فرایندهای مدیریت دانش و فرایند مدیریت دانش

دانلود پایان نامه

پنت لند(1995) پنج فرایند مدیریت دانش را مطرح کرد. ساخت، فرایندی است که توسط آن ورودی جدید در پایگاه دانش اضافه و یا جایگزین می‌شود. سازماندهی، فرایندی است که دانش را دسته بندی و یکپارچه می‌سازد. وقتی که دانشی تجربه شده، مورد تأیید قرار گرفت، ذخیره می‌شود. توزیع، یک موضوع کلیدی در هر سازمانی است. بکارگیری نیز به احتمال بهبود سطح عملکرد سازمان بر می‌گردد.
راگل(1997) فرایندهای مدیریت دانش را شامل تولید ، کدکردن و انتقال دانش می‌داند. تولید دانش شامل تمام فعالیت‌هایی که دانش‌های جدید را شناسایی می‌کند. کد کردن دانش، ، کسب و نمایش دانش به شکلی است که قابلیت بکارگیری مجدد توسط کارکنان را داشته باشد. انتقال دانش نیز تبادل دانش بین افراد است و جذب آن توسط طرف مقابل.
شوپل و همکاران(1998) فرایندهای بین مدیریت دانش را شامل استفاده، تکثیر ، توسعه و کسب، انتقال تبادل و در نهایت نهادینه سازی در سازمان می‌دانند.
والش و آنگسون (1991)فرایند ایجاد حافظه سازمانی را شامل کسب، ذخیره سازی و نگهداری و بازاریابی می‌دانند.
ویگ(1995) فرایندهای مدیریت دانش را شامل خلق، آشکارسازی ، بکارگیری و انتقال دانش می‌داند. خلق وآشکارسازی نشان می‌دهد که چگونه دانش در اذهان کارکنان، رویه‌ها و … خلق می‌شود و آشکار می‌گردد. بکارگیری به نحوه استفاده از دانش در تصمیم گیری و دیگر کارهای دانش محور توسط کارکنان اشاره دارد. انتقال دانش چگونگی تبادل دانش و آموخته را مطرح می‌سازد.
دارج و مک ناتن (2002) مدیریت دانش را شامل فرایند کسب دانش، توزیع دانش و پاسخ گویی دانش می‌دانند. کسب دانش به توانایی سازمان در مدیریت دانش جدید اشاره دارد. این دانش جدید می‌تواند، به عنوان مثال، توسط بروزآوری مهارت‌های کارکنان، تبدیل سازمان به سازمانی بازار محور یا جستجوی فعالانه و اثر بخش اطلاعات از منابع خارجی مدیریت شود (Darroch & McNaughton, 2002).
آراندا و فرنانذر (2002) نیز کسب دانش را خلق دانش جدید و یا جمع آوری دانش از منابع خارجی می‌دانند.
فرکادل و گودامیلاس (2002) و استری و کلی (2002) به خلق دانش به عنوان یک فرایند مدیریت دانش اشاره می‌کنند که به لحاظ مفهومی همان کسب دانش از منابع خارجی و خلق دانش جدید را شامل می‌شود. استری و کلی نیز خلق دانش را تأکید بر منابع درون سازمان تعریف کرده‌اند. آن‌ها مطرح می‌سازند که دانش جدید زمانی که سازمان‌ها یک محیط خلاقانه را ایجاد می‌کنند و کارکنان را در جهت خلاقیت و نوآوری تشویق می‌کنند، خلق می‌شود. توزیع، تسهیم، انتشار دانش، هر سه یک مفهوم هستند. دارج و مک ناتن، انتشار دانش را فرایند توزیع دانش در سراسر سازمان می‌دانند. استری و کلی مطرح می‌کنند که دانش می‌تواند بین اعضای سازمان در خلال ارتباطات رودررو، کارهای مشارکتی و یا با انتقال کارکنان به نواحی دیگر سازمان مبادله شود.
آراندا و فرنانذر، یکپارچگی دانش را به عنوان یکی از فرایندهای مدیریت دانش مطرح می‌کنند. یکپارچگی دانش مفهومی وسیع تر از تسهیم دانش است. این دو بیان می‌کنند پس از اینکه دانش جدید کسب می‌شود، این دانش باید به کمک ابزار و کانال‌های مختلف ارتباطی در سازمان منتشر شود. اگر این دانش مفید باشد کارکنان می‌بایست آن را به پایگاه دانش خود اضافه نمایند. یکپارچگی دانش به توانایی دریافت کننده در فهم دانش جدید، فرایند درک دانش جدید و افزودن آن به پایگاه دانش بستگی دارد.
ذخیره سازی دانش- مورد اشاره استری و کلی و فرکادل و گودامیلاس- به ایجاد حافظه سازمانی اشاره دارد. حافظه سازمانی می‌تواند ضمنی باشد و محدود به اذهان کارکنان سازمان شود و یا آشکار باشد و در پایگاه‌های داده، رویه‌ها و خط مشی‌ها ظاهر شود(Storey& Kelly, 2002).
پاسخگویی دانشی- مورد اشاره دراج و مک ناتن- به چگونگی واکنش سازمان به دانش جدید اشاره دارد. دراج و مک ناتن (2002) پاسخ گویی دانشی را توانایی سازمان در شناسایی دانش‌های جدید در مورد مشتریان و تکنولوژی و انعطاف پذیری و فرصت طلبی سازمان در واکنش به دانش‌های جدید، می‌دانند.
در مجموع فرایندهایی که اکثر محققان برآن تمرکز کرده‌اند و فعالیت‌های مدیریت دانش را پوشش می‌دهد، می‌توان خلق دانش، تسهیم دانش، ذخیره سازی دانش و بکارگیری دانش دانست.
جدول 2-3 فرایندهای مدیریت دانش از دید محققان مختلف
فرایندهای مدیریت دانش محقق
یادگیر، تهیم، خلق، شناسایی، جمع آوری، پذیرش و سازماندهی آندرسن و APQC (1996)
کسب، خلق، ذخیره سازی، توزیع و بکارگیری آرتور دی لیتل(1998)
کسب، تسهیم، بکارگیری دلفی(1998)
ساخت، درج، توزیع و بکارگیری دمارست(1997)
برنامه ریزی، کسب، بکارگیری و ارزیابی ارنست و یانگ (1998)
خلق، بکارگیری، استخراج، تسهیم و توزیع، ذخیره سازی، منبع یابی و یادگیری KPMG (1998)
جمع آوری، یکپارچگی و پیکربندی مجدد لی و کیم (2001)
کسب، توزیع و بکارگیری نویس و همکاران (1995)