منزلت اجتماعی و سلسله مراتب

دانلود پایان نامه

(تامر ،73ک1377)
اکنون به شرح هر یک ازاین مراتب دعوت اسماعیلیّه می پردازیم که در منابع متعدّد از آنها ذکر شده است:
1)امام : امام عهده دار بالاترین درجات رهبری بود و برترین مقام را در مراتب دعوت داشت و همه ی قوانین و تنظیمات دعوت از این مرتبه ناشی می شد. هر امامی دوازده حجت داشت که چهار نفر آنان همیشه ملازم خدمت بودند و هفت نفر مأمور جزایر سبعه (اقالیم هفت گانه ) بودند.
2)حجت یا باب :در مراتب دعوت پس از امام حجت قرار دارد و او نایب امام و تحت سایه ی اوست و امام بدون حجّت یا حجّت بدون در نظر گرفتن امام بی معنی است. باب نیز اسمی است که بر حجت اطلاق می شود و این به معنی آن است که او محرم و ملازم امام و امانت دار اوست. در بیشتر اوقات فرزند امام متصدّی این امر می شد و نیز اختیارات امامت را بر عهده می گرفت. (تامر ،74:1377) داعی و چون به مرتبه ی ده داعی می رسید حجت نام می گرفت، یعنی گفتار او حجت ایزد است بر خلایق، و چون مرتبت و ولایت می یافت و از معلّم بی نیاز می گشت امام خوانده می شد (همدانی ،بخش اسماعیلیّه :10)
3- داعی الدّعات:
او رئیس داعیان و اولین نمایندۀ حجت در توزیع داعیان و کوشش در راه توفیق آنان در نقاط مختلف بود «داعی الدعات مسئولیّت انتخاب داعیان مناطق تحت استیلای فاطمیان را نیز بر عهده داشته است این نمایندگان رسمی «دعوت هادیه »به تمام شهر های مصر و همچنین دیگر بلاد فاطمی مانند دمشق، صور، عکا، رحله و عسقلان گسیل می شدند (مقریزی 8/239-241،11/61-66) به نظر می رسد که در مورد انتخاب داعیان مناطق خارج از مرز های حکومت فاطمیّان نیز داعی الدعات نقش مهمّی داشته است. اطلاعات بیشتری درباره ی وظایف خاص داعی الدعات که از مقر مرکزی دعوت در پایتخت فاطمیّان به امور کلی دعوت رسیدگی می کرده است، در دست نیست (ابن امیر ،18)
متون اسماعیلی بر جای مانده از دوره ی فاطمی که به سلسله مراتب دعوت اشاره دارند معمولاٌ عنوان «باب » و گاهی «باب الابواب» را به صورت مترادف با واژه داعی الدعات در مورد رئیس اجرای سازمان دعوت به کار برده اند. (دایره المعارف بزرگ اسلامی ، ج692:6)
این که «باب »‌به حجت اطلاق می شده است (به نظر عارف تامر ) یا به داعی الدعات در منابع مختلف. نظرات متفاوتی هست ولی بیشتر منابع و مآخذ این اصطلاح را در مورد داعی الدعات به کار برده اند. برای جلوگیری از اطناب و اسهاب فقط نظر دهخدا را دراین قسمت می آوریم :
«در درجات و مراتب هفتگانه ی اسماعیلیّه، گاهی میان حجت جزایر و امام درجه ای ذکر می کنند به اسم باب که شاید همان است که گاهی هم «حجت اعظم» نامیده می شود و در طریقه ی صباحیه (پیروان حسن صبّاح) که به دعوت جدیده معروف به عنوان رئیس دعوت در مصر و «داعی الدعاه» نامیده می شد که ظاهراً باب امام زمان و دربان دعوت او منظور است. (دهخدا ،22/98)
اینک قبل از توضیح انواع داعی، به ریشه و معانی کلمه در چند فرهنگ و لغت نامه می پردازیم.
داعیda`i ]عر[ معانی و ترکیبات زیادی دارد ولی ما معانی مورد نظر دراین مجموعه را تحریر می کنیم :
دعوت کننده: دعوت شونده گویی زی ایران / حق بر کناد داعی و مدعو را (بهار 286) محمّد (ص)… داعی مردم بود به سوی او. (بیهقی 950 ) (ادیان ) در مذهب اسماعیلیّه، یکی از مراتب دعوت، پس از حجت و پیش از مأذون: من داعی امامم، و ظهور امام نزدیک است. (جوینی 3/154) اندر مراتب دعوت نیز هفت مترات است از رسول و وصی و امام و حجت و داعی و مأذون و مستجیب (ناصر خسرو110)» (فرهنگ بزرگ سخن انوری 2972:1381)
«داعی. خواننده (مهذب الاسماء). ندا کننده : فرستاده که خدا از خشنود بود و داعی مردم بود به سوی او و می خواند مردم را به او (بیهقی ،308 چاپ ادیب )
مرغ تو خاقانی است، داعی صبح وصال منطق مرغان شناس شاه سلیمان رکاب
(خاقانی)
داعی الله، موذن. (منتهی الارب )«مبلغ. آنکه به دینی یا مذهبی خواند. آنکه دعوت کند بدینی یا طریقه ای» مرتبتی از مراتب و درجات هفتگانه نزد باطنیّان، رتبتی برتر از مأذون و فراتر از حجت نزد باطنیّان. پنجمین از مراتب و درجات هفتگانه ی اسماعیلیّان و درجات هفتگانه این است :
رسول (ناطق ). وصی (اساس ). امام، حجت، داعی، مأذون، مستجیب …(دهخدا،22/97)
4- داعی بلاغ :
او به عنوان اوّلین مسئول به تبلیغ او امری که داعی الدعات صادر می کرد می پرداخت و مسئولیّت حفظ و ابلاغ آن را داشت و نویسندگی وتحریر نامه ها و زمان ها و نیز حفظ امانت مردم به عهده او بود و به نامه های واصله رسیدگی می کرد و از هرچه به او سپرده و به امانت گذاشته می شد نگهداری می کرد. (تامر ،74:1377)
5-داعی مطلق با نقیب
مرتبه ی او به گونه ای بود که در صورت نیاز باید به نقاط دیگر سفر می کرد و کسی در رابطه با مسافرت او به جایی تصمیم نمی گرفت بلکه تنها به جهت ضرورت به آنجا می رفت. او همواره با داعی الدعات در ارتباط بود و چون از او کسب معلومات می کرد به او نقیب یا ذومصهّ اطلاق می شد زیرا او زلال علم را از دست داعی الدعات می نوشید. همانطور که داعی الدّعات چنین حالتی نسبت به حجت داشت و حجت نیز در رابطه با امام اینگونه بود. گاهی او را «ذومصتین» می گفتند و آن مرتبه دیگری بود بالاتر از «ذومصه ». (همان 74و75)
6- داعی مأذون
مرتبه ای پایین تر از داعی مطلق داشت و در سلسله مراتب دعوت تحت فرمان داعی مطلق بود و به کسب علومی که داعی مطلق در اقالیم به نشر آن و پرداخت مبادرت می کرد و نیز نقل و انتقال و رفت و آمد او در جزایر مشروط به کسب اجازه از داعی الدّعات بود.‌ (همان ،57)
7-داعی محصور
مرتبه ای پائین تر از داعی مأذون داشت و موظّف بود که به فرمان داعی مطلق و تنها در منطقه ای که او تعیین می کند به نشر دعوت بپردازد و تا وقتی که او داعی الدّعات کسب اجازه نمی کرد نمی توانست به منطقه ی دیگری برود. (همان ،75)
8و9-جناح راست و جناح چپ
این دو پیوسته با داعی مطلق در ارتباط بودند و هنگامی که او برای نشر دعوت به اقالیم سفر می کرد آن دو به مثابه ی دوبال خدماتی برای او عرضه می داشتند. گاهی نیز به آنان «ید» و یا «ایادی» می گفتند زیرا مانند دودست در خدمت داعی بودند و اورا در مشکلات و امور مهّم یاری می کردند. وقتی که داعی می خواست به شهری برود آن دو پیش از او به آنجا می رفتند و درباره ی اوضاع سیاسی، علمی، ادبی، مجامع، مدارس، طبقات ساکنان، علماء و شعرای آن و روحیّات و نواحی قوّت و ضعف و انگیزه و ادیان و منزلت اجتماعی آن به تحقق می پرداختند و پس از تحقیق کافی در هر شهری نزد داعی مطلق باز می گشتند و نتایج تحقیق خود را عرضه می داشتند داعی مطلق نیز بنابر اعتمادی که به آنان داشت به شهر مذکور می رفت و سپس این دو برای انجام دادن مأموریّت جدید و ترتیب مراحل مذکور به شهر دیگری می رفتند .