معیارهای سود و اقلام تعهدی و عدم تقارن زمانی سود

دانلود پایان نامه

بیور و رایان (2000)، با استفاده از نسبتهای ارزش دفتری به ارزش بازار و بر اساس این نظریه که، حسابداری محافظهکارانه مورد استفاده شرکت ها، خالص داراییهای کمتر و نسبتهای ارزش دفتری به ارزش بازار پایین تری را گزارش میکند، به اندازهگیری محافظهکاری پرداختند. آنها دو منبع را برای نوسان نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار مشخص کردند واین دو منبع را تحت عنوان “جانبداری و تأخیر زمانی در ارزش دفتری” معرفی کردند. جزء جانبداری را به عنوان جزء پایدار و مرتبط با معیارهای محافظهکاری نشان دادند و از جزء تأخیر زمانیبه عنوان جزء ناپایدار که با معیارهای محافظهکاری مرتبط نیست، یاد کردند(بیور و رایان، 2004).
2-2-2-6-2- معیارهای سود و اقلام تعهدی
محافظهکاری بیانگر این است که سودها پایدارتر از زیانها هستند، زیرا صورتهای مالی افزایشهای تایید ناپذیر در ارزش داراییها (سودها) را در زمان وقوع شناسایی نمیکنند، بلکه طی دورههای آتی وبه هنگام ورود جریانهای نقدی ناشی ازاین افزایشها شناسایی میکنند. برای مثال، اگرارزش یک دارایی افزایش یابد از آنجایی که انتظار میرود جریانهای نقدی آتی افزایش یابد، بنابراین سود را طی سالهای آتی و به ازای ورود جریانهای نقدی مربوطه شناسایی میکنند . این بدین معنی است که سودها گرایش به پایداری وتداوم دارند. درمقابل زیانهایی که درجه تأییدپذیری آنها باسودهای غیرقابل تایید یکسان است، درست در زمانی که به وقوع میپیوندند، بدون توجه به اینکه کاهش درجریانهای نقدی آنها طی دورههای آتی تحمل شوند، شناسایی می گردند. از آنجایی که به طور متوسط، این زیانها در دورههای آتی قابل برگشت نیستند، پایداری و تداوم این کاهش سودها احتمالاً کمتر از افزایش سودها است، از این رو این کاهش سودها ناپایدار هستند. این پایداری یا ناپایداریها و تغییرات سود، معیاری را برای محافظهکاری فراهم میآورند و این رفتار نامتقارن محافظهکاری درقبال سودها و زیانها عدم تقارنی را در اقلام تعهدی بوجود میآورند. گیولی و هاین(2000) معتقند که محافظهکاری باعث کاهش سودانباشته گزارش شده در طول زمان میشود. آنها بیان میکنند که اندازه اقلام تعهدی انباشته شده در طول زمان، یکی از معیارهای محافظهکاری است. شرکتهایی که در مرحله ثبات قرار دارند و هیچگونه رشدی ندارند و همچنین از نظر استفاده از روشهای گوناگون حسابداری نیز بیتفاوت هستند، سودهایشان به جریانهای نقدی نزدیک میشود و اقلام تعهدی ادواری آنها نیز به سمت صفرمیل می کند. ثبات اقلام تعهدی منفی(ازقبیل منظور نمودن انواع ذخایر) درمیان شرکتها و در طول یک دوره بلندمدت، نشانهای از وجود محافظهکاری است، نرخ انباشتگی اقلام تعهدی منفی شاخصی از تغییر درمیزان محافظهکاری درطول زمان است(گیولی و هاین، 2000).
2-2-2-6-3- معیارهای رابطه سود و بازده سهام
قیمتهای بازار سهام تغییرات ارزش دارایی را در زمانی که آن تغییرات رخ دادهاند، نشان میدهند، صرف نظر از اینکه تغییرات فوق شامل زیانها یا سودهایی در ارزش دارایی باشند. لذا بازده سهام همواره به هنگام هستند. با توجه به پیشبینی محافظهکاری، مبنای شناسایی زیانهای حسابداری بسیار به هنگامتر ازسودها است، بدین ترتیب انتظار بر این است که زیانهای حسابداری بیشتر از سودهای حسابداری با بازدههای سهام تقارن زمانیداشته باشند(واتز، 2003). باسو(1997) با استفاده از این مبانی معیاری را تحت عنوان “عدم تقارن زمانی” برای محافظهکاری معرفی می کند.
عدم تقارن زمانی سود، براساس رابطه سود-بازده سهام به عنوان یکی از معیارهای محافظهکاری شناخته شده است. باسو (1997) محافظهکاری را در نتیجه انعکاس سریع تر اخبار بد به اخبارخوبدر سود تفسیر میکند. این تفسیر، بیانگر تفاوت سیستماتیک بین اخبار خوب و بد از دو جنبه پایداری و به هنگامی در سود است. باسو برای اندازهگیری اخبار، از بازدههای سهام استفاده کرد و با استفاده از رگرسیون سود و بازده سهام، دریافت که پاسخ سود نسبت به اخبار بد (بازده منفی سهام) بههنگام تر از پاسخ سود نسبت به اخبار خوب (بازده مثبت سهام) است. او همچنین در بررسیهای خود نشان داد که پایداری تغییرات منفی سود، کمتر از تغییرات مثبت آن است. بدین صورت او معیاری را برای اندازهگیری محافظهکاری معرفی کرد، که دیدگاه سود و زیانی داشته و آن را عدم تقارن زمانی سود نامید. باسو برای توجیه این معیار سود و زیانی خود به بولتن تحقیقات حسابداری شماره(2)، انجمن حسابداران رسمی آمریکا(1939) استناد کرد، در این بولتن اشاره شده بود که محافظهکاری در صورت سود و زیان از اهمیت بیشتری نسبت به محافظهکاری در ترازنامه برخوردار است.
تسریع در شناسایی زیانها در مقایسه با به تعویق انداختن شناسایی سود، مطابق با اصطلاح محافظهکاری است. باسو (1997) پیشبینی کرده بود که رابطه سود–بازده جاری، نسبتاً قویتر از رابطه جریان نقدی–بازده جاری، به ازای اخبار بد در مقایسه با اخبار خوب است. بنابراین جریانهای نقدی جاری، هم به ازای اخبار بد و هم اخبار خوب، رابطه ضعیفتری با بازدههای جاری دارند و این درحالی است که به احتمال بیشتر، اقلام تعهدی در شناسایی اخباربد جاری و انعکاس آنها در سود جاری نقش دارند.
2-2-2-7- روشها و مدلهای استفاده شده برای اندازهگیری محافظهکاری
بهتازگی پژوهشهایی در خصوص کمّی کردن ویژگیهای کیفی و سنجش تأثیر آنها بر تصمیمهای استفاده کنندگان صورتهای مالی انجام شدهاست. محافظهکاری نیز از این قاعده مستثنی نیست. پس از واتز (1993)، باسو (1997) پیشگام انجام تحقیقات در مورد محافظهکاری در دهه اخیر بوده و اولین پژوهش مطرح در این مورد را به انجام رسانده که حاصل آن، ارائه مدلی برای بررسی میزان محافظهکاری اعمال شده در تهیه صورت های مالی بوده است. مدلی که او به کار برد، دارای دو متغیر اصلی است. این متغیرها عبارتند از سود حسابداری و بازده سهام. در پژوهشهای حسابداری با رویکرد بازار سرمایه، استفاده فراوانی از این متغیرها میشود و اغلب، بازده متغیر وابسته و سود حسابداری، متغیر مستقل است. با این حال، باسو (1997) رویه خاص خود را بهکار برده و سود حسابداری را متغیر وابسته قلمداد کرده است. دیگان(2006) اشاره میکند که در برخی پژوهشها با رویکرد بازار سرمایه، این رویه معمول است.
سود، برآوردی است که حسابداری از تغییر ثروت سهامداران طی سال مالی به عمل میآورد. در حالی که بازده، برآوردی است که بازار از میزان تغییر ثروت سهامداران طی سالی مالی به دست میدهد. از این منظر، هرچند سود و بازده، هر دو معیاری برای سنجش یک موضوع مشابه، یعنی میزان تغییر در ثروت سهامداران هستند، اما تفاوتهایی نیز بین آنها وجود دارد. یک تفاوت مهم، نحوه برخورد آنها با آثار رویدادهایی است که دامنه تأثیر آنها دورههای آینده را نیز در بر میگیرد (گریگوریو و اسکرات، 2007). همانطور که در فرضیه بازار کارا مطرح میشود، قیمت و بازده سهام منعکس کننده تمام اخبار و اطلاعات موجود است. به بیان دیگر، بازده سهام منعکسکننده هم اخبار خوب و هم اخبار ناخوشایند میباشد. تمام اخبار و اطلاعات موجود بدون این که تفاوتی بین آنها وجود داشته باشد، در بازده سهام منعکس میشوند. این در حالی است که در محاسبه و گزارش سود حسابداری، درجات بالاتری از قابلیت اتکا برای شناسایی سودها و اخبار خوشایند، در برابر زیانها و اخبار ناخوشایند لازم است(باسو، 1997). تفاوتی که بین سود و بازده از لحاظ انعکاس آثار رویدادهای مختلف به شرح پیشگفته وجود دارد، زمینه مناسبی را برای سنجش محافظهکاری فراهم میآورد. زیانها و اخبار ناخوشایند، هم در سود و هم در بازده دوره جاری منعکس میشوند، در حالیکه برخی افزایشها در ارزش داراییها و برخی درآمدها بدون انعکاس در سود حسابداری، فقط در بازده منعکس میشوند. سود حسابداری، شناسایی این درآمدها یا افزایشها را به دورههای آینده موکول میکند، در حالی که بازده سهام آثار آنها را در دوره جاری لحاظ میدارد. برای مثال، اگر یک واحد تجاری پروژهای را با ارزش فعلی خالص مثبت آغاز نماید، قیمت و بازده سهام واحد تجاری به سبب اجرای این پروژه افزایش خواهد یافت، زیرا بازار مطلع شده که ارزش واحد تجاری افزایش یافته است. اما سود حسابداری، هیچگاه ارزش فعلی خالص مثبت این دوره را منعکس نمیسازد (مهرانی و محمدآباد، 1388).
در مدل باسو (1997)، محافظهکاری به معنای شناسایی و انعکاس سریعتر اخبار ناخوشایند (کاهش ارزش داراییها) نسبت به اخبار خوشایند (افزایش ارزش داراییها و درآمدها) میباشد. او بازده سهام را به عنوان شاخصی برای تعیین نوع اخبار موجود پیرامون واحد تجاری به کار برد، زیرا بازده سهام، اطلاعاتی را که بازار دریافت کرده، منعکس میسازد و این اطلاعات نه تنها از محل سود حسابداری، بلکه از منابع مختلفی تأمین میشود.
با توجه به توضیحات فوق، میتوان انتظار داشت که بین سود حسابداری و بازدههای منفی در قیاس با بازده های مثبت، ارتباط قویتری وجود داشته باشد. زیرا سود حسابداری همزمان با بازدههای منفی، اخبار ناخوشایند را منعکس میسازد، ولی برخلاف بازدههای مثبت، شناسایی و انعکاس اخبار خوشایند را تا حدی به دورههای آینده موکول میکند. باسو (1997) برای آزمون این فرضیه، مدل ذیل را به کار برد:
(2-2) E = سود قبل از اقلام غیرمترقبه
P = ارزش بازار سرمایه در ابتدای دوره
R = بازده سالانه سهام
D = اگر بازده سالانه منفی باشد، مقدار آن برابر یک و در غیر این صورت، صفر منظور میشود
اگر مقدار صفر برای آن منظور شود، رابطه (2-2) معادل خواهد بود با:
(2-3)
و اگر مقدار یک برای آن منظور شود، رابطه (2-2) تبدیل خواهد شد به :
(2-4)
b2= پاسخ و واکنش سود به بازده مثبت را اندازهگیری میکند
b2+b3 = پاسخ و واکنش سود به بازده منفی را اندازهگیری میکند
محافظهکاری یعنی اینکه b2+b3>b2یا به عبارت دیگر b3>0باشد.
باسو، b3 را پاسخ یا واکنش نامتقارن سود مینامد. ضرایب حاصل از این مدل نشانگر میانگین تفاوت در سرعت شناسایی سودها در برابر زیانها هستند. برای محاسبه ضرایب این مدل در بازهزمانی 1963 تا1990 به سه شکل تخمین زده شدهاست: برای مجموع مشاهدات (سال شرکتها)، برای هر سال و برای هر شرکت. باسو (1997) نشان داد که در هریک از تخمینهای فوق، b3 به صورت معنیداری مثبت و نشانگر وجود محافظهکاری است. پس از باسو (1997)، دیگر پژوهشگران نیز از این مدل استفاده کردند. به رغم کاربرد گسترده مدل باسو، انتقاداتی بر مدل او وارد شده است که در ادامه به مرور آنها میپردازیم. رویچودهاری و واتز (2007)، معتقدند که به کارگیری سودها و بازدههای سالانه برای تخمین مدل باسو(1997) سبب میشود تا آثار پیوسته، مستمر و انباشته محافظهکاری مغفول واقع شود و یک اندازهگیری ناپیوسته از آن انجام گیرد. آنها پیشنهاد میکنند که برای حل این مشکل، به جای سود حسابداری از نسبت ارزش بازار خالص داراییهای تفکیکپذیر به ارزش دفتری خالص داراییهای تفکیک پذیر استفاده شود. از آنجا که این پیشنهاد در عمل قابل اجرا نیست، رویچودهاری و واتز (2007) به استفاده از نسبت ارزش بازار خالص داراییها به ارزش دفتری آنها روی آوردند.