عوامل ایجاد کننده تعارض در سازمانها و تغییرات اجتماعی

دانلود پایان نامه

مارشال دیماک معتقد است که ریشه تعارض را می‌توان شکست در انجام اقداماتی دانست که برای همکاری ضرورت دارند، شکست در شناخت مشکلات گروههای دیگر، شکست در درک انگیزه‌های روانی و از همه مهمتر شکست در ایجاد سازمانی که در آن افراد قادر به کشف موارد توافق و عدم توافق باشند و در نتیجه بتوانند به توافق یا سازش موثر برسند و عدم توانایی در مشارکت تمام قسمتهای سازمان در اداره اموری که نتیجه آن عدم احساس تعلق افراد به سازمان است و این احساس را به وجود می‌آورد که همکاری افراد مورد توجه سازمان نیست، و بالاخره شکست در تامین منافع کارگر و کارفرما برعکس همکاری نقطه مقابل تعارضات است.
2-12- نظریه‌های مدیریت تعارض
1- نظریه تعارض افلاطون: “ریشه و مبداء تعیین دیالیکتیکی را باید در آثار فلسفه یونان جستجو کرد. افلاطون معتقد بود میان دو جریان بودن و شدن یا آنچه هست و آنچه باید باشد تعارض موجود است. او معتقد بود هر پدیده‌ای دارای دو خصلت خیر و شر است و نیروی شر ویرانگر و فاسد کننده است، در حالیکه نیروی خیر پاسدار خوبی است، دگرگونی از مبارزه میان این دو جریان ناشی می‌شود. به عقیده افلاطون برخورد مداوم این دو نیرو متضاد منجر به بالا گرفتن آگاهی اجتماعی و بهبود حیات انسانی می‌شود (زارع نژاد، 1388).
2- نظریه تعارض ابن خلدون: بسیاری از صاحب نظران معتقدند ابن خلدون متفکر تونسی قرن 13 میلادی در حقیقت پیشرو راستین مکتب تضاد می‌باشد. ابن خلدون معتقد است جامعه پدیده‌ای است پویا و پیوسته در معرض دگرگونی و تحول است. جامعه‌ها و تمدن‌ها ایستا نبوده و در اثر تصادفات میان گروه‌ها یا ساخت‌های اجتماعی گوناگون، پیوسته در حال ظهور و سقوط هستند، ابن خلدون نخسیتن‌بار به تنظیم انواع متعالی از ساخت های اجتماعی پرداخت و مدعی است که میان ساخت جامعه بدوی و شهری تضادی دائمی و اساسی وجود دارد جامعه شهری که خود ناشی از برخورد با جامعه بدوی است چون از وحدت اجتماعی کمتری برخودار است در مقابل جامعه بدوی که دارای انسجام و یگانگی بیشتری است تاب مقاومت ندارد و ضرورتاً محکوم به سقوط و زوال است. از طرفی جامعه بدوی چون بصورت جامعه شهری درآمد دوباره در معرض شکست بوده و مغلوب جامعه بدوی جدیدتر می‌شود. بدین‌ترتیب نظریه ابن‌خلدون تغییرات اجتماعی را بصورت شهری امری دائمی و اجتناب‌ناپذیر می‌داند، تعارض میان ساخت جامعه شهری و جامعه بدوی از مفاهیم اساسی در نظریه این خلدون است.
3- نظریه تضاد هگل: فردریک هگل (1831-1770) پیشرو ایده الیسم آلمانی است به نظر هگل، خرد یا تحلیل وسیله‌ای است میان آنچه هست و آنچه باید باشد به بیان دیگر خرد نیروی مطلق تاریخ محسوب می‌شود. تاریخ یعنی رشد عقلی تا مرحله خود آگاهی، بدین‌ترتیب تفکر یک جریان است، هر ایده‌ای بصورت تزی است که ضرورتا با آنتی تز خود برخورد می‌کند سپس برآیند یا سنتز جدیدی را بوجود می‌آورد. تضاد میان تز و آنتی تز که منجر به برآیند یا سنتز می‌شود از نکات اساسی جریان دیالیکتیکی هگل است.
4- نظریه تضاد مارکس: کارل مارکس در سال 1818 در آلمان به دنیا آمد در سال 1883 در حالیکه سرگرم نوشتن آخرین جلد کتاب سرمایه بود درگذشت .مارکس می‌نویسد، مطلوب دیالیکتیک من نه تنها با دیالیکتیک هگل فرق دارد بلکه کاملا متفاوت است. در نظریه هگل سیر تفکر که او آنرا ایده می‌نامید و حتی ذاتی مستقل به شمار می‌آورد آفریننده واقعیت است، واقعیتی از فرضیات انسانی در جامعه‌شناسی مارکسیستی است. تضاد اجتماعی یعنی تضاد میان نیروهای مولد و رابطه اجتماعی امری ذاتی است که خود منجر به پدید آمدن شکل جدیدی از روابط اجتماعی شده در نهایت تکامل اجتماعی را به دنبال دارد.
5- نظریه تضاد رالف دارندورف: رالف دارندورف و لوئیز کوزر از جمله نمایندگان مکتب تضاد در جامعه معاصر محسوب می‌شوند. از نظر داندورف تغییرات در جامعه سرمایه‌داری موجب شده که اولا میان مالکیت ابزار تولید و قدرت اقتصادی فاصله‌ای پدید آید یعنی کسانی که دارای قدرت اداری و اقتصادی‌اند ضرورتا صاحب ابزار تولید نیستند ثانیاً جامعه‌های معاصر نه تنها با تضادهای درونی روبرو هستند بلکه پیوسته در معرض تضاد و فشارهای خارجی نیز می‌باشند، ثالثاً بسیاری از تضادهای جامعه معاصر حل شدنی نیست و با نوعی سازگاری به حیات خود ادامه می‌دهد بدین ترتیب دارندورف نتیجه می‌گیرد که:
اولاً: پدیده تضاد ضرورتا اقتصادی محض نیست و ناشی از نابرابری در قدرت می‌باشد. یعنی افراد و طبقات با یکدیگر در تضادند. نه به خاطر مالکیت در ابزار تولید بلکه در رابطه با قدرتی که در جامعه کسب کرده‌اند.
ثانیاً: تضاد در درون جامعه ضرورتا تضاد میان طبقات در درون آن جامعه نیست جامعه‌های معاصر با تضادی‌های خارجی هم روبرو بوده‌اند که در طول تاریخ به علت شرایط امپریالیستی به آنان تحمیل شده است
ثالثاً: علی‌رغم مارکس که معتقد بود تضاد در جامعه اجتناب‌ناپذیر ولی حل شدنی است داندورف معتقد است که بسیاری از تضادها تنها با روش سازشکاری و اصلاح قابل کنترل می‌باشند(آراسته،2007).
دارندورف در نظریه خود عامل اصلی تضادهای اجتماعی را توزیع غیر عادلانه و نابرابر وسایل تولید نمی‌داند، بلکه علت اساسی آن را در توزیع نابرابر اقتدار یا توانایی بین افراد و گروهها جستجو می‌نماید وی برای اثبات نظریه خود به سهامی شدن موسسات و شرکت‌های تجاری در جامعه معاصر اشاره می‌کند و اضافه می‌نمید که تا چه اندازه تغییرات در موسسات اقتصادی مفهوم طبقه را از چهارچوب اقتصادی آن خارج نموده و به مفهوم قداست و اقتدار مربوط ساخته است، امروزه دو سوم از شرکت‌ها و موسسات اقتصادی به صورت شرکت‌های سهامی در آمده است، موسسات سرمایه‌داری شخصی یا خانوادگی از بین رفته است و به صورت موسسات سهامی تغییر شکل داده‌اند از طرفی سهامی این شرکت‌ها متعلق به طبقات اجتماعی مختلف است.
به عقیده دارندورف اقتدار در همه جامعه‌های انسانی وجود دارد و یک سازمان اجتماعی بدون توزیعی از پدیده اقتدار نمی‌تواند قابل تصور باشد ودر واقع همیشه در جامعه‌های انسانی اشخاص و گروههایی وجود دارند که از اقتدار بالایی برخوردارند. در مقابل، اشخاص و گروه‌هایی نیز هستند که تحت انقیاد و تسلط این اقتدار واقع می‌شوند بنابراین دارندورف نتیجه می‌گیرد که روابط بین اشخاص و گروه‌های در جامعه همیشه مبتنی بر دو حالت متفاوت تسلط و انقیاد است.
توزیع دوگانه اقتدار و نیز تضاد منافع را دامن می‌زند. بدین شکل که بین اشخاصی که در جامعه از اقتدار برخوردار اند و از آن استفاده می‌نمایند و افرادی که از آنها فرمان بردند ضرورتاً تضاد منافعی بوجود می‌آید. به عقیده دارندورف، صاحبان اقتدار که در جامعه دارای منافعی هستند که نمی‌توانند آن را با افراد تحت فرمان خود تقسیم نمایند و برعکس افرادی هم که تحت انقیاد هستند، به دلیل وضعیت مشابهی که دارند دارای منافع مشترکی می‌باشند. بنابراین، دوگانگی اقتدار منطقا به دوگانگی دو دسته متضاد منجر می‌گردد (صنعت جو، 1373، 17).
6- نظریه تضاد لوئز کوزر: کوزر یکی از نمایندگان مکتب تضاد محسوب می‌شود، کوزر تضاد اجتماعی را به شرح زیر تعریف می‌کند تضاد اجتماعی عبارت از کشمکش و جدال میان افراد است که برای بدست آوردن منافع و حیثیت درصدد شکست یا از میان بردن یکدیگر ند کوزر به کارکرد تضاد اجتماعی توجه خاص دارد او می‌نویسد در تضاد اجتماعی ما به کارکرد آن توجه داریم نه به عناصر غیر کارکردی، به بیان دیگر کوزر نتایج تضاد که امر انتباق و سازگاری را سریعتر می‌سازد توجه دارد تا به آن نوع نتایج که روابط اجتماعی را از هم می‌پاشد.
مفهوم الگوی تضاد کوزر در موارد زیر با مفهوم تضاد مارکسیستی مغایرت دارد:
1- کوزر به جنبه مثبت تضاد توجه دارد. در نتیجه اثرات منفی آن را از قبیل اجحاف، بهره‌کشی سیستم طبقاتی و خفقان را مورد نظر قرار نمی‌دهد.
2- تجزیه و تحلیل کوزر از تضاد اجتماعی تحلیل محدود و منحصر به گروه‌های کوچک است.
3- کوزر درباره ماهیت تضاد نظر خاصی دارد. معتقد است که دو نوع تضاد وجود دارد تضاد واقعی و تضاد غیرواقعی تضاد عبارت است از رقابت میان افراد می‌باشد که با کمک قراردادهایی صورت می‌گیرد تضاد غیر واقعی بالقوه منفی و مخل نظم است.
2-13- منابع تعارض
2-13-1- عوامل ایجاد کننده تعارض در سازمانها
– رقابت برای پاداش: یک منبع بالقوه برای تعارض است.به علت محدود بودن پاداشها، افراد برای گرفتن ترفیع، ترقی، دریافت درجه، حمایت کامپیوتری و نشانهای سازمانی با یکدیگر رقابت می‌کنند. واحدها نیز برای تخصیص بودجه با هم رقابت دارند.علاوه بر آن سازمانها نیز برای سهم بیشتر بازار به رقابت می‌پردازند.
– تفاوتهای ادراکی بین افراد در سطوح مختلف سلسله مراتبی: افرادی که از یک سبک به سبک بالاتر می‌روند، سبک ادراک شان نیز تغییر می‌کند که این در بعضی مواقع منجر به تضاد می‌شود.
– تضاد وظیفه‌ای: بین واحدها و افرادی که دارای وظایف وابسته بهم بوده و در عین حال نقشهای ناسازگار با یکردیگر دارند، تعارض وظیفه‌ای بوجود می‌آید.
– تفاوت در ارزشها و اهداف: واحدهای فروش و تولید با یکدیگر تعارض دارند، چرا که واحد فروش بر تولید بیشتر تاکید دارد تا ارزش فروش محصولات افزایش یابد.در حالیکه واحد تولید به تولید کمتر تاکید دارد تا کیفیت محصولات مورد توجه قرار گیرد.
– نقص در سیستم اطلاعاتی سازمانها: یک پیام مهم ممکن است دریافت نشود دستورات یک سرپرست بد تفسیر گردد یا ممکن است بعلت تنوع و تعدد پایگاههای اطلاعاتی، تصمیم‌گیرندگان سازمان به نتایج متفاوتی برسند که این باعث ایجاد تعارض در سازمان می‌شود.
– تنش بین استراتژیست‌ها و متخصصین: استراتژیست‌ها همواره دارای دیدگاهی کل‌گرایانه هستند، ولی متخصصین به جزئیات توجه دارند.نگرشهای مختلف از جانب این دو گروه ممکن است منجر به تضاد در سازمان شود.
– تضاد نقش: تضاد در نقش زمانی رخ می‌دهد که ادراک افراد و ارائه نقش با انتظارات دیگران همگونی نداشته باشد تضاد نقش بر چند دسته است.