قانون حمایت خانواده و هزینه نگهداری

دانلود پایان نامه

2- حضانت امری مشترک بین پدر ومادر است ولی ولایت صرفا ً متعلق به پدر و جد پدری است بنابراین در حضانت برخلاف ولایت مادر به عنوان مهره اصلی در کنار پدر ایفای نقش می نماید و در این امر برابر و یا بیشتر از پدر می تواند در تربیت و پرورش و رشد و شکوفایی فرزندموثر باشد.
3- در ولایت با حضور یکی از اولیای قهری منظور قانون گذار در نگهداری و حفظ و افزایش اموال و دارایی برآورده می گردد ولی در حضانت نتیجه و منظور عالی از پرورش و تربیت کودک با حضور پدر ومادر در کنار یکدیگر برآورده می شود ودر عمل نیز کودکانی که از پدر و مادر و یا هر دو محروم هستند از لحاظ تربیت و پرورش استعداد ها وتجربه اندوزی از کودکانی که از نعمت پدر ومادر برخوردارند ضعیف تر هستند.
4- در ولایت به محض تولد طفل تحت سرپرستی قهری پدر یا جد پدری قرار می گیرد و این روند تا زمان رشد ادامه دارد بنابراین در ولایت اولیای قهری تا مدت بقای ولایت ثابت ومشخص است ولی در حضانت در صورت طلاق وجدایی پدر و مادر حضانت فرزند نامشخص است زیار اگر چه حضانت فرزند (دختر و پسر ) تا 7 سالگی با مادر و بعد از آن با پدر است ولی والدین می توانند برخلاف آن توافق کنند ویا از یکدیگر سلب حضانت نمایند بنابراین در حضانت سرنوشت کودک نامعلوم است ولی در ولایت از زمان بدو تولد کودک قهراً تحت ولایت قهری پدر و جد پدری قرارمی گیرد و اولیاء قهری نمی توانند برخلاف آن توافق بر سلب ولایت نمایند.
بنددوم : وضعیت حقوقی شیردادن و حضانت
شیردادن کودک یکی از مهم ترین اموری است که هر کودک از بدو تولد تا مدت 2 سالگی به آن نیاز دارد و شیر مادر از هر شیر دیگری سازگار تر برای او می باشد. به همین دلیل حمایت از کودک اقتضا دارد که این تغذیه حیاتی از او دریغ نشود همچنان که طبیعت چنین خواسته و قانون نیز بر همین مبنا حضانت را به مادر داده است. اگر چه این حق نیز با شیر دادن دیگری زایل نمی گردد.
با توجه به مفهوم لغوی و اصطلاحی حضانت بدون تردید شیر دادن به طفل را نیز در بر می گیرد زیرا نگهداری و پرورش جسمی کودک بدون دادن شیر به او میسر نخواهد بود. ولی چون ممکن است شیر دادن به کودکی باعث ورود ضرر و زیان به مادر گردد در واقع نوعی فداکاری محسوب شود. لذا در حقوق اسلامی نیز در خصوص الزامی بودن دادن شیر به کودک اتفاق نظر وجود ندارد بطوری که مشهور فقها شیر دادن کودک به وسیله مادر را واجب نمی دانند ، مگر این که طفل بجز مادر کسی را برای شیر دادن نداشته باشد و یا در صورت وجود به علت فقدان پدر یا فقر او شیر دادن را به زن دیگری داد. و برای مادر حق مطا لبه اجرت در نظر گرفته اند. ولی برخی دیگر دادن شیری که هنگام تولد در پستان مادر جمع می شود و به طور معمول تا سه روز به فرزند داده می شود را واجب دانسته اند.
قانون مدنی در این باره از نظر مشهور فقها پیروی نموده و در ماده 1176 قانون مدنی مقرر داشته «مادر مجبور نیست به طفل خود شیر بدهد مگر در صورتی که تغذیه طفل به غیر شیر مادر ممکن نباشد.» چون اصولاً مادرمکلف به شیر دادن فرزند خود نیست پس می تواند برای این امر مطالبه اجرت نماید. در این صورت اگر طفل دارایی داشته اجرت از دارایی خود او داده می شود و اگر دارایی نداشته باشد پرداخت اجرت از باب نفقه بر عهده پدر است و در صورتی که پدر هم توان مالی نداشته باشد پرداخت آن طبق ماده 1199 قانون مدنی بر عهده جد پدری خواهد بود. و در صورتی که جد پدری نیز توان مالی نداشته ودر بضاعت کامل بسر ببرد مادر مکلف است به عنوان نفقه بصورت رایگان به فرزند خود شیر بدهد یا شیر را از طریق دیگر تامین کند.
بنابراین اختیار مادر به شیر دادن فرزند خود در موردی است که تغذیه او به وسایل دیگر ممکن باشد از این رو هر گاه از نظر پزشکی شیر مادر تنها وسیله تغذیه طفل باشد یا به دلیل عسرت پدر و مادر یا حوادث قهری دیگر امکان تهیه شیر خشک یا غذای مناسب دیگری ممکن نباشد شیر دادن ازتکالیف مادر است و حق ندارد از آن امتناع کند. همچنین هرگاه تغذیه طفل با شیر خشک و یا شیر دیگری یا شیر گاو یا غذا موجب ناراحتی و یا بیماری کودک شود مادر نمی تواند از شیر دادن به فرزند خودداری نماید ودادن شیر بر او واجب می گردد زیرا در این صورت حفظ جان کودک منوط به آن است. البته با توجه به این که زن می تواند برای انجام کارهایی که در منزل شوهر انجام می دهد اجرت المثل دریافت کند. بر همین مبنا در صورتی شوهر اصرار به ارتزاق طفل از شیر مادر داشته باشد از او مطا لبه اجرت المثل نماید این امر حتی در مورد وجوب دادن اولین شیری که از پستان مادر مترشح می شود و به آن در زبان عربی «لباء » و در فارسی«آغوذ» می گویند صادق است.در همین راستا فقهای امامیه گفته ا ند وجوب ا مری با استحقاق اجرت منافاتی ندارد چنان که برمالک غذا واجب است آن را به مضطر بدهد ولی می تواند عوض بگیرد در حقوق امروز هم این نظر پذیرفته شده و از طرفی اصل استحقاق اجرت در ازای عملی است که شخص انجام می دهد و دلیل بر عدم استحقاق اجرت در مسئله مذکور وجود ندارد.
همچنین اگر مادر به اختیار بخواهد به فرزند خود شیر دهد نسبت به دیگران اولویت دارد ولی به شرط این که آن را تبرعی انجام دهد و یا اجرتی کمتر از اجرت دیگران مطالبه کند. در غیر این صورت پدر می تواند کودک را به جهت شیر خوردن به زن دیگری واگذار نماید.
بند سوم: حضانت حق است یا تکلیف
در خصوص این که حضانت حق است یاتکلیف در فقه امامیه سه قول ارائه گردیده است :
1- حضانت حق حاضن است واز این حیث آن را قابل اسقاط دانسته اند و در برخی از احادیث وروایات این نظر تایید شده است.
2- حضانت هم حق و هم تکلیف است لذا دارنده حضانت نمی توا ند آن را اسقاط یا منتقل نماید یا عوض را طلاق خلع قرار دهد و مادری که عهده دار حضانت است چون به وظیفه واجب خود عمل می کند پس نمی تواند برای آن اجرت مطالبه کند.
3- در این خصوص بین پدر و مادر تفاوت وجود دارد حضانت نسبت به مادر حق است و نسبت به پدر هم حق و هم تکلیف است.
قانون مدنی نظر دوم را در ماده 1168 مورد توجه قرار داده است «نگهداری طفل هم حق و هم تکلیف ابوین است» و در ماده 1172 قانون مدنی نیز مقرر داشته «هیچ یک از ابوین حق ندارد در مدتی که حضانت طفل به عهده آنها است از نگهداری اوامتناع کنند ودر صورت امتناع یکی از ابوین حاکم باید به تقاضای دیگری یا تقاضای قیم یا یکی از اقرباء و یا به تقاضای مدعی العموم نگهداری طفل را به هر یک از ابوین که حضانت به عهده اوست الزام کنند و در صورتیکه الزام ممکن یاموثر نباشد حضانت را به خرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد با خرج مادر تامین کند» از این رو در قانون مدنی ایران حضانت هم حق و هم تکلیف وا لدین است حق به این معنا که هر یک از والدین حق دارند از کودک خود مراقبت و مواظبت و سرپرستی نمایند و کسی نمی تواند آنها را ازین حق محروم سازد مگر در مواردی که صلاحیت و شایستگی تربیت و نگهداری را از دست بدهند. که در این صورت حق حضانت خود به خود ساقط می شود و دیگر این تکلیف و وظیفه به آنها محول نمی شود، شناسایی این حق مانعی است برای دادگاه که بتوا ند جز درمواردی که قانون مقرر کرده است آنان را از این حق محروم سازد (ماده 1125 ق.م ) و نیز پدر و مادر می توانند به استناد این حق اجرای آن را از دادگاه بخواهند. وتکلیف به این معناست که حضانت ونگهداری کودک یک امر واجب و وظیفه ای است که وا لدین نمی توانند از آن خودداری نمایند. با توجه به «امری بودن » حکم مندرج در ماده 1168 قانون مدنی تکلیف به نگهداری کودکان دلالت بر این موضوع دارد که حق حضانت قابل اسقاط یا مصالحه نیست و از دسترس حاکمیت اراده افراد مصون است. اگر چه طبق نظریه اداره حقوقی قوه قضائیه با اراده مشترک پدر و مادر می توانند باتنظیم توافقنامه اعم از عادی یا رسمی حق حضانت را بر عهده دیگری بگذارند. همچنین جنبه تکلیفی حضانت مورد تایید قانون حمایت خانواده 1353 نیزواقع شده است چه این قانون به دادگاه اختیار داده است که پدریا مادر را طبق ماده 12 آن قانون به حضانت ملزم نماید راه حلی که قانون گذار پذیرفته با مصلحت طفل سازگار تر و آن را تا حد امکان تامین می نماید بدیهی است که طفل به مراقبت ها و عواطف والدین و به خصوص مادر نیاز دارد و همین دلیل کافی است که حضانت را به کسی که آمادگی بیشتری برای آن دارد تحمیل کرد. پدر و مادر در عین حال که حق انتخاب شیوه تربیت فرزندان خود را دارند مکلفند او را چنان تربیت کنند که مهمل نماند و استعدادهایش شکوفا شود جمع کردن این دوقاعده درعمل آسان نیست زیرا گاه سلوک پدر و مادر به بیهودگی فرزند می انجا مد ودر تفسیر معنی «مهمل» اختلاف می شود در مقام تزاحم حق و تکلیف پدر و مادر باید طبق مصلحت طفل تکلیف آنان را مقدم داشت . حق ابوین محدود به تکلیف آنان است و تاجایی احترام دارد که مخالف باوظایف قانونی ونوعی پدران و مادران نباشد. اکثر فقهای اهل سنت حضانت را حق می دانند ، بطوری که این حق هم برای زنان وهم برای مردان طبق مراحلی در اولویت قرار گرفته است از جمله در مذهب مالکیه اقارب صغیر اناث و ذکور به ترتیبی که بیان می شود استحقاق حضانت را خواهند داشت. در درجه اول مادر طفل به تربیت مادر مادر هر قدر که بالا رود خاله پدری و مادری ، خاله مادری ، عمه مادری ، مادر پدر ، مادر مادر و مادر پدرش در هر صورت قرابت مادری مقدم بر قرابت پدری است پس بعد از جده از ناحیه پدر حضانت به پدر منتقل می شود. همچنین فقهای مذهب حنبلی گفته اند حضانت طفل واجب است زیرا اگر طفل سرپرستی ونگهداری نشود از بین خواهد رفت پس برای جلوگیری از هلاک شدن کودک باید آن را واجب دانست همان طور که تامین هزینه های او نیز واجب می باشد. از تصریح ماده 1168 قانون مدنی به این که حضانت هم حق و هم تکلیف والدین است این نتیجه حاصل می شود هر چند هزینه حضانت از هزینه های مربوط بهنفقه اولاد است ولی ممکن است در مواردی پرداخت آن بر عهده مادر نیز قرار گیرد این امر از یک سو مربوط به تکلیف بودن حضانت برای مادر است و از سوی دیگر مربوط به نفقه اولاد است که ممکن است پرداخت نفقه بر عهده مادر قرار گیرد.
بندچهارم : اشخاص عهده دار حضانت
الف: والدین
از آن جا که حضانت هم حق و هم تکلیف والدین می باشد لذا تا زمانی که در قید حیات هستند و صلاحیت نگهداری از فرزند خود را دارند حضانت با آنان است و هیچ یک از خویشان پدری یا مادری نمی توانند ادعایی نسبت به حضانت فرزند آنان داشته باشند. ولی این حق به صورت مطلق نیست وهرگاه مصلحت کودک اقتضا کند دادگاه می تواند این حق را سلب نماید.
تمام فرق و مذاهب اسلامی اتفاق نظر دارند که در مرحله نخست حضانت کودک با مادر است . زیرا مصادیق بارز حضانت رضاع و شیر دادن است که این امر به مادر بر می گردد.
قائل شدن حضانت کودک به مادر در سال های نخستین زندگی امر طبیعی و منطقی است زیرا مهربانی و ا براز محبت مادر و نیز فداکاری او وهمچنین مراقبت ومواظبت او از طفل از هر کسی بیشتر است و کودک نیز دراین دوران بر اساس فطرت خود بیش از هرکسی به مادر خود نیازمند و وابسته است. وهر عملی که مادر برای نگهداری طفل لازم بداند انجام خواهد داد و پدر نمی تواند او را منع یا روش دیگری بر او تحمیل کند زیرا علاوه بر موارد فوق تجانس روحی و اخلاقی مادر و آشنایی او به طرز نگهداری و تربیت کودک در سنین کودکی بیش از پدر است. اگر چه بعد از گذشت مدتی قدرت پدر نوعاً برای طفل بیش از مادر می شود. ولی پدر نیز می بایست او را در این امر یاری دهد زیرا :
اولاً : پدر ولی قهری طفل محسوب می شود و اختیار گسترده ای راجع به امور مالی و غیر مالی کودک دارد.
ثانیاً : رئیس خانواده به شمار می آید.
ثالثاً : مخارج خانواده وتامین آن و از جمله هزینه نگهداری طفل بر عهده او می باشد.
با توجه به مراتب فوق مطابق قول مشهور فقهای امامیه حضانت پسر تا دو سال و دختر تا هفت سال با مادراست و پس از آن کودک حضانتش با پدر می باشد فرض دیگر نیز در فقه امامیه وجود دارد مادر نسبت به حضانت فرزند چه پسر و چه دختر تا هفت سالگی اولویت دارد. برخی از فقهای امامیه نیز گفته اند که مادر تا دوسالگی نسبت به کودک دختر یا پسر اولویت دارد ولی بهتر است که تا هفت سالگی این حضانت را برای مادر در نظر گرفت ولو این که کودک پسر باشد. البته برخی با جمع روایات وارده در این خصوص گفته اند :