مسئولیت اجتماعی شرکت و افزایش دخالت دولت

دانلود پایان نامه

– تعهد و دلبستگی : میزان تلاشپیوسته فرد برای تحقق اهداف سازمان
– معیارهای کار: فشاری که مدیریت برای بهبود کار به کارکنان سازمانی وارد میکند.
– احساس مسؤولیت : به حالتی گفته میشود که کارکنان به صورت شخصی، خود را در مقابل کارشان مسئول میدانند.
– قدر شناسی: زمانی پدیدار می شود که انسان احساس کند وجود وی در سازمان به رسمیت شناخته می شود و برای کار خوبی که انجام می دهد پاداش می گیرد.
– کار در گروه : نشان دهنده احساسپیوند و وابستگی فرد به سازمان است.
3- آثار و پیامدها: سه پیامد فضای فرهنگی عبارتند از: برانگیختن و انگیزش، تندرستی کارکنان و نگهداری آنان در سازمان و عملکرد سازمانی (ایران زاده، 1384، ص 21).
از نظر بارون و گرینبرگ، تاثیر فرهنگ سازمانی بر اعضای سازمان به حدی است که میتوان با بررسی زوایای آن، نسبت به چگونگی رفتار، احساسات، دیدگاهها و نگرش اعضای سازمان پیبرد و واکنش احتمالی آنان را در قبال تحولات مورد نظر ارزیابی، پیشبینی و هدایت کرد. با اهرم فرهنگ سازمانی، به سادگی میتوان انجام تغییرات را تسهیل کرد و جهت گیریهای جدید را در سازمان پایدار کرد( بارون و گرینبرگ، 2000 ،ص 96)
فرهنگ سازمانی برچسبی اجتماعی است که از راه ارزشهای مشترک، تدبیرهای نمادین و آمانهای اجتماعی، اعضای سازمانها را به هم میپیوندد. بارون و گرینبرگ فرهنگسازمانی را نظامی زنده میخواند و آن را در قالب رفتاری که مردم در جامعه و یا کارکنان در محیط کار و در تعامل با دیگران در عمل از خود آشکار می سازند، راهی که واقعا بر پایه آن میاندیشند و احساس میکنند و شیوه ای که واقعا با هم رفتار میکنند، تعریف میکند. بر این اساس فرهنگ سازمانی به عقیده بارون و گرینبرگ نقطه تمایز فرهنگی جوامع و سازمانها را بر اساس چهار مولفه طبقه بندی کرده اند:
آرمان مشترک
کار تیمی کارکنان
شفاف بودن ماموریت
مدلهای ذهنی کارکنان
مطالب یاد شده و بسیاری از تحقیقهایی که در زمینه فرهنگسازمانی انجام شده است، نشان میدهد شناخت فرهنگ سازمانی به عنوان یک ضرورت مهم، در اولویت فعالیتهای مدیران سازمانها قرار دارد، چون با شناخت درست و دقیق این فرهنگ و آشنایی با ویژگیهای آن، مدیریت میتواند برنامه های کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت خود را سامان داده و خود را برای رویارویی با بازار سرشار از تحول و رقابت آماده کرده و احتمال موفقیت و ضریب ماندگاری در بازار را افزایش دهد( بارون وگرینبرگ، 2000: 118).
در ادامه بحث، به بررسی دیدگاههای مختلف در زمینه مسئولیت اجتماعی، تعاریف و جنبه های مختلف آن خواهیم پرداخت.
2-3: بخش دوم
2-3-1: مسئولیت اجتماعی
گریفی نو بارنی مسئولیت اجتماعی را چنین تعریف میکند: (مسئولیت اجتماعی، مجموعه وظایف و تعهداتی است که سازمان بایستی در جهت حفظ ، مراقبت و کمک به جامعه ای که در آن فعالیت می کند، انجام دهد»( فلمینگ،2002 ). فرنچ و ساورد نیز در کتاب” مدیریت تحول در سازمان”در خصوص مسئولیت اجتماعی مینویسند: مسئولیت اجتماعی، وظیفه ای است برعهده موسسات خصوصی، به این معنا که تاثیر سوءبر زندگی اجتماعی که در آن کار میکنند، نگذارند. میزان این وظیفه عموماً مشتمل است بر وظایفی چون: آلوده نکردن، تبعیض قائل نشدن دراستخدام، نپرداختن به فعالیتهای غیراخلاقی و مطلع کردن مصرف کننده از کیفیت محصولات. همچنین وظیفه ای است مبتنی بر مشارکت مثبت در زندگی افراد جامعه( همان منبع ).
امروزه مسئولیت اجتماعی شرکت(CSR) مفهومی وسیعتر از فعالیتهای گذشته دارد. مسئولیت اجتماعی به طور اعم به مجموعه فعالیتهایی گفتع میشود که صاحبان سرمایه و بنگاههای اقتصادی به صورت داوطلبانه، به عنوان یک عضو موثر و مفید در جامعه، انجام میدهند. گریفن و بارنی مسئولیت اجتماعی را چنین تعریف میکنند:« مسئولیت اجتماعی ، مجموعه وظایف و تعهداتی است که سازمان بایستی در جهت حفظ و مراقبت و کمک به جامعهای که در آن فعالیت میکند، انجام دهد». درک فرنچ هینر ساورد(1998) در کتاب: فرهنگ مدیریت در مورد مسئولیت اجتماعی مینویسند،« مسئولیت اجتماعی وظیفهای است بر عهده موسسات خصوصی، به این معنا که تاثیر سوئی بر زندگی اجتماعی که در آن کار میکنند، نگذارد. میزان این وظیفه عموماً مشتمل است بر وظایفی مانند: آلوده نکردن، تبعیض قائل نشدن در استخدام، نپرداختن به فعالیتهای غیر اخلاقی و آگاه کردن مصرف کننده از کیفیت محصولات همچنین وظیفهای است مبتنی بر مشارکت کثبت در زندگی افراد جامعه».
درمتون مدیریت استراتژیک، مسئولیت اجتماعی ره گونه عام و اصول اخلاقی به بخش جدایی ناپذیر از مباحث تدوین و اجرای استراتژی تبدیل شده است. صاحبنظران مسئولیت اجتماعی در دوسته مخافان و موافقان قرار میگیرند. برخی از طرفداران اقتصاد بازار، مانند میلتون فریدمن با مسئولیت اجتماعی مخالف بوده، آن را با مکانیسمهای اقتصاد آزاد در تضاد میدانند. فریدمن کاهش قیمت محصول برای کاهش آلودگی محیط زیست را هدر دان پول و سرمایه سهامداران میداند. او از مسئولیت اجتماعی به عنوان یک دکترین اساا ویرانگر نام میبرد. فریدمن تنها مسئولیت اجتماعی شرکت تجاری را استفاده از منابع جامعه و مشارکت در فعالیتهایی که برای افزایش سود با رعایت قواعد بازس (بدون نیرنگ و فریب) طراحی شدهاند، میداند. در مقابل کارل که از طرفدارن مسئولیت اجتماعی است، بر این باور است که مدیران یک سازمان تجاری، چهار مسئولیت اقتصادی، حقوقی، اخلاقی و فداکاری کردن دارند. کارل این چهار مسئولیت را به ترتیب اولویت فهرست میکند(نمودار2-3) و بر این باور است به مسئولیتهای اخلاقی و فداکاری امروز ممکن است در آینده به ترتیب به مسئولیتهای حقوقی و اخلاقی تبدیل شوند. هم فریدمن و هم کارل مدعیاند که با توجه به اثر مسئولیتهای اجتماعی بر سود شرکت، نظریه خود را ساخته و مطرح کردهاند. فریدمن میگوید: اقدامات از نظر اجتماعی مسئولانه، به کارایی شرکت آسیب میرساند.ژکارل باور دارد که بیتوجهی به مسئولیتهای اجتماعی موجب افزایش دخالت دولت و در نتیجه کاهش کارایی میشود. اگر شرکت داوطلبانه به برخی مسئولیتهای اجتماعی و اخلاقی خود عمل کند، میتواند به سود مورد نظر خود دست یابد(هانگر و ویلن، 1384: 51).
مسئولیتهای اجتماعی
مسئولیت فداکاری کردن
(مختار است انجام دهد)
مسئولیت اخلاقی
(بهتر است که انجام دهد)