فردریک ویلهلم فروبل و ماریا مونته سوری

دانلود پایان نامه

همچنین کودکان را نمی توان از طریق دیکته کردن قوانین خشک آموزش داد،زیرا در این صورت مطالب به سادگی از حافظه شان رخت می بندد و فراموششان می شود و انجام آنچه برای کودکان ضرورتش تشخیص داده می شود،لزوما باید از طریق تمرینات مشکل داده شود.البته تشکیل چند عادت نباید به طور همزمان انجام گیرد،زیرا تنوع و گوناگونی عادات باعث اختشاش و سردرگمی ذهن می گردد.
او بر این اعتقاد بود که در یاد گیری کودکان نباید تحمیل و اجبار را واداشت زیرا در این صورت یادگیری تخمیلی برای کودکان به صورت تکلیفی شاق و خستگی آور در می آید و یادگیری ملال آور می شود.
لاک در تعلیم و تربیت کودکان معتقد به اصل بازی است و توصیه می کند که باید چندین اسباب بازی “آموزنده ” در اختیار کودک گذاشته شود تا ضمن آن که آنان را آزادانه دستکاری می کند،به تدریج الفبا و سپس املا را یاد بگیرد.
او همچنین به تربیت اخلاقی از طریق استدلال و برهان معتقد بود و به والدین متذکر می شود که اگر بخواهند فرزندانشان به آنها احترام بگذارند و دستوراتشان را اطاعت نمایند ،خود نیز باید به آنها احترام گذارند و این احترام دو جانبه را از طریق تقلید موثر می دانست.
ژان ژاک رسو:
رسو،توجه و کوشش مربی را از مواد درسی،موضوعات و مطالب آموختنی به کودک،یعنی موجودی که در درجه اول باید از این علوم و دانش ها بهره مند گردد،جلب کرد.به همین جهت او را می توان عامل تحولی در آموزش و پرورش،یعنی کودک مداری و کودک محوری دانست.به اعتقاد او به کودک نه مانند یک حیوان غیر
منطقی و نه مانند یک انسان کامل و بزرگسال،بلکه صرفا بعنوان یک کودک نگریست.او باید از ضعف هایش
آگاهی یابد و نسبت به آن ها حساس باشد ولی نباید از آن ها زجر بکشد،باید وابستگی را یاد بگیرد ولی نباید مطیع صرف بار بیاید،باید پرسش کردن را بیاموزد اما نباید امر و نهی کردن و یا فرمانروایی نماید.کودک در حالت تسلیم و اطاعت از دیگران است، ولی این تسلیم و اطاعت از دیگران هم به علت نیازها و خواسته های او و هم بدین جهت است که آنها بهتر از او بر خوبی ها و بدی ها واقف هستند و به صلاح و خیر او آگاهند.
رسو معتقد به فساد اجتماعی بود او معتقد بود که طبیعت انسان را نیک پدید آورده، ولی این جامعه او را شریر تربیت نموده است، طبیعت انسان را آزاد آفریده، ولی جامعه او را بنده گردانیده است.
رسو معتقد است که در هر سن از کودک اعمال و حرکاتی سر می زند که برای آن سن عادی و طبیعی است و آموزش و پرورش باید همان حرکات را دنبال کند و از آنها استفاده نماید.همچنین رسو معتقد بود که مربی اطفال باید جوان باشد زیرا بین بزرگسال و کودکان اشتراک عقیدتی وجود ندارد.
یوهان هاینریش پستالوزی:
پستالوزی قبل از هر نوع آموزش جلب اعتماد کودکان را لازم می دانست و عقیده داشت که اگر در این کار موفق شویم، بقیه کارها به راحتی صورت می گیرد.
وی نقطه آغاز برای جلب چنین اعتمادی را به ویژه در مورد کودکان مصیبت دیده و دشوار برآوردن نیازهای فیزیکی و امنیت روانی آنها می دانست.
پستالوزی در آموزش کودکان به نقش خانواده و به ویژه مادر اهمیت فراوان می داد.او بر این باور بود که کسب دانش باید بر پایه مشاهده و ادراک حسی استوار باشد، تعلیم باید با تجربه ی تازه کودک، با مطالعه ی محیط اطراف آغاز و سپس با زبان مربوط شود.او می گوید: «مشاهده به شناخت و آگاهی بیشتر منجر می شود و همین امر سبب مهارت های کلاسی، قدرت سخنگویی و مهارت های تحصیلی بهتری می گردد.»
همچنین معتقد بود که برای یادگیری و آموزش کودکان باید از وسایل ملموس و اشیا محیط پیرامون استفاده نمود.
پستالوزی به خودکاری و خود یادگیری کودکان اهمیت داده است و آن را راهی برای رشد آزادانه، توانایی ها و استعدادهای مختلف فرد دانسته است.
فردریک ویلهلم فروبل:
زندگی و کار فروبل نشان دهنده افکار عمیق و مذهبی وی بود.فروبل می گوید: کودکی صرفاً دوره آمادگی برای بزرگسالی نیست، بلکه ارزش و خلاقیت خاص خود را داراست.بنابراین دوره کودکی باید همان حقوق، احترام و ارزش دوره بزرگسالی را نزد مربی و پرورشکار داشته باشد.همچنین مربی باید موقعیت ها و شرایطی را برای کودک فراهم آورد تا او را در ارتباط طبیعی تجربیاتش یاری دهد.در چنین صورتی است که کودک به وحدت وجودی و وحدت طبیعی و ذاتی در همه امور زندگی پی خواهد برد.
فروبل به ضرورت و اهمیت بازی در جریان کار و آموزش کودکان پی برده و بر این عقیده بود که بازی عاملی است که از طریق آن، کودک به توازن و تعادل و رشد یکپارچه و هماهنگ می رسد.
او می گوید: « بازی بالاترین مرحله رشد کودک و به عبارت بهتر بالاترین رشد انسان در این دوره از زندگیش می باشد، زیرا بازی انعکاسی از فعالیت های درونی و نمایشی از خود کاری و یا خود فعالی فرد است.بازی پاک ترین، صادقانه ترین فعالیت فرد در این مرحله و نیز نمونهای از زندگی و طبیعت نهانی و درونی انسان در کل می باشد.به همین جهت بازی، خوشی، آزادی، رضایت، استراحت درونی و برونی و صلح و صفا با دنیای خارج را برای کودک به ارمغان می آورد.»
فروبل با توسل به بازی به عنوان الگوی آموزش و برنامه درسی و تجسمی از اجتماع وسیع تر توانست طرح آموزشی خود را بر اساس بازی بنیان نهد.او هدایا(اشیاء) را که کودک از طریق بازی با آنها، قدم به قدم و به طور منظم به حس نظم واقعی پی می برد و مشغولیات(پیشه ها) را به منظور آموزش دست، چشم و فکر طرح ریزی و ابداع کرد.
ماریا مونته سوری: