عوامل روان شناختی و تعریف سلامت روانی

دانلود پایان نامه

فردی که فرسودگی شغلی را تجربه می‌کند غالباً دچار ناراحتی، خستگی، عدم تحمل دیگران، تندخویی با بیماران و خانواده آنها، دوری جستن از همکاران، عصبانیت و به طور کلی برای همکاران خود غیرقابل تحمل می‌شود (بروکینگ، 1992به نقل از مظلومی‌و همکاران، 1392).
فرسودگی شغلی نیز موجب کاهش کیفیت خدمات ارایه شده به مشتریان و ارباب رجوع و به دنبال آن نارضایتی از خدمات می‌شود، شناخت و پیشگیری از فرسودگی شغلی در ارتقاء بهداشت روانی افراد و افزایش سطح کیفیت خدمات ارایه شده، نقش بسزایی خواهد داشت(شرمن، 2004).
همانگونه که بیان شد، عملکرد شغلی حاصل از فرسودگی شغلی به شیوه‌های گوناگونی از قبیل غیبت، کناره گیری از کار و تغییر عملی کار مشاهده می‌شود. فرسودگی شغلی در مورد افرادی که در شغل خود باقی می‌مانند نیز موجب کاهش تولید و اثربخشی در کار می‌گردد و با کاهش رضایت شغلی و تعهد نسبت به کار یا سازمان مرتبط است. در مورد ارتباط فرسودگی شغلی و بهداشت روانی فرض متداول این است که فرسودگی شغلی باعث برخی عملکردهای نامناسب روانی می‌شود(مسلچ و جکسون، 1981).
فرسودگی می‌تواند عاملی برای عدم مسئولیت پذیری، غیبت و تضعیف روحیه تلقی شود. علاوه بر این، فرسودگی با نگرانی‌های شخصی مثل خستگی جسمی، بی خوابی، افز ایش مصرف الکل و دارو و بروز مشکلات خانوادگی رابطه دارد (مسلچ و جکسون، 1981: 100).
اخیراً شواهد پژوهشی فراوان حکایت از آن دارند که فرسودگی بر سلامت جسمانی نیز تاثیر منفی دارد و علاوه بر آن، به عنوان یک عامل خطرساز برای بروز بیماری‌های جسمانی و اختلالات بدنی شناخته شده است(شیروم و همکاران، 2005). علاوه بر اثرات زیانبار فرسودگی شغلی بر سلامت جسمانی و روانی افراد، سازمان‌ها نیز از پیامدهای فرسودگی شغلی رنج می‌برند؛ از جمله می‌توان به افزایش هزینه‌های مربوط به بهداشت سلامتی کارکنان، کاهش خلاقیت و ذهن انگیزی در محیط کار، فقدان مشکل گشایی و نوآوری اشاره نمود(شیروم، 2003).
پژوهش‌هایی که پیرامون ارتباط میان جنسیت و فرسودگی شغلی انجام شده است، نشان می‌دهد که هر چند هر دو جنس تفاوت چندانی در نمره کلی فرسودگی شغلی ندارند، اما زنان در بعد فرسودگی هیجانی و مردان در بعد کفایت شخصی بیشتر آسیب پذیر هستند(دیکنسون ـ باناک و همکاران، 2007). به نظر می‌رسد فشارهای محیط کار و به ویژه تعارض‌های کارـ خانواده، زنان را بیشتر از مردان در معرض تنیدگی‌های روان شناختی قرار می‌دهد(بشلیده و شیخ شبانی، 1390: 86).
مازلاک بر این باور است که فرسودگی شغلی می‌تواند باعث افت کیفیت ارائه خدمات گردد، عاملی برای دست کشیدن از یک شغل، غیبت و یا روحیه پایین باشد و با اختلال‌هایی هم چون خستگی بدنی، بی خوابی، روی آوردن به الکل و مواد و مشکلات خانوادگی و زناشویی ارتباط داشته باشد. نشانگان فرسودگی، یک اختلال روانی نیست ولی به آهستگی در طول زمان گسترش می‌یابد و ممکن است به یک ناتوانی روانی تبدیل شود(شوافلی و همکاران، 1994 به نقل از ناستی زایی، 1387).
در جوامع امروزی فرسودگی شغلی شیوع زیادی پیدا کرده به طوری که در مشاغل گوناگون به صورت ساری و واگیردار عمل کرده و جنبه‌های مختلف زندگی را در بر گرفته است. ابراهیمی‌مقدم و پور احمد عنوان نمودند که این سندرم از یک طرف موجب افزایش اعتیاد، طلاق، ترک شغل، بیماریهای جسمانی و روانی(یعنی اختلالهای جسمی‌واقعی که به دلیل فشار روانی ایجاد شده است) شده و از طرف دیگر موجب کاهش نیروی مولد کاری، کاهش کیفیت خدمات ارائه شده به ارباب رجوع و مشتریان و ضربه به اقتصاد و تولید گردیده است. به دلیل ایجاد این پیامدها، جامعه نیز با بحرانها و مشکلات پیچیده ای روبرو می‌شود (ابراهیمی‌مقدم و پور احمد، 1391: 63). همچنین عزت نفس در فرد مبتلا به این عارضه کم می‌شود و احساس ناسودمندی می‌کند(ساعتچی، 1387).
) سلامت روانی
طی چند دهه اخیر، مطالعه درخصوص سلامت روانی و شناخت عوامل تأثیرگذار برآن، بیش از بیش مورد توجه پژوهشگران است.
) تعریف سلامت روانی
) الگوهای عمده در تعریف سلامتی
به طور کلی تعاریف مربوط به سلامتی از الگوهایی پدید آمده اند که جز معتقدات دانشمندان مختلف بوده اند. بر اساس این اعتقادات سه الگوی عمده در تعریف سلامتی همواره مدنظر بوده است:
الف ) الگوی پزشکی : عقیده کلی الگوی پزشکی این است که سلامت یعنی فقدان یکی یا چند مورد از موارد مرگ، بیماری، ناراحتی، ناتوانی و نارضایتی که در انگلیسی به آنها «5D» گفته می‌شود.
بنابراین اگر فرد بیمار یا در حال مرگ نباشد در حالت سلامت به سر می‌برد. پیروان الگوی پزشکی عمدتاً بر تبیین زیست شناختی بیماری متکی بوده و تمایل دارند که بیماری و بر حسب بدکاری اندام‌ها، سلول‌ها و سایر سیستم‌های زیست شناختی مانند بیماری کبد، قلب یا کم خونی ناشی از سلول‌های داسی شکل،… تبیین کنند. الگوی پزشکی با مشکلات اجتماعی که بر سلامت اثر می‌گذارند سر وکار ندارد. تکیه بر تفکر زیست شناختی نمی‌تواند سبب درک درستی از سلامت بر حسب عوامل روان شناختی و اجتماعی باشد و همین طور می‌تواند در ایجاد سلامت بوسیله پیشگیری از بیماری‌های روان شناختی که در اثر سبک زندگی ناسالم و رفتارهای تخریبی بوجود آمده اند، موفق باشد (باباپور، 1381).
ب ) الگوی محیطی: این الگو از تحلیل نوین اکوسیستم و خطرات محیطی به سلامتی انسان پدید آمده است. در این الگو سلامتی بر حسب کیفیت سازش فرد با محیط به هنگام تغییر شرایط تعریف شده است. این الگو تاثیرات وضعیت اقتصادی، اجتماعی، آموزش و عوامل محیطی چندگانه بر سلامت شخصی را در بر می‌گیرد. برخلاف الگوی پزشکی که بر اندام‌های بیمار و نابهنجاری‌های زیست شناختی تاکید می‌کند، الگوی محیطی بر وضعیت‌ها و شرایط خارج از فرد که بر سلامت او تاثیر می‌گذارند، متمرکز است این شرایط مشتمل بر آب و هوا، شرایط زندگی، در معرض مواد مضر قرار گرفتن، شرایط اقتصادی ـ اجتماعی، روابط اجتماعی، و نظام مراقبت از سلامت. بر اساس این رویکرد بیماری و عدم سلامت یعنی ناموزونی انسان با تعاملات محیطی (باباپور، 1381)
ج ) الگوی کلی نگر: این الگو سلامتی را بر حسب کلیت شخص تعریف می‌کند و جنبه‌های زیست شناختی، فیزیولوژیکی، روانی، هیجانی، اجتماعی، معنوی و محیطی افراد را شامل می‌شود و بر سلامتی بهینه، پیشگیری از بیماری و حالت‌های روانی و هیجانی مثبت متمرکز است. الگوی کلی نگر، سلامت معنوی را نیز در بر می‌گیرد که الگوی پزشکی فاقد این بعد می‌باشد. بر خلاف الگوی پزشکی که معتقد است شخصی که بیمار نیست یا از بیماری رنج نمی‌برد، تا حد ممکن سالم است، الگوی کلی نگر، سلامت را حالت بهینه و یا رفتارهای مثبت می‌داند(ادلین و همکاران، 1999).
) ابعاد سلامت
دانشمندان معتقدند که سلامت دارای ابعادی به شرح زیر است: