فرسودگی شغلی در مدیران و رضایت شغلی کارکنان

دانلود پایان نامه

د) پاداشها:
پاداشی که برای انجام کار به کارکنان داده میشود نیز عامل بالقوه دیگری است که ممکن است آنها را دستخوش استرس کند. به این معنی که اگر کارکنان، احساس کنند استحقاق دریافت پاداش شایستهای برای عملکردشان نداشتهاند چنین احساسی ممکن است استرس زا باشد.
ﻫ) نداشتن تأمین و ابهام در آینده شغلی:
اگر کارکنان نسبت به تأمین شغلی خود یقین نداشته باشند، احتمال دارد دستخوش استرس شوند مثل کوچک کردن ابعاد سازمان، اصلاح کردن ابعاد سازمان و از میان برداشتن مدیریت میانی.
5- انتقالهای شغلی و حرفهای: اجبار به تغییر یا انتقال (از هر نوعی) ممکن است استرس زا باشد این گفته در مورد انتقالهایی نیز که در حوزه کار فرد رخ میدهند صادق است. انواع انتقالهایی که در کار افراد پیش میآیند ممکن است در نتیجه تغییر شغل و حرفه یا تغییر وضعیت کاری (مانند تبدیل کار به پاره وقت به سبب مرحضی زایمان) باشند. این جابجاییها ممکن است استرس زا باشند زیرا فرد در عمل ناگزیر میشود کار و حتی زندگی خارج از محیط کار خود را تغییر دهد حتی انتقالهای مثبت مانند ارتقاء نیز احتمال دارد که به استرس بیانجامد.
6- ترک کار: هنگامی که شاغل به علت پایان دادن و یا پایان یافتن شغل و حرفه برای بازنشسته شدن، محیط کارش را ترک کند ممکن است چندین عامل استرس زا بروز کند و فرد را به خطر اندازد که حوزههای روانی، جسمانی و اجتماعی زندگی شخص را در بر میگیرد.
چنین عواملی ممکن است نتیجه اوضاع و احوال چندی باشد از جمله: پیری، روبهرو شدن با دگرگونی در توانهای جسمانی و روانی، دست به گریبان شدن با فنآوری نو و مهارت کهنه، رسیدن به این واقعیت که دیگر جایی برای ترقی وجود ندارد و باید آماده زندگی بازنشستگی باشد.
7- فنآوری و خصیصههای مادی: یکی دیگر از عواملی که رابطه مستقیمی با استرس دارد محیط فیزیکی کار است. این خصیصهها چنین تعریف شده است «شرایطی که از نظر فیزیکی مادی که فرد را در میان گرفته است.»
عاملهای فیزیکی استرس در محیط کار میتواند شامل نور، سروصدا، دما، ارتعاش و حرکت، هوای آلوده و عاملهای اکونومیک باشد (خواجهپور، 1380).
2-5 پیشینه پژوهش در داخل و خارج کشور
2-5-1 پیشینه در داخل کشور
دموری (1373) در تحقیقی با عنوان در عوامل «تعدیل کننده رابطه میان فشارهای شغلی با رضایت شغلی و فرسودگی شغلی در مدیران وزارت راه و ترابری» به این نتیجه رسیدند که، بین فشارهای شغلی، رضایت شغلی و فرسودگی شغلی و نقش ویژگیهای شخصیتی به عنوان تعدیل کننده این روابط ارتباط معنیداری وجود دارد.
کشانی (1377) در پژوهشی به عنوان رضایت شغلی و فرسودگی شغلی مدیران معلمان در تحقیق خود چنین نتیجه گرفت که زنان و مردان از نظر میزان رضایت شغلی و فرسودگی شغلی باهم تفاوت دارند. زنان رضایت شغلی بالاتر و فرسودگی شغلی پایینتری نسبت به مردان ازخود نشان میدهند. و همچنین افراد مجرد میزان رضایت شغلی پایین تری نسبت به افراد متأهل دارند. در مجموع، رابطه بین رضایت شغلی و فرسودگی شغلی رابطهای معکوس است، یعنی اگر رضایت شغلی بالا باشد فرسودگی شغلی پایین است و اگر رضایت شغلی پایین باشد، فرسودگی شغلی بالاست.
بابلی (1379) درباره فرسودگی شغلی مدیران بررسی و تحقیق کرد. یافتههای تحقیق او نشان داد که در مدیران فرسودگی شغلی رایج است.
ویسی، عاطف وحید و رضایی (1379) پژوهشی با عنوان «تأثیر استرس شغلی بر خشنودی و سلامت روان با توجه به اثرات تعدیل کننده متغیرهای سرسختی و حمایت اجتماعی» از کارکنان دانشگاههای علوم پزشکی تهران، ایران و شهید بهشتی انجام دادند. یافتههای این پژوهش نشان داد که بین استرس شغلی و خشنودی شغلی کارکنان رابطه معنیدار و منفی وجود دارد و رابطه بین استرس شغلی و سلامت روان معنیدار و منفی است. رابطه همبستگی بین خشنودی شغلی و سلامت روان معنیدار و مثبت بدست آمد.
سلیمان نژاد (1380) در پژوهشی با عنوان رابطه بین استرس حرفهای و رضایت شغلی در کارکنان سازمانهای دولتی شهر ایلام به این نتیجه دست یافت که بین استرس شغلی و رضایت شغلی رابطه معنیدار منفی و معکوس وجود دارد.
عبدی، شهبازی (1380) در پژوهشی با عنوان بررسی میزان استرس شغلی و ارتباط آن با فرسودگی شغلی پرستاران شاغل در بخشهای مراقبتهای ویژه بیمارستانهای شهر یزد انجام گرفته است نتایج این مطالعه نشان داد که از نظر ابعاد استرس شغلی پرستاران بیشترین استرس را در بُعد محیط فیزیکی تجربه کردهاند و همچنین از نظر ابعاد فرسودگی شغلی میزان استرس بالایی مشاهده نشد و در ارتباط با متغیرهای زمینهای مثل (سن، جنس، وضعیت تأهل بین موفقیت فردی و وضعیت تأهل) ارتباط معنیدار مشاهده شد.
احمدی، خلیفه سلطانی (1381) در پژوهشی با عنوان بررسی فرسودگی شغلی مدیران آموزشی در مقاطع سه گانه شهر اصفهان انجام گرفته است نتایج تحقیق نشان داد که فرسودگی شغلی مدیران در ابعاد درونی یعنی خستگی عاطفی، خود گمکردگی، عدم موفقیت درونی و در ابعاد بیرونی یعنی موفقیت شغلی و مسئولیت ناپذیری کمتر از سطح متوسط بوده است. میانگین فرسودگی شغلی مدیران آموزشی در مقطع متوسط برابر 08/2، در مقطع راهنمایی برابر 91/1 و در مقطع ابتدایی برابر 7/1 بوده است.
بیشترین میزان فرسودگی شغلی مربوط به مدیران آموزشی مقطع متوسطه و کمترین میزان فرسودگی شغلی مربوط به مدیران آموزشی مقطع ابتدایی بوده است. فرسودگی شغلی مدیران آموزشی مرد در ابعاد درونی و بیرونی بیش از مدیران زن بوده است.
آزاد مرزآبادی، سلیمی (1383) در پژوهشی به عنوان بررسی رابطه استرس شغلی و رضایت شغلی کارکنان یک واحد نظامی. براساس نتایج بدست آمده بین رضایت از شغل و استرس شغلی رابطه معکوس و معنادار مشاهده شده است.
عوامل استرس زا مجموعاً 67 درصد پرسنل دارای استرس زیاد و 11 درصد دارای استرس خیلی زیاد بودهاند. براساس نتایج بدست آمده مشخص شد که استرسهای مربوط به کار نقش اصلی را در ایجاد استرس در بین مجموع استرسهای خانوادگی و شغلی داشته است.
به علاوه نتایج نشان داد که 56 درصد از افراد نمونه مورد بررسی در بُعد مسئولیت دارای استرس بوده و 32 درصد نیز در بعد محدوده نقش استرس داشتهاند، در حالی که 50 درصد بطور کلی دارای استرس زیاد و 29 درصد در حد متوسط دارای استرس بودهاند و در بُعد رضایت شغلی هم 62 درصد آنها از شغل خود در حد متوسط رضایت داشتهاند.
قاسمینژاد، سیادت، نوری (1384) در پژوهشی به عنوان تعیین رابطه جو سازمانی با استرس شغلی و رضایت شغلی دبیران شهر کرد. نتایج پژوهش نشان داد که: 11 بین جو سازمانی و استرس شغلی رابطه معنیدار وجود دارد. و بین جو سازمانی و رضایت شغلی رابطه معنیدار وجود دارد. رابطه بین شاحضهای جو سازمانی و رضایت شغلی و استرس شغلی معنیدار بود.
حساوی (1387) در پژوهشی با عنوان بررسی رابطه بین رضایت شغلی و سلامت روان با فرسودگی شغلی در کارکنان شرکت فاریست اهواز به نتایجی دست یافت: بین رضایت شغلی و سلامت روان رابطه مثبت و معنیدار و بین رضایت شغلی و فرسودگی شغلی رابطه منفی و معنیدار وجود دارد و نیز بین سلامت روان و فرسودگی شغلی کارکنان رابطه منفی و معنیدار وجود دارد. همچنین بین مؤلفهای رضایت شغلی و سلامت روان با فرسودگی شغلی رابطه چندگانه وجود دارد.
2-5-2 پیشینه در خارج از کشور
کوهلن (1963) در تحقیقی به بررسی میزان رضایت شغلی و سلامت روانی کارکنان مشاغل مختلف در چندین سازمان پرداخت و نتیجه گرفت که بین رضایت شغلی و سلامت روانی رابطه مثبت معنیداری وجود دارد.
کاوانف (1974) در تحقیقی که انجام داد نتیجه گرفت که مشاغل برای رضایت شغلی زنان همان اندازه اهمیت دارد که برای خشنودی مردان، به نظر وی تفاوتی میان رضایت شغلی زنان و مردان وجود ندارد.