مقاومت در برابر تغییر و استراتژی مدیریت تعارض

دانلود پایان نامه

مساله اول اینست که چگونه سازمان خود را در جهتی توسعه دهند که بهتر بتواند با تغییرات وتحولات محیط هماهنگ شود،و مساله دوم اینکه چگونه انرژی ومنابع انسانی سازمان را در جهتی هدایت کنند که ضمن تحقق هدف های سازمان وانجام ماموریت های سیستم ، نیازهای کارکنان نیز تامین شود. در چند دهه اخیر ، مدیران روزبه روز بیشتر متوجه این حقیقت شده اند که کوشش های پراکنده و جزء به جزء برای حل مسائل پیچیده سازمانی کافی نیست .امروزه برنامه ریزی همه جانبه و وسیعتری لازم است به نحوی که استراتژی های هماهنگ شده ای را برای پرورش فضای سازمانی ، روش کار ، روابط افراد ، نظام های ارتباطی و اطلاعاتی در بر داشته باشدوبا شرایط والزامات قابل پیش بینی و غیر قابل پیش بینی سالهای آینده منطبق وسازگار باشد. به سبب این نیاز است که بهبود سازمان یا به عبارت دیگر ،مساعی سیستماتیک برای تغییر برنامه ریزی شده ، پای به عرصه وجود نهاده وامروزه از اهمیت ویژه ای در علم مدیریت برخوردار است.
2-2-9 معنی و مفهوم بهبود سازمان
اصلاح بهبود سازمان به یک نوع تجدید نظر اصولی در سازمان دلالت دارد ، تجدید نظری که بر نظام های ارزشی ، اعتقادات و طرز تفکر موجود در داخل سازمان به گونه ای اثر گذارد که سازمان بتواند خود را با شتاب فزاینده تغییر ، بهتر منطبق وهماهنگ کند این اصطلاح چنان که از معنی ظاهری اش پیداست ،به بهبود وپرورش توانایی های سازمان توجه داردتا حدی که سازمان بتواند به سبک مطلوبی از عملکرد وایفای نقش برسدواین سبک را حفظ کند. بهبود سازمان ، یک جریان مداوم مشکل گشایی است و انجام آن مستلزم همکاری اعضای سازمان و کارشناسان علوم رفتاری است از دید بهبود سازمان ،حتی سازمانهایی هم که در حال حاضر در سبک رضایت بخش عمل می کنند ، جایی برای بهبود و پیشرفت بیشتر دارند .
بهبود سازمان فرآیندی است از تغییر برنامه ریزی شده که بیشتر در اطراف تغییر ” فرهنگ سازمانی” دور می زند تغییر برنامه ریزی شده علاوه بر ساختار سازمان ، فرآیند های حساس اطلاعاتی ، تصمیم گیری ، برنامه ریزی و ارتباطات را نیز شامل می شود. بعلاوه ، انتقال از یک فرهنگ سازمانی مقاوم در برابر تغییر ، به فرهنگی که برنامه ریزی برای مقابله و تطبیق با تغییرات را تشویق کند نیز از جمله مواردی است که بهبود سازمان به آن توجه دارد.
هدف های برنامه های بهبود سازمان
به طور کلی در فعالیت های بهبود سازمان هدف های زیر دنبال می شود :
1- پرورش یک نظام مستعد برای رشد وخود سازی
2- افزایش سلامت واثر بخشی سازمان اعم ازکل سازمان یا قسمتی از سازمان و یا نظام های موقت مانند کمیته ها و امثال آنها
3- ایجاد فضایی که در آن رقابت نا سالم بین گروهها و واحد های سازمان کاهش یافته و همکاری و اشتراک مساعی بین آنها افزایش یابد
4- ایجاد فضایی که در آن برخوردها و تضادها تحت کنترل درآید وبخوبی اداره شود
5- ایجاد فضایی که در آن تصمیم گیری بیشتر بر اساس اطلاعات صورت گیرد.تا بر اساس نقش سازمانی یا سمت
6- ادغام ویکسان سازی هدف های فردی با هدف های سازمانی
7- تغییر فرهنگ گروهی و سازمانی به گونه ای که مقاومت در برابر تغییررا به حد اقل برساندوبرنامه ریزی و آینده نگری را تشویق کند.
8- پرورش دادن گروههای کارآمد
9- آموزش و پرورش افراد به ویژه مدیران و افرادی که دارای مشاغل حساس هستند.
10- ایجاد فضایی که در آن کارکنان بتوانند عقاید وایده های خود را آزادانه ابراز کنندودر حل مسائل گروهی و سازمانی مشارکت داشته باشند.
11- ایجاد یک نظام تشویق پاداش که هم به تامین هدف ها و ماموریتهای سازمان توجه داشته باشدوهم به پیشرفت و رشد شخصی کارکنان
12- کمک به مدیران در پیاده کردن روشی که مدیریت برمبنای هدف اعمال شود نه مدیریبت بر اساس عملکرد گذشته و هدف های نا مرتبط با وظایف ومسئو لیت ها
13- ایجاد روحیه خود هدایتی و خود نظمی در افراد و گروهها (موسی پور،1390).
2-2-10-ادبیات استراتژی مدیریت تعارض
2-11 تعارض
در اکثر مقالات علمی هنوز یک تعریف جامع، روشن و قابل قبول از تعارض دیده نشده است گرچه عموماً نسبت به آن اتفاق نظر وجود دارد.
در فرهنگ لغات فارسی از تعارض به عنوان متعارض شدن و مزاحم یک دیگر شدن، با هم مخالفت کردن و اختلاف داشتن یاد شده است.
فرهنگ لغت وبستر، تعارض را به صورت نبرد و اختلاف نیروهای متضاد و تضاد موجود بین غرایز با اخلاقیات و ایده آل های دینی و اخلاقی تعریف می کند.
تعارض یعنی “دنبال کردن هدفهای ناسازگار و متناقض که باعث از دست رفتن منابع و سایر هدفها می‌شود” (روبرث اونز، 1990).
میلر معتقد است که کلا تعارض از ناهماهنگی شدید منافع ناشی می‌شود و هرگونه احساس رضایت و موفقیت ممکن است مفهوم شکست و نارضایتی برای طرف مقابل را در بر داشته باشد.
تامپسون هر رفتاری را که از جانب اعضای یک سازمان به منظور مخالفت با سایر اعضاء سرزند را تعارض می‌داند. (تامپسون، 1980)