عوامل بوجود آورنده شخصیت و نظریه‌های شخصیت

دانلود پایان نامه

یکپارچگی: مولفه‌های شخصیت در هم تنیده‌اند به طوری که سازمان واحدی را به وجود می‌آورند.
پویش: مولفه‌هایشخصیت بر یکدیگر نیرو اعمال می کنند.
پایداری: الگوهای رفتاری در طول زمان نسبتاً پایدار می‌مانند و بنابراین می‌توان رفتار را پیش‌بینی کرد.
تفرد: مسیر تحول شخصیت در فرد به سوی متمایز شدن از دیگران است.
بنابراین می‌توان شخصیت را «سازمان پویا و نسبتاً پایداری که فرد را از دیگران متمایز کرده و امکان پیش‌بینی نسبی رفتار فرد را در موقعیت‌های معین فراهم می‌کند» تعریف کرد (آقایوسفی، 1388).
2-3-نظریه‌های شخصیت
نظریه‌های شخصیت را می‌توان گفت از زمانی که بقراط، حکیم یونانی، افراد انسانی را از نظر غلبه اخلاط چهارگانه به سنخهای صفراوی، بلغمی، دموی، و سوداوی تقسیم کرد و برای هر یک از این سنخ‌ها و ویژه‌گی‌هایی معینی قایل شد، آغاز شده است. از آن زمان تا زمان حاضر نظریه‌های گوناگونی با گرایش‌های متفاوتی درباره شخصیت انسان عرضه شده است. در اینجا مروری گذرا بر بعضی از این نظریه‌ها خواهیم داشت. نظریه‌‌پردازان در خصوص جنبه‌های مختلف شخصیت انسان مطالب گوناگونی را مورد توجه قرار داده‌اند.
نظریه بقراط:
اعتقاد به اینکه بین ساختمان بدن و مزاج یا خلق و خوی افراد رابطه وجود دارد، از عقاید پایدار تاریخ بشری است. بقراط اشخاص را بر حسب اینکه کدام یک از مزاج‌ها بر آنها مسلط باشد به اخلاط چهارگانه تقسیم کرد و برای هر یک از این نمونه‌ها مختصات روانی و بدنی خاصی قایل بود.
دموی مزاج: ظاهری خوش آب و رنگ دارد و قوی بنیه است.
بلغمی مزاج: دارای بدنی پرچربی و قطور و دارای اخلاقی زود اشنا، اجتماعی، کم فعالیت، وارفته و کند ذهن است.
صفراوی مزاج: باریک اندام، دارای پوست بدنی زیتونی رنگ و از نظر اخلاقی تندخو، زودخشم، جاه طلب و حسود و ثابت قدم .
سوداوی مزاج: سیه چهره و دراز اندام و دارای چشمانی درخشان، از لحاظ شخصیتی مظطرب، نگران، ناراضی، بدبین، پرجنب و جوش ولی بدون پایداری و استقامت (ستوده، 1382)
نظریه‌ روانکاوی بر روی تاثیرات مستقیم والدین بر شخصیت به خصوص پدر بر شخصیت پسر تاکید دارد و به وابستگی‌ها و دلبستگی‌های والدین اشاره می‌کند.
نظریه‌ یادیگری اجتماعی بر تقویت، تنبیه، همانندسازی و تقلید به عنوان فرآیندی اساسی برای اجتماعی شدن و رشد شخصیت تاکید دارد.
نظریه ارنست کرچمر روان‌پزشک آلمانی در سال 1921 با انتشار کتاب ساخت بدن و منش و با استفاده از روش‌های انسانی سنجی جسمی انسان‌ها را با دو تیپ فربه‌تنان و لاغرتنان تقسیم کرد و بعداً یک سنخ سوم بنام سنخ پهلوانی نیز به آنان افزود، به هر یک از این (سه نسخ جسمی یک سنخ روانی مربوط)می‌شود: مثلاً فربه‌تنان از نظر روانی، ادواری خوی. لاغرتنان، اسکیزوئید خوی و سنخ پهلوانی صرع‌واره خوی هستند. ادورای خویان از نظر خلق‌وخوی بی‌ثبات وسکون، و از نظر روانی، عاطفی و احساساتی هستند. اسکیزوئیدخویان شخصیت گسیخته دارند و درونگرا هستند. صرع ‌واره ‌خویان محتاط و محافظه‌کار و کندند (کریمی، 1385).
2-4-عوامل به وجود آورنده شخصیت
شخصیت مجموعه ویژگی‌های جسمی، روانی و رفتاری است. بنابراین عواملی که بوجود آورنده این ویژگی به شمار می‌آیند، عوامل بوجود آورنده شخصیت نیز هستند. بخش اول این ویژگی‌ها یعنی ویژگی‌های جسمی، ساخته وراثت و بخش دیگر آن زاییده عوامل اجتماعی با محیط است. تعیین این که کدام یک از دو عامل نقش مهم‌تری در شخصیت دارند غیرممکن است اما بدیهی است که شخصیت هر فرد حاصل تعامل و تاثیر متقابل هر دو عامل است، بدین معنی که از یک سو عوامل محیطی در چارچوب امکانات و محدودیت‌های فیزیولوژیکی و ساختار وراثتی تاثیر دارند و از سوی دیگر توانایی‌های بالقوه، که عمدتاً محصول توارث‌اند، هنگامی می‌توانند شکوفا شوند و از قوه به فعل درایند که محیط مناسبی برای شکوفا شدن داشته باشند (کریمی دشتکی، 1385).
سنگ بنای اولیه شخصیت از هنگامی گذاشته می‌شود که یک اسپرماتوزویید با یک اووم ترکیب می‌شود، سلول تخم را بوجود می اورد. هر سلول تخم حاوی 23 کروموزوم از مادر و 23 کروموزوم از پدر است که این کروموزوم‌ها از طریق ژن‌هایی که روی آن‌ها قرار دارند، ناقل صفات مختلف والدین به فرزندان هستند، از این 23 جفت کروموزوم جفت آخر تعیین کننده جنسیت است (لطف‌آبادی و همکاران، 1386) ژن‌ها که در واقع انتقال دهنده صفات هستند، بسیار با ثبات‌اند و تنها جهش و تغییرات حاد محیطی قادرند در ژن‌ها تغییر ایجاد کنند.
دستگاه عصبی انسان نیز که از طریق تکانه‌های عصبی اداره کننده فعالیت انسان است، می‌تواند در تفاوت همان شخصیت‌ها موثر باشد.
نقش هورمون‌های گوناگون نیز در تعیین شخصیت بسیار حائز اهمیت است. غالب این هورمون‌ها که ترشحات درون‌ریز هستند، کنترل رشد جسمی و حتی خلق انسان را بر عهده دارند اما ویژگی‌های وراثتی برای تحقق یافتن و رشد خود به زمینه‌های مناسب نیاز دارند و این محیط است که چنین زمینه‌ای را می‌تواند فراهم سازد. هر قدر از نظر ویژگی‌های وراثتی متمایز و برجسته باشد، اگر در محیط نامناسب قرار گیرد، توانایی‌های ارثی و امکان کمتری برای شکوفا شدن پیدا خواهند کرد. کودکانی که در محیط‌های دور از انسان پیدا شده‌اند گواه روشنی بر این مدعا هستند. این کودکان از بسیاری از کودکان عادی عقب‌مانده‌تر بوده و حتی آموزش‌ها و امکانات فراهم شده بعدی برای آنان نتوانسته است عقب‌ماندگی‌های آن‌ها را جبران کند. آنچه در بررسی‌های گوناگون مشخص شده است، این است که محیط و وراثت هر دو، در ایجاد شخصیت به طور متقابل سهم دارند و نمی‌توان تمایز مشخصی از نظر میزان آنها بر شخصیت انسان قایل شد (شعاری‌نژاد، 1381).