فرآیند رشد اجتماعی و اوقات فراغت جوانان

دانلود پایان نامه

4-2-خانواده و گرایش به جرم
خانوادههای پرجمعیت در تمام شیوههای زندگی خود با خانوادههای کم جمعیت متفاوت هستند و بحرانهای خانوادگی به علت کثرت جمعیت بیشتر خواهد بود. خانوادههای پراولاد به علت عدم امکانات اقتصادی، از جایگاه اقتصادی و اجتماعی نامطلوب برخوردار هستند، بنابراین نیاز به معاشرت و مراوده با دوستان، به عنوان بخشی از فرآیند رشد اجتماعی آنها، مطرح است. خانوادههای پرجمعیت امکانات و فرصتهای کمتری برای پرداختن به تفریحات سالم دارند، بنابراین در نتیجه این محرومیت، آنان بیشتر درصدد حادثه جویی، هویت‌یابی و مطرح ساختن خود هستند و به همین دلیل بیشتر به سمت جرم یا انحراف اجتماعی گرایش پیدا می‌کنند. نیازها و ضرورتهای مادی و اقتصادی اعضای خانواده، درصورتی که خانواده ثروتمند نباشد، کمتر تأمین خواهد شد و در نتیجه ناخشنودی و نارضایتی از زندگی بیشتر خواهد بود. سوءتغذیه و بهداشت و آموزش وپرورش نامطلوب مجموعاً مقاومتهای روانی فرزندان را در مقابل وسوسه های گوناگون کاهش می‌دهند و آنان را آماده و پذیرای هر نوع انحراف اجتماعی میکنند (نوابی نژاد:1376، 14).
مشارکت افراد در محیط خانواده نشانه ای از توجه به رشد و شخصیت انسانهاست. عدم مشارکت فرزندان (به خصوص جوانان) در مسائل خانوادگی باعث می شود که آنان در مورد بحرانهای اجتماعی دوره جوانی سکوت اختیار کنند. در بسیاری از خانوادههای ایرانی در رفتار والدین نوعی خصومت و در عین حال بی تفاوتی وجود دارد. سختگیری بیش ازحد، بالاخص در سنینی که فرزندان سالهای قبل از بلوغ را می گذرانند، بدترین اثرات را در منش و شخصیت فرزندان وارد می سازد. فرزندانی که چنین رفتارهایی با آنان می شود، تصاویری منفی از والدین خود داشته و نسبت به اطرافیان خصومت می ورزند. آنان به موجودی بدون ابتکار، منفعل، ترسو و ضعیف النفس تبدیل می شوند. چنین فرزندانی از خانه گریزانند و در جستجوی نیازهای عاطفی و لذتجویی، در کوچه و محله به دنبال همسالان خود گشته و در گروههای چندنفره، محیطی به اصطلاح خودشان امن را به وجود می آورند. از طرف دیگر بی تفاوتی والدین و اغماض بیش ازحد نسبت به اشتباهات و در خانوادهها جدایی والدین، عدم تفاهم اخلاقی، هیجانها و اضطرابهای عصبی و تحریک مداوم در اثر اختلافات، رفتار فرزندان را شدیداً تحت تأثیر قرار داده و عدم رشد قوای عاطفی، افسردگی، بی تفاوتی نسبت به اطرافیان و عدم نظارت والدین نقش مهمی را در گرایش فرزندان به سمت انواع جرائم و انحرافات اجتماعی ایجاد می کند. توجه تک بعدی والدین در خصوص اوقات فراغت جوانان به مسائل مادی (مانند پول) نه تنها نشانه استفاده صحیح از اوقات فراغت نیست، بلکه نشانه محدودیت فکر است. پول هرچند لازمه زندگی کردن است، اما فکر و اندیشه بسیار مهمتر و اساسی تر از آن است. عدم برنامه ریزی جامع در ارتباط با اوقات فراغت فرزندان (به خصوص دوران جوانی) باعث شده است جوانه های خلاقیت ذهنی آنها بارور نشود و بی نظمیهای فکری و رفتاری و مشغولیت های طولانی بر جوانان غالب شود، که خود از عوامل گرایش جوانان به جرم است. ارزشمندی اوقات فراغت به موازات رشد فکری و توسعه قابلیت های آموزشی، مسئولیت پذیری خانوادگی، حرفه‌ای و اجتماعی جوان را مضاعف می کند(احمدی:1390، 147).
4-3-ضروت اجتناب خانواده ها از فرزندپروری سهل گیرانه
بعضی از والدین بر اساس برداشتهایی که از مسائل روانشناسی دارند (که اغلب نیز غلط است) چنین می‌پندارند که لازمه عقدهای نشدن فرزندانشان این است که آنها را به حال خود واگذارند. این دسته از والدین اغلب سبک تربیتی سهلگیرانه را پیش گرفته و از امر و نهی به فرزندان و جدیت در برابر آنان غفلت ورزیده‌اند. آنها آزادی بی حدی را به فرزندان خویش داده و از مشخصکردن انتظارات تربیتی خود غافل مانده اند. نتیجه آشکار این سبک تربیتی، غفلت والدین از آموزش و انتقال ارزشهای حاکم بر جامعه به فرزندان خویش و پیگیری میزان اهتمام فرزندانشان در پیروی از آن ارزشهاست(الیاسی:1381، 28).
در این زمینه پیشنهاد می شود که والدین از سبک تربیتی دقیقتر و صحیحتری به نام سبک تربیتی قاطع و اطمینان بخش که لازمه آن داشتن انتظارات مشخص از فرزندان، وقت گذاشتن برای آنان و محبت و نوازش بی دریغ، استفاده کنند تا در انتقال ارزشهای فرهنگی و تربیتی جامعه به فرزندان خویش کمتر دچار مشکل شده و از آزادی و اختیار به موقع و مناسب بهره ببرند. در اثر این نوع تربیت، فرزندان از یکسو احساس آرامش و آسایش خواهند کرد و از سوی دیگر نیز ارزشهای جامعه برای آنها درونی تر می‌شود و کمتر به جرائم روی می‌آورند. انسانها موجوداتی اجتماعی اند و از بدو تولد در یک مجموعه اجتماعی زندگی می‌کنند و نسبت به آن مجموعه احساس تعلق می کنند. هرچه کودک بزرگتر می‌شود نسبت به والدین، اعضای خانواده، محله، شهر، کشور و بالاخره فرهنگ خود احساس تعلق بیشتری می کند. حس تعلق به فرد کمک می‌کند تا بفهمد خودش چه کسی است، جایگاهش در این زندگی کجاست، چه هدفی دارد و چگونه میتواند موفق شود(فرهمندیان:1391، 49-50).
احساس تعلق به خانواده، فامیل، فرهنگ ایرانی، مذهب اسلام یا گروههای همسال هدفمند، میتواند احساس ارزشمند بودن و هدفدار بودن را در فرزندان ما ایجاد کند، عزت نفس را در آنها رشد دهد و باعث شود حس مسئولیت پذیری و خودآگاهی در آنان تقویت شده، از روی آوردن آنها به جرم پیشگیری شود.
4-4-خانواده و نقش پیشگیری از ارتکاب جرایم
در این خصوص می توان راهکارهایی را مد نظر قرار داد و آنها را دستور کار قرار داد. این راهکارهای عباتنداز:
4-4-1- بازدارندگی والدین از معاشرت فرزندان با دوستان ناباب
پدر ومادر قبل از آنکه نسبت به فرزندانشان عنوان ولایت داشته باشند، باید برای او یک دوست دلسوز باشند. این رابطه نزدیک مسلماً خوشبختی و سلامت روح و روان را برای فرزندانشان در پی خواهد داشت. والدین از طریق بررسی احوال و اعمال دوستان و رفقای فرزندانشان می‌توانند آنها را کنترل کنند و از معاشرتشان با دوستان ناباب و آلودگیهای احتمالی جلوگیری کنند(فرجاد:1391، 94).
4-4-2- جلوگیری خانوادهها از راهیابی آلودگیهای محیطی به کانون خانوادگی
باید گفت که تأثیرگذاری محیط در داخل خانه ارتباط مستقیمی با شرایط خانه دارد. برخی از خانوادهها با اجرای اصول تربیتی صحیح و دوری از تحمیل زور و بنابر ضرورت علمی و تحصیلی، وسایلی مانند رایانه را به خانه وارد می‌کنند و فرزندان از آنها به عنوان وسیله علمی استفاده می کنند، بدون اینکه از جنبه های بدآموز این وسایل کمترین بهره‌ای بگیرند. خانوادههایی هم وجود دارد که اساساً اصول صحیح تربیتی در خانه آنها راه ندارد و پدران و مادران فاقد نقش الگویی هستند. از آنجا که در اینگونه خانوادهها اثری از تربیت و سازندگی دیده نمی‌شود، آلودگیهای محیطی به خانه راه پیدا می‌کند و زمینه برای روی آوردن فرزندان به جرائم مهیا می‌شود. بنابراین در این مورد به خانوادهها توصیه می‌شود که نقش الگویی خود را جدی بگیرند.
4-4-3- نقش خانوادهها در پیشگیری از وقوع جرائم جنسی دوران جوانی
با شروع دوران بلوغ، احساسات و غرایز جدیدی در فرد شکفته می شود. یکی از این غرایز فوق‌العاده قوی، هیجانات و فشارهای شدید جنسی است. نحوه کنترل و پرورش درست، مجموعه غرایز در دوران بلوغ فرد را از یک دوره بحرانی به سلامت به در خواهد برد و شخصیت وی را شکل خواهد داد. وظیفه پدر ومادر از این مرحله به بعد، نقشی تعیین کننده در شخصیت و آینده فرد خواهد داشت. دختر یا پسر فرقی نمی‌کند، هر دو در وادی ناشناخته‌ای قدم گذاشته‌اند. مشکل جامعه ما این است که حیا، ترس و احترام های بی مورد، مانع نزدیکی پدرومادر به فرزندان است. والدین باید در این مرحله بحران، با منطقی ساده و بدون پرده پوشی های غیرضروری، اطلاعات کافی را درباره بلوغ و مسائل جنسی و آثار ناشی از آن به فرزندان بیاموزند. پدر ومادر برای فرزندان قبل از هر نقشی به عنوان یک دوست و محرم راز باشند. این نزدیکی اثرات فوق‌العاده مؤثری خواهد داشت. از یک طرف فرد به مسائل و هیجانات تازهاش واقف می‌شود و آنها را می‌شناسد و از طرف دیگر راههای کنترل و ارضای آن را یاد می‌گیرد. نزدیکی والدین به فرزندانشان این امکان را به آنها خواهد داد که مسائل، تجربیات، دیدهها و شنیدههایشان را بدون ترس و دلهره با والدینشان مطرح کنند و چون مرحله به مرحله با افکار و احساسات فرزندان همراه و آشنا خواهند شد، چه بسا قبل از کجروی و انحراف، آنها را تشخیص داده و فرزندانشان را از ارتکاب اعمال مجرمانه و رفتارهای ناهنجار و نادرست برهانند (فرجاد:1391، 92).
4-4-4- نقش مهر و محبت تربیتی در محیط خانواده در پیشگیری از وقوع جرم
آرامش، امنیت، مهر و محبت در کانون خانواده از عوامل بسیار مهم در رشد جسمی و روانی جوانان است. مهر و محبت والدین را می توان ویتامین روانی فرزند نامید. احتیاج به محبت یک حس ذاتی بشری است که در تکوین شخصیت هر فرد فوق‌العاده مؤثر است. کمبود محبت سبب بروز اختلال منش و انواع انحرافات شده و در چندین نسل اثر می گذارد. جوانی که از محبت خانوادگی محروم است، خود را از خانواده و اجتماع طردشده و منزوی تلقی کرده، همواره درصدد انتقام‌جویی است و پس از ارتکاب اعمالی بر خلاف آداب و رسوم اجتماعی قلباً احساس شعف و رضایت خاطر می‌کند(دانش:1386، 235).
احتیاج به محبت محدود به زمان خاصی نیست. این حس در دوره نوجوانی پایه گذاری می شود، ولی افراد در دوره بلوغ نیز احتیاج به محبت، عاطفه، هدایت و حمایت دارند و در صورت کمبود محبت و محرومیت از عواطف انسانی، عصیانگر و پرخاشگر شده و به طرف ارتکاب جرائم سوق داده می شوند. والدین باید فرزندانشان را بنا بر مقتضای شرایط اجتماعی و تربیتی جامعه ای که می خواهند زندگی کنند، پرورش و تربیت کنند. چنانچه والدین غیر از این توقع داشته باشند، وقتی جوان به محیط خارج از خانواده راه یابد، خود را در حالت نامتعادل و ناسازگاری خواهد یافت که ممکن است در ارتباط او با دیگران تأثیر نامطلوب بگذارد. والدینی که سعی می کنند فرزندان خود را بر مبنای معیارهای ارزش ذهنی خود و یا بر مبنای روشهای تربیتی جوامع بیگانه تربیت کنند، به ناسازگاری اجتماعی آینده جوان ناخودآگاه کمک کرده اند (فرجاد:1391، 52).
4-4-5- ضرورت تقویت حس مذهبی و اعتقادی فرزندان توسط خانواده
تقویت حس مذهبی و اعتقادی مهاری است درونی برای کنترل اجتماعی و بارور کردن حس وجدان و زندگی شرافتمندانه در انسانها و مهمترین بازدارنده از وقوع جرم است. تقویت ایمان دینی و باورهای مذهبی با آموزههایی همچون باور به آفریننده حکیم، عادل و عالم، هدفدار بودن هستی و دوری آن از هرگونه بطلان و عبث و نیز باور به قیامت و روز جزا و با آثاری همچون رضا به قضای الهی، توکل به خداوند، خوشبینی به آفرینش، نوعدوستی و خیرخواهی برای بندگان خدا، زمینه هرگونه جرم و گناه را می خشکاند و عطر آرامش و امنیت را در جامعه می افشاند. تذکر آخرت و یادآوری روزی که هر کسی ثمره نیک و بد اعمالش را (چه بزرگ و چه کوچک) می‌بیند و میچشد، انسان را به صیانت از خویشتن و مراقبت از اعمال خود وامیدارد.
4-4-6- اجتناب والدین از ستیزههای خانوادگی و طلاق
تفرقه و جدایی بین زن و شوهر کاری زشت و ناپسند است، زیرا مصائب آن دامنگیر دیگران هم می شود. در پاره شدن زنجیر خانواده تنها حلقه‌ای که پاره میشود، بچه ها هستند. چون پدر فردی است مستقل و مادر هم همینطور، ولی آنکه بی پناه و متزلزل است، فرزند یا فرزندان هستند، حتی اگر تحت حمایت یکی از دو پاره زنجیر قرار گیرند، باز هم حلقه‌ای گسسته به شمار می‌آیند. و این فرزندان اغلب دچار جراحات عاطفی می شوند و از اینرو موجبات خسران اجتماعی را فراهم می سازند. از نظر جرم شناسان، طلاق در وقوع بزه بی تأثیر نیست و از عوامل جرم زا محسوب می شود. اثرات طلاق در مردان این است که آنها را افرادی غیرمتعهد بار می آورد. آمار جنایی نشان می دهد که تعداد این افراد غیرمتعهد در میان زندانیان قابل ملاحظه است. اثر طلاق در زنان، به خصوص آنهایی که پناهگاهی ندارند و فاقد استقلال اقتصادی هستند، سخت خطرناک است. اثر طلاق در فرزندان نیز بسیار شدید است و عقده هایی غیرقابل تحمل و توأم با نفرت در آنان به وجود می آورد که شدیدتر از وضع یتیمی است(فرجاد:1391، 50).
اثرات روانی محیط متشنج خانوادگی در دوران اولیه طفولیت و دوران جوانی با انواع اختلالات و بیماریهای روانی ظاهر می شود. نفاق، ناسازگاری و مشاجره دائمی پدر ومادر و اطرافیان آثار شومی را در روان جوان باقی می‌گذارد. جوان به علت عدم آرامش روانی، به تحصیل و کار خود بی علاقه شده، دائماً مضطرب، پریشان و بی ثبات است. آثار این ناراحتیها بعداً در سنین بلوغ و بزرگسالی به صورت عصیان، پرخاشگری، سرکشی از مقررات و قوانین اجتماعی و یا بی تفاوتی و انزوا و گوشه نشینی ظاهر شده و منجر به ارتکاب جرائم مختلف می‌شود.از همگسیختگی خانواده در دختران، غالباً منجر به فرار از منزل و مدرسه و ولگردی می شود. پسران کوچه و خیابان را به محیط ازهم پاشیده خانه ترجیح می دهند و با قبول عضویت در باندها به ارتکاب جرائم مختلف کشانده می شوند(دانش:1386، 238-239).
پس باید گفت چون خانواده کوچکترین واحد اجتماعی و اساس تشکیل جامعه و حفظ عواطف انسانی است، باید هرچه بیشتر مورد توجه قرار گیرد و سعی شود که از ستیزههای خانوادگی به خصوص طلاق، جلوگیری به عمل آید تا به این طریق از وقوع جرائم پیشگیری شود.
4-4-7- هدفدار کردن زندگی برای فرزندان توسط والدین