طرحواره های ناسازگار اولیه و طرحواره ناسازگار اولیه

دانلود پایان نامه

جدول4-6: تحلیل واریانس یک راهه در مولفه های راهبرد های مقابله 61
جدول4-7: آماره های توصیفی 61

چکیده
طرحوارهها الگوهای شناختی هستند که تأثیر عمده ای بر ادراک و رفتار دارند. بنابراین بررسی طرحواره ها در تعیین و تغییر رفتارهای مرتبط با سلامت در بیماران مبتلا به ام اس ضروری به نظر می رسد. هدف این مطالعه، بررسی و مقایسه طرحواره های ناسازگار و خود تنظیم گری در بیماران مبتلا به ام اس و افراد سالم بود. نمونه پژوهش شامل 202 نفر، که 102 نفر از این تعداد، بیماران مبتلا به ام اس بودند که به صورت هدفمند انتخاب شده و 100 نفر دیگر را افراد سالم شامل می شدند. ابزار پژوهش شامل پرسش نامه طرحواره یانگ- شکل کوتاه (یانگ، 2005) و پرسش نامه تنظیم هیجان گروس و جان (2003) و پرسش نامه راهبردهای مقابله ای کوتاه کارور (1997) بود. روش آماری مورد استفاده تحلیل واریانس بود. براساس تحلیل داده های پژوهش، بیماران مبتلا به ام اس از طرحواره های ناسازگار اولیه بریدگی و طرد، خودگردانی و عملکرد مختل، محدودیت های مختل، دیگر جهت مندی بیشتر از افراد سالم استفاده می کنند. بین هر دو گروه افراد بیمار و سالم در مؤلفه های رها شدگی، بی اعتمادی/ بدرفتاری، آسیب پذیری در برابرضرر و بیماری، خود تحول نایافته/گرفتار، ایثار و معیار سرسختانه تفاوت معناداری وجود نداشت. همچنین نتایج نشان داد که بین راهبردهای تنظیم هیجان فرونشانی و ارزیابی مجدد در بین دو گروه افراد بیمار و سالم تفاوت معنادار وجود ندارد ولی در راهبرد مقابله ناکارآمد تفاوت معنادار نشان داده شد. از آنجایی که در بیماری های مزمن، درمان قطعی و کامل نشانه های بیماری دور از دسترس می باشد، تلاش می شود که عوامل قابل تعدیل موثر بر ناتوانی فرد شناسایی شود تا با پیشگیری، درمان و بازتوانی به موقع، کیفیت زندگی فرد ارتقا یابد. نتایج پژوهش حاضر می تواند به منظور ارایه خدمات روانشناختی مناسب در جهت بهبود کیفیت زندگی و افزایش رفتارهای مرتبط با سلامت بیماران مبتلا به ام اس سودمند باشد.
کلید واژه: طرحواره ناسازگار اولیه، خود تنظیم گری، تنظیم هیجان، راهبرد مقابله، بیماری ام اس

فصل اول:
کلیات تحقیق

1-1-مقدمه
مولتیپل اسکلروزیس (MS) یک بیماری مزمن و پیش رونده سیستم اعصاب مرکزی است که سومین عامل ناتوانی های عصبی محسوب می شود. در این بیماری، دستگاه ایمنی بدن فرد مبتلا، بر علیه بافت عصبی خود واکنش التهابی نشان داده و موجب میلین زدایی بافت می شود (بجارندتیر و همکاران 2007، 13؛ پنیچترا- مولکار 1993، 25). شیوع روز افزون بیماری های تخریب کننده میلین به خصوص شایع ترین شکل آن یعنی مولتیپل اسکلروزیس به یکی از مشکلات مهم درمانی کشور تبدیل شده است، به طوری که اکنون این بیماری در زمره بیماری های خاص به حساب می آید و مدتی است که انجمن ام اس نیز فعالیت خود را آغاز نموده است (بن ، روبرت و روسن 1994، 14). طبق گزارش انجمن ام اس ایران حدود 40 هزار نفر بیمار در کشور وجود دارد که 9000 نفر آن ها ثبت شده اند (آقا باقری و همکاران 1391، 1).
بیماری ام اس به علت مزمن بودن، می تواند تأثیر عمیقی بر فعالیت های روزانه زندگی شخص بگذارد، و از سوی دیگر چون در دورانی اتفاق می افتد که شخص مولد است، مشکلات عمده اقتصادی و اجتماعی نیز به بار می آورد (صافی، معین و سهامی 1390، 3). عوارض بیماری به علت ماهیت ناتوان کننده آن، تمام جنبه های زندگی فرد مبتلا را در بر می گیرد و در نتیجه روند طبیعی زندگی خانوادگی بیمار را مختل می کند، از طرفی اکثریت قریب به اتفاق مبتلایان را جوانان تشکیل می دهند و این خود مشکل را تا محدوده وسیع اجتماع گسترش می دهد (ساداتنیا 2005، 9 ). وجود دو عامل مذکور یعنی درگیر کردن جمعیت جوان یک جامعه و ایجاد از کار افتادگی، این بیماری را در کانون توجهات علمی قرار داده است. به این ترتیب، هدف اکثر تحولات علمی و عملی در این حیطه، فراهم کردن شرایطی است که تا حد امکان کیفیت زندگی بیماران دچار افت نشود و خانواده بیمار و جامعه آسیب کمتری ببینند (مختاری 2005، 5).
1-2- بیان مسئله
مالتیپل اسکلروزیس (ام اس) بیماری با منشاء ناشناخته است و عمدتاً در دوره جوانی که مرحله سازندگی زندگی است روی می دهد، این بیماری سیر مزمن دارد و به صورت رفت و برگشتی (وجود علایم- بهبود ظاهری) است، در طول زمان می تواند سیری پیشرونده و رو به از کار افتادگی داشته باشد (صافی و همکاران 1390، 3؛ قبایی، عمرانی و رستمی زاده2007، 65؛ مختاری 2005، 5). میزان ابتلا به این بیماری در ایران، به رغم آمار کمتر گزارش شده در بین آسیایی ها (5-3 در هر 000/100نفر) در حال افزایش است. دامنه سن شروع بیماری از 9 سال و 2 ماه الی 67 سال و 10 ماه گزارش شده است و طبق تحقیقات بیشتر افرادی که به این بیماری مبتلا می شوند در فاصله سنی 15 الی 21 سال (2/62% بیماران) قرار دارند (حقیقت، رسول زاده طباطبایی و زادهوش 1388، 2). مطالعات دیگر در ایران هم، تقریباً همین حدود را برای سن شروع به گزارش کردهاند (اعتمادی فر و مغزی 2007، 12).
ادراک بیماران از بیماری خود و علایم آن، می تواند تحت تأثیر سیستم شناختی از پیش شکل گرفته بیماران باشد (مک اندرو و همکاران 2008، 13). (آقا یوسفی و همکاران 1390، 1) به این نتیجه رسیدند که مشکلات روانشناختی منبع اصلی ناتوانی ها، آسیب های اجتماعی و پایین آمدن سطح زندگی افراد مبتلا به ام اس است.
یکی از عوامل عمده تأثیر گذار بر سیستم شناختی، طرحواره های ناسازگار اولیه است. طرحواره های ناسازگار اولیه ساختار های پایدار و بادوامی هستند که به مثابه عدسی هایی بر ادراک فرد از جهان، خود و دیگران اثر میگذارد. این طرحوارهها در طی تجارب اوان کودکی شکل گرفته (که اکثراً در زندگی کودک نقش یک تروما را داشتهاند) و همچنین موضوعات ثابت، فراگیر و پایداری هستند که از خاطرات، هیجانها، شناخت ها و احساس های بدنی تشکیل شده اند. این طرحوارهها از طریق تعامل خلق و خوی کودک با تجربیات منفی و مداوم وی شکل می گیرند و به سازگاری فرد با خانواده یا محیطش کمک می کنند و پاسخ فرد به رخدادهای محیطی را کنترل می کند. اما این طرحواره ها در دوران های بعدی زندگی ممکن است ناسازگارانه باشند، زیرا طرحواره ها انعطاف ناپذیر و در مقابل تغییر مقاوم هستند (یانگ ، کلوسکو و ویشار 1390، 1:9).
در مدل یانگ 5 حوزه از طرحواره های ناسازگار اولیه وجود دارد که در کل شامل 18 طرحواره می شود. اولین حوزه، حوزه طرد و بریدگی است و مطابق با ادبیات پژوهشی آسیب زننده ترین حوزه طرحواره ها است، بیمارانی که طرحواره های آن ها در این حوزه قرار دارد، نمی توانند دلبستگی ایمن و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند. چنین افرادی معتقدند که نیاز آن ها به ثبات، امنیت، محبت، عشق و تعلق خاطر برآورده نخواهد شد.