مدیریت فرهنگ سازمانی و ویژگی فرهنگ سازمانی

دانلود پایان نامه

با این ‌که سازمان غیررسمی‌را به علت تغییر و تحولات آنها نمی‌توان همچون سازمان رسمی ‌نشان داد، در عین ‌حال کوشش‌هایی برای نشان دادن این سلسله ارتباطات در سازمان غیررسمی ‌به‌ عمل آمده است.
2-2-4: مفهوم فرهنگ
فرهنگ در قالب بحث تخصصی خود در حدود اواسط قرن نوزدهم در نوشته‌های علمای مردم‌شناسی پدیدار شد و کاربرد علمی کلمه فرهنگ در اواخر قرن مذکور توسط تایلر(1917ـ1832) مردم‌شناس آنگلیسی صورت گرفت. از لحاظ معنوی فرهنگ، واژه ای فارسی است که از دو جز مرکب “فر” و “هنگ” تشکیل یافته است. “فر” به معنی جلو و “هنگ” از ریشه اوستایی “تنگنا” و به معنی کشیدن و بیرون کشیدن گرفته شده است. در زبانهای آنگلیسی و فرانسوی واژه “فرهنگ” بکار می رود و نیز معنای آن کشت و کار یا پرورش بوده است. مفهوم فرهنگ بظاهر پس از ۱۷۵۰ و برای اولین بار در زبان آلمانی به کار رفته است (مشبکی،۱۳۸5 ، ۴۳۶) ولی هیچگاه در ادبیات فارسی به طور مستقیم به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد نیامده است (جعفری، ۱۳۷۳،86).
در فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ عبارت است از دانش، ادب، علم، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت.فرهنگ لغات وبستر، فرهنگ را مجموعه‌ای از رفتارهای پیچیده انسانی که شامل افکار، گفتار، اعمال و آثار هنری است و بر توانایی انسان برای یادگیری و انتقال به نسل دیگر تعریف می‌کند. فرهنگ علاوه بر معنای لغوی همانند بسیاری از مفاهیم علوم انسانی،معانی و تعاریف متعددی دارد. جامعه‌شناسان، مردم ‌شناسان و صاحبنظران که در حیطه اجتماع به تحقیق و تفحص پرداخته‌اند تعاریف متعددی را از این مفهوم ارائه نموده‌اند.
استانلی دیویس(1373) معتقد است انسان هائی که در یک نظام اجتماعی کوچک یا بزرگ زندگی می‌کنند دارای باورها، اعتقادات، ارزشها، سنتها و هنجارهای مشترکی هستند که در مجموع فرهنگ آن نظام اجتماعی را تشکیل می‌دهند( ص 5).
«فرهنگ» عبارت است از «مجموعه‌ای از ارزشها، باورها، درک و استنباط و شیوه‌های تفکر با اندیشیدن که اعضای سازمان در آنها وجوه مشترک دارند » (دفت،1390، 394).
به عقیده هافستد (1980) فرهنگ عبارت است از: اندیشه مشترک اعضای یک گروه یا طبقه که آنها را از دیگر گروهها مجزا می‌کند و در جایی دیگر، فرهنگ به‌صورت مجموعه‌ای از الگوهای رفتار اجتماعی، هنرها، اعتقادات، رسوم و سایر محصولات انسان و ویژگیهای فکری یک جامعه یا ملت تعریف می‌شود (به نقل از شاین،1384). تایلر(1913) فرهنگ را این چنین تعریف می نماید: فرهنگ مجموعه پدیده ای است  که شامل معارف معتقدات، هنرها، صنایع، فنون، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادت و رفتار وضوابطی است که  فرد به عنوان عضو جامعه، از جامعه خود فرا می گیرد و در برابر آن جامعه، وظایف و تعهداتی را بر عهده دارد ( به نقل از روح الامینی، 1386). مارگارت مید(1971) فرهنگ را الگوی رفتاری مشترک، کلودلوی فرهنگ را نظام های معنا و درک مشترک و ادگارشاین فرهنگ رامجموعه ای از اصول اساسی وراه حل های مشترک برای مشکلات جهانی که تطابق بیرونی وانسجام درونی از مفروضات آن است و اصولی اساسی که درطول زمان تکامل می یابند و از نسلی به نسل دیگرمنتقل می شود تعریف کرده است(جعفری، ۱۳۷۳).
به اعتقاد گی روشه(1379) فرهنگ مجموعه به هم پبوسته ای از اندیشه ها واحساسات و اعمال کم و بیش صریح است که به وسیله اکثریت افراد یک گروه پذیرفته شده است و برای اینکه این افراد گروهی معین و مشخص را تشکیل می دهند لازم است که آن مجموعه به هم پیوسته به نحوی در عین حال عینی و سمبلیک مراعات گردد .
اشنایدر و بارسو(1382) حوزه های نفوذ فرهنگ را به شش حوزه به شرح زیرتقسیم بندی نموده اند: 1) فرهنگ منطقه ای که برخاسته از پیوندهای قومی، جغرافیایی ، مذهبی، زبانی وتاریخی هستند.2) فرهنگ ملی(درون مرزها)که درآن عوامل جغرافیایی ،تاریخی ،سیاسی،اقتصادی،زبان ومذهب موجب رشدوتکامل فرهنگ های منطقه ای شده اند.3) فرهنگ ملی (بیرون ازمرزها) که درآن شباهت هایی میان فرهنگ ها موجب پیدایش فرهنگ های منطقه ای می شودکه فراتر از مرزهای ملی است.4) فرهنگ صنعتی.5) فرهنگ حرفه ای. 6) فرهنگ وظیفهای و 7) فرهنگ سازمانی که آن را نتیجه تأثیر و نفوذ شخصیت های بنیانگذار و رهبران برجسته و تاریخ منحصر به فرد سازمان و مراحل توسعه آن میداند.
اشنایدر و بارسو (1382) فرهنگ سازمانی را به عنوان یکی از اشکال فرهنگ دسته بندی کرده اند. برای مفهوم «فرهنگ سازمانی» نیز به مانند مفهوم «فرهنگ» تعاریف زیادی وجود دارد. هر تعریف درعین حال که سعی کرده است مفهومی جامع و کامل از فرهنگ سازمانی ارائه دهد با این حال بیشتر این تعاریف تک بعدی هستند و بر یکی از جنبه های فرهنگ سازمانی تاکید دارند.در مورد فرهنگ سازمانی تعاریف متعددی ارایه شده است که به تعدادی از آنها اشاره میشود.
2-2-5: مفهوم فرهنگ سازمانی
در ادبیات حوزه سازمان و مدیریت فرهنگ سازمانی به عنوان مفهومی پیچیده است. علاوه بر پیچیدگی تعاریف بسیار زیادی برای فرهنگ سازمانی موجود است که به نوبه خود درک ماهیت آن را پیچیده تر می نماید. در زیر برخی از تعاریفی را که توافق بیشتری بر روی آنها وجود دارد ارائه می شود:
از نظر فیزی «فرهنگ سازمانی عبارتست از یک شیوه نگرش که در میان بسیاری از افراد مشترک است» (میرسپاسی،1384). «فرهنگ سازمانی نظام ارزش ها، باورها و آداب و رسوم مشترک در بین اعضای سازمان است که با ساختار رسمی برای ایجاد هنجارهای رفتاری درتعامل می باشند» (طاهری،1379،63).
«فرهنگ سازمانی ادراکی است که افراد از سازمان دارند، فرهنگ سازمانی چیزی است که در سازمان وجود دارد نه در افراد. صفات ویژه ای است که به سازمان اختصاص داده و بیانگر مشخصات معمولی و ثابت است که یک سازمان را از سازمان های دیگر متمایز می کند»(گودرزی و گمینیان، 1381).
« فرهنگ سازمانی سیستمی از استنباط مشترک است که اعضا نسبت به یک سازمان دارند و همین ویژگی موجب تفکیک دو سازمان از یکدیگر می شود» (رابینز ،1389). اوچی (1982)فرهنگ سازمانی را «یک سلسله از نمادها، تشریفات و اسطوره‌هایی که منتقل کننده باورهای اساسی آن به کارکنانش می باشند» تعریف می کند ( به نقل از کجوری و آقاجانی، 1383، 153).
الگویی از مفروضات مشترک که گروه فرا می‌گیرد؛ به طوری که مشکلات انطباقپذیری خارجی و هماهنگی داخلی آن را حل می‌کند، و به سبب عملکرد و تأثیر خویش معتبر دانسته می شود و از این جهت به مثابه روش صحیح ادراک، تفکر و احساس در خصوص آن مشکلات، به اعضای جدید گروه آموزش و یاد داده می شود (شاین، 1384). دیل و کندی(1983) در تعریف فرهنگ سازمانی قوی، آن را فرهنگی می دانند که افراد تحت آن، اهداف سازمان را به خوبی می شناسد و درجهت آنها کار می کنند. به عقیده این دو نفر، فرهنگ قوی اهرمی قوی برای هدایت رفتار (کارکنان) است و کارکنان را برای انجام کارهایشان به شیوه بهتر بویژه به دو صورت خاص کمک می کند.
کامل‌ترین تعریف فرهنگ سازمانی را ادگار شاین به شکل زیر تعریف می‌نماید:
«فرهنگ سازمانی، الگوئی از مفروضات اساسی است که توسط گروه معینی کشف و اختراع شده یا توسعه یافته، به طوری که انطباق با محیط خارجی و انسجام درونی را به آنها می‌آموزد، اگر این الگو در طی زمان کارائی خوبی داشته باشد، اعتبار می‌یابد به طوری که آن شیوهء صحیح ادراکی، اندیشه و احساس اعضای جدید درباره مشکلاتشان را شکل می‌دهد» ( به نقل از گوردن، 1991).
2-2-6: ویژگی های فرهنگ سازمان
استیفن رابینز درکتاب خود تحت عنوان «رفتار سازمانی، مفاهیم، نظریه ها و کاربردها» هفت ویژگی زیر را برای فرهنگ سازمانی معرفی کرده است: «1- نوآوری و خطرپذیری 2- توجه به جزئیات 3- توجه به ره آوردها 4- توجه به اعضای سازمان 5- توجه به تیم 6- جاه طلبی و 7- پایداری. هر یک از این ویژگی ها بر روی طیفی قرار میگیرند که دامنه آن از بسیار کم تا بسیار زیاد کشیده می شود. بنابراین چنانچه فرهنگ سازمانی از زاویه این هفت ویژگی مورد توجه قرار گیرد تصویر کاملی از آن به دست می آید.این تصویر به صورت اساس و مبنایی در می آید که منعکس کننده نوع احساس اعضا، استنباط مشترک آنان، شیوه انجام امور و نوع رفتار آنان است»( رابینز ،1389،106).
دیویس ، هویت عضویتی، منافع فردی سازمانی ، تاکید بر وظایف افراد، کنترل زیاد/کم ، هماهنگی واحدها زیاد/کم، ریسک پذیری زیاد/کم، سیستم پاداش، تحمل تعارض، تاکید بر هدف/وسیله، نگرش سیستمی و ارتباط با محیط را به عنوان شاخص های عمده تشخیص فرهنگ سازمانی فهرست نموده است(میرسپاسی، 1384،42).
لیتوین و استرینگر(1968) فرهنگ سازمانی را با 9 ویژگی توصیف می‌نمایند «این شاخص‌ها عبارتند از: 1- استانداردها، 2- مسئولیت‌ها،3- تشویق و ترغیب،4- ریسک‌پذیری (خطرپذیری)، 5- حمایت،6- تضاد،7- صمیمیت و گرمی،8- ساختار، و 9- هویت»(به نقل از ناظم و حمودی،1389).
پیترز و واترمن (1982)علاوه بر موارد مشترک، عناصری مانند تعصب مدیران به عمل ،توجه به نیازهای مشترک،استقلال و کارآفرینی ، توجه به ارزش های مشترک ، انجام و تحمل اختلافات سلیقه را مورد توجه قرار داده اند(زارعی متین،1375).
از نظر کلاکهان واسترادبک (1988) ویژگی فرهنگ سازمانی عبارتند از: