مفهوم اصطلاحی و به هم پیوستگی

دانلود پایان نامه

درباره ریشه این واژه می توان گفت که چون توجه انسان‌ها به امور محسوس پیرامون خود، زودتر معطوف می‌شود، بشر، به هم پیوستگی و اتصال را ابتدا در امور محسوس تجربه کرده و برای آن واژه «ولا» و «توالی» را قرار داد کرده و سپس با توسعه این مفهوم محسوس آن را در امور غیر مادی و نامحسوس، مانند محبت و نصرت و تدبیر و هر جا که نوعی قربت و پیوند حضور داشته باشد، در قالب استعاره به کار برده است و این پیوند و قرابت است که موجب می شود، نوعی حقّ تصرّف و مالکیت تدبیری میان دو طرفی که با هم پیوند خورده اند، پدید آید و کسانی که از گردونه پیوند خارج اند، دارای چنین اولویت و حقّ تصرّفی نباشند.
از این‌رو «مالکیت در تدبیر، تکفل در امور، عهده دار شدن احکام  وسائل مولی علیه، لازمه و نتیجه حاصله از ولایت است، نه اصل حقیقت و معنای مطابقی آن »
بنابراین هر جا که لفظ ولایت و غیر آن را یافتیم و قرینه ای به خصوص نبود که دلالت بر خصوص یکی از مصادیق آن کند، باید همان معنای کلی را بدون هیچ قیدی در نظر بگیریم و آن را مراد و معنای لفظی بدانیم، مثلا اگر گفته شود ولایت از آن خداست باید گفت مراد معیت خداوند با موجودات است و اگر گفته شود فلان کس به مقام ولایت رسیده است باید گفت مراد آنست که در مراحل سیر و سلوک و عرفان و شهود الهی به مرحله ای رسیده است که هیچ یک از حجب نفسانیه، بین او و حضرت حق نیست و به مقام عبودیت مطلقه و بندگی محضه حضرت حق نائل گردیده است به همین مناسبت به هر یک از دو طرف ولایت، «ولی» گفته می شود.از این رو این واژه با هیئت های مختلف (به فتح و کسر) به معنای «حبّ و دوستی»، «نصرت و یاری»، «متابعت و پیروی»، و «سرپرستی» استعمال شده که وجه مشترک همه این معانی همان قرب معنوی است.
مفهوم اصطلاحی
مقصود از واژه «ولایت»، در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی «سرپرستی»، خود دارای اقسامی است و باید هر یک توضیح داده شود تا روشن شود که در این مسأله، کدام یک از آنها مورد نظر می باشد.
فقهای شیعه در تعریف ولایت گفته اند :”الولایه فی الزواج سلطۀ الشرعیۀجعلت للکامل علی المولی علیه لنقص فیه ورجوع المصلحه الیه؛(مغنیه ،1377،ص 321 )یعنی ولایت یک سلطه شرعی است برای فرد کامل نسبت به مولی علیه که به دلیل وجود نقص در او وبه خاطر مصلحت او قرار داده شده است ،ودر کتاب مصطلحاات فقه آمده است :”لیس للولایه اصطلاح خاص فی الشرع والفقه وقد کثر استعمالها فی النصوص وکلمات الاصحاب بمعنی الولایهعلی الشی او علی الشخص والقائم بامره و….”(مشکینی ،بی تا ،ص 573 )
یعنی برای ولایت در شرع و فقه ،اصطلاح خاصی نمی باشد ولی در روایات وکلام اصحاب بسیار از آن استفاده شده است وبه معنای ولایت بر چیزی یا شخصی است وقائم به امرخود است وفرمانبر نمی باشد ودر تصرفاتش تسلط وقدرت دارد 0
مفهوم ولی
ولی کلمه عربی به معنای شخص دارای ولایت می باشد. ولی به معنای دوست، یاور و سرپرست به کار رفته است. این کلمه در قرآن و متون اسلامی به کار رفته است و تفاوت تعریف و تفسیر آن از اختلافات اصلی میان شیعه و سنی می باشد. همچنین در فقه این اصطلاح کار برد دارد. در ادبیات فارسی نیز از طریق صوفیان رواج گسترده یافته است
1-7- بلوغ
1-7-1- بلوغ در لغت
اهل لغت ، بلوغ را شروع فعالیت جنسی دانسته اند که در دختران با قاعدگی و در پسران با احتلام و تغییر صدا همراه است . برخی از سخنان اهل لغت در این باره را در ذیل می‌آوریم :
ابن منظور در « لسان العرب » بلوغ را به معنای رسیدن به نهایت امر ـ اعم از زمان ، مکان یا امر دیگر ـ دانسته است ، ( بلغ الشیی ، وصل وانتهی ). سپس می‌گوید : « بلغ الغلام : احتلم کانه بلغ وقت الکتاب علیه والتکلیف وکذلک الجاریهیعنی بلوغ غلام به احتلام او است ، گویا که وقت تکلیف او فرا رسیده است و نیز این گونه است بلوغ دختر ، بلوغ به معنای « به انتها رسیدن » در قرآن نیز آمده است : « ولما بلغ اشدهیعنی چون به سن بلوغ و جوانی رسید . سعدی ، بلاغت را به معنای بالغ شدن بکارگرفته است :
چون به ریش آمد و بلاغت کرد … مردم آمیز ومهر جوی بود.
سید مرتضی زبیدی در « تاج العروس » مانند اسماعیل بن حماد جوهری در « صحاح اللغه » در این باره می‌نویسد : بلغ الغلام : ادرک ، به رشد سنی رسید . وبلغ فی الجوده مبلغا ( کما فی العباب )، یعنی به حدی از خوب فهمی و زودیابی رسید . سپس از کتاب محکم ابن سیده نقل می‌کند که گفته : بلغ : ای احتلم
در سخنان اهل لغت دیده می‌شود که برای تحقق بلوغ دختران و پسران ، سن خاصی را مطرح نکرده اند و تنها به « رشد » و « احتلام » بسنده کرده اند .
1-7-2- بلوغ در اصطلاح
مدتى است سن 9 سال براى بلوغ دختر و واداشتن او به تکالیف اجتماعى در این سن و به طور خاص، سن ازدواج در 9 سالگى مورد سؤال قرار گرفته است.
موارد قانونى در این باره بدین قراراست:
ماده 1210 قانون مدنى اصلاحى سال 1361 :
«هیچ کس را نمى توان بعداز رسیدن به سن بلوغ، به عنوان جنون یا عدم رشد، محجور نمود، مگر آن که رشد یا جنون او ثابت شده باشد.
تبصره 1 : سن بلوغ در پسر 15 سال تمام قمرى و در دختر 9 سال تمام قمرى است.
تبصره 2 : اموال صغیرى را که بالغ شده است، در صورتى مى توان به او داد که رشد او ثابت شده باشد.»
ماده 1041 اصلاحى سال 1370 :
«نکاح قبل از بلوغ ممنوع است.
تبصره : عقد نکاح، قبل از بلوغ با اجازه ولی، به شرط رعایت مصلحت مولى علیه صحیح مى باشد.»