مروری بر پژوهش های انجام شده خارجی و داخلی خواهیم داشت.
2-2- بیماری مالتیپل اسکلروزیس
سیستم ایمنی بدن با هدف حفظ محیط داخلی بدن در مقابل تهاجم ارگانیزم های عفونت زا، دارای تأثیرات متقابل با سیستم های دیگر بدن می باشد، بنابراین اختلال در عملکرد سایر قسمت های بدن، سیستم ایمنی را نیز مختل نموده و ممکن است بر میزان مقاومت بدن نسبت به عفونت ها اثر بگذارد. از جمله عواملی که سیستم ایمنی را متأثر می نماید استرس و تجربه مکرر هیجان های منفی است. فشار روانی، اعم از عاطفی یا جسمی، سیستم اعصاب مرکزی، خودکار و غدد درون ریز را فعال می نماید و فعالیت این سیستم ها می تواند به نوبه خود بر پاسخ ایمنی بدن تأثیر بگذارد (بیرامی و نعمتی سوگلی تپه 1387، 12).
هر بیماری جسمی، هرچند کوچک، محدودیت آور است. محدودیت هایی که بیماری ها ایجاد می کنند، فرد را نگران زیان های ناشی از آن، و در نتیجه در وی هیجان منفی تولید می کند. این تأثیرات روحی، به ویژه در مورد بیماری های مزمن، عارضه دار و غیر قابل پیش بینی به مراتب بیش از بیماری های دیگر است. بیماری های پوشش بافت عصبی، بخش مهمی از بیماری های ناتوان کننده اعصاب است که معمولاً افراد جوان و میانسال به آن دچار می شوند. در این بیماری ها بافت عصبی تقریباً سالم می ماند ولی پوشش این بافت دستخوش اختلال می شود. شایع تری بیماری تخریب کننده میلین، بیماری تصلب چندگانه (ام اس) است (پارساییان 1388، به نقل از صافی و همکاران 1390، 3).
مالتیپل اسکلروزیس (ام اس) یکی از شایع ترین بیماری های سیستم عصبی مرکزی و طبقه ای از اختلالات نورولوژیک است که به صورت موضعی منجر به تخریب و التهاب غلاف میلین پوشاننده تارهای عصبی در مغز و نخاع می شود، این بیماری در سنین اولیه جوانی اغلب در فاصله سنین 20 تا 40 سالگی ظهور می کند با تخریب موضعی یا تکه تکه میلین در سلسله اعصاب مرکزی شروع می شود و با دوره های نامنظم بهبود و عود علایم همراه است میزان ابتلای این بیماری در زنان بیشتر از مردان است (بورکس 1992، 5؛ فوکی و همکاران 2008، 12؛ قبایی و همکاران 2007، 65). هنوز تشخیص و درمان قطعی برای این بیماری وجود ندارد. تا سال 1835، این بیماری به طور رسمی تعریف نشده بود. اولین بار ژان کروویله، پزشک فرانسوی، در کتاب خود با علایم ضعف پیش رونده ، فلج دست و پا، اختلال در بینایی، گرفتگی عضلات و چند علامت دیگر آن را توضیح داد و سپس ژان مارتین شارکو، دیگر پزشک فرانسوی که به پدر عصب شناسی معروف است در 1868، آن را اسکلروز آن پلاک به معنی لکه ها یا پلاک های سفت شده نامید. تا کنون عواملی چون وراثت و ژنتیک، عواملی محیطی مانند: عفونت های ویروسی، وجود پروتیین های غیر طبیعی به نام باندهای اولیگوکلونال در مایع مغزی نخاعی بیماران، حمله سلول های ایمنی به پروتیین اصلی میلین، نقایص مادر زادی سیستم عصبی، استرس های زندگی و غیره برای آن ذکر شده است (زندی پور 1391، 3).