نرخ بازگشت سرمایه و موسسات آموزش عالی

دانلود پایان نامه

به عقیده‌ی رومر، عوامل تولید را باید به سرمایه‌فیزیکی، نیروی‌کار ساده، سرمایه‌انسانی، فکر، ایده و دانش تقسیم‌بندی کرد. وی سرمایه‌انسانی را بر اساس تعداد سال‌های تحصیل و دانش را بر اساس تعداد اختراعات ثبت شده در یک کشور اندازه‌گیری کرده و به این نتیجه رسید که تابع تولید نسبت به این عوامل دارای بازدهی صعودی بوده و علت آن نیز منظور کردن دانش و آگاهی است.(رومر، 1986)
ساخاروپولوس:
جرج ساخاروپولوس تحقیقات جامعی در ارتباط با نرخ بازگشت سرمایه‌گذاری‌های آموزشی در کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته انجام داده است. یافته‌های وی عبارتند از :
بازدهی آموزشی دوره‌ی ابتدایی از سایر دوره‌های آموزشی بیشتر است.
بازدهی خصوصی آموزشی از بازدهی اجتماعی بیشتر است به خصوص در سطح دانشگاه.
بیشتر نرخ‌های بازدهی از ده درصد بیشتر نیست.
بازدهی آموزشی در کشورهای فقیرتر بیشتر است، این بیانگر کمبود بیشتر کارگران آموزشی دیده در این گونه کشورها می‌باشد.(ساخاروپولس،1985)
دنیسون:
ادوارد دنیسون در کتاب خود با عنوان «منابع رشد اقتصادی در ایالت متحده و راه‌هایی که در پیش قرار دارد» سعی می‌کند کلیه عوامل موثر در رشد اقتصادی را اندازه‌گیری کند. دنیسون رشد اقتصادی ایالت متحده را در قرن 20 اندازه‌گیری کرده و نشان می‌دهد چگونه می‌توان در آینده رشد اقتصادی را افزایش داد. وی در محاسبات خود از الگوی رشد کلاسیک جدید استفاده می‌کند. وی با محاسبه افزایش نیروی‌کار موثر در نتیجه‌ی آموزش، سهم آموزش را در رشد تعیین می‌کند.
دنیسون اظهار می‌کند که آموزش از طریق دیگری بر رشد اثر می‌گذارد: افزایش دانش، فرق بین آموزش و دانش، مشابه تفاوت بین پیشرفت تکتولوژی تجسم یافته در عوامل و جدا از عوامل است. آموزش در یکی از عوامل تولید، نیروی‌کار، تجسم می‌یابد ولی دانش نیز. دنیسون مستقیماً سهم افزایش دانش را برآورد نمی‌کند، بلکه فرض می‌کند افزایش دانش تفسیر عامل «باقیمانده» رشد اقتصادی است، یعنی تفاوت بین رشد واقعی و آن قسمتی از رشد که وی آن را به تغیرات مقدار و کیفیت زمین، نیروی‌کار و سرمایه نسبت می‌دهد.(راجرز، راچلین و حسینون،1970)
2-3- انواع آموزش:
به طور کلی آموزش را می‌توان به دو دسته‌ی رسمی و غیررسمی تقسیم کرد.
الف- آموزش رسمی: وظیفه این آموزش‌ها، آماده ساختن افراد برای آموزش‌های تخصصی‌تر و آموختن حرفه‌های مشخصی است که برای انجام مشاغل معینی ضروری است. این آموزش‌ها زیربنای علمی فرد را تحکیم می‌بخشد. تولید اصلی نظام آموزش و پرورش رسمی، افراد قابل تعلیم و هدایت‌پذیر است. (اربابیان،1381). این آموزش‌ها، خود به سه دسته تقسیم می‌شوند: آموزش ابتدایی، آموزش متوسطه، آموزش عالی.
آموزش ابتدایی، نخستین مقطع از آموزش رسمی است و هدف این آموزش تربیت شهروند متعهد و عمومی است که قادر به خواندن، نوشتن، حساب کردن و استدلال کردن در حد پایه مشترک جامعه باشد. (قورچیان، 1373). هدف مقطع متوسطه، تربیت شهروندانِ متعهد و کارآمد است که قادر به تسلط مشاغل عمومی جامعه بوده و برای ادامه تحصیل، در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی آماده شوند. آموزش عالی، بالاترین مقطع آموزش می‌باشد که هدف آن، تربیت شهروندان متعهد و متخصص می‌باشد که قادر باشند حرفه‌ای باشند، حرفه‌
ای عمل کنند، بتوانند مشاغل تخصصی را به نحو احسن اداره نموده و محرکه کارهای مولد باشند. (مختاری پور وسیادت، 1383)
ب- آموزش غیر رسمی: آموزش غیر رسمی شامل: آموزش همگانی، آموزش آزاد و آموزش ضمن خدمت می‌باشد. آموزش همگانی، خارج از چارچوب هرگونه برنامه سازمان یافته‌ای صورت می‌پذیرد. هدف از این نوع آموزش، بالا بردن سطح عمومی اطلاعات، دانش، مهارت و تخصص طبقات گوناگون مردم می‌باشد. (اربابیان، 1381). آموزش آزاد به دوره‌ای اطلاق می‌شود که فراگیران بر اساس سلیقه و نیاز خاص خود در آن دوره‌ها شرکت می‌کنند. نظیر آموزش زبان، آموزش موسیقی، آموزش کامپوتر و غیره، که توسط آموزشگاه‌های متعددی تدریس می‌شوند. آموزش ضمن خدمت به آموزش‌هایی گفته می‌شود که یک سازمان برای افزایش اثربخشی و کارایی افراد به کارمندان رسمی و در حال استخدام خود ارائه می‌دهد. تفاوت آموزش ضمن خدمت با آموزش مدرسه‌ای یا دانشگاهی در این است که، آموزش‌های مدرسه‌ای یا دانشگاهی بیشتر بر مبانی و اصول علمی و نظریه‌ها استوارند و خود را به زمان، مکان، کمبود منابع و مشکلات سازمانی مقید نمی‌بینند. در مقابل آموزش ضمن خدمت بیشتر بر ویژگی‌های مکانی-زمانی و شرایط خاص یک سازمان مبتنی است.(مختاری پور و سیادت،1383)
2-4- مروری بر مدل‌های رشد اقتصادی
هنگامی که آدام اسمیت کتاب خود را در سال 1779 به رشته تحریر درآورد، بسیاری آن را به عنوان اولین تعبیر رسمی از رشد اقتصادی و جایگاه سرمایه در آن دانستند. از مقاله‌های موجود در ادبیات اقتصادی سال‌های 1930 و 1932 مشخص است که برای اولین‌بار اقتصاددانی به نام « فون نیومن» یک مدل ریاضی برای نظریه‌ی رشد ارائه نمود. مقاله‌ی دوم توسط« هارود » در سال 1939 نوشته شد. مدل هارود اولین مدل رشدی بود که رفتار اقتصاد را در بلندمدت بررسی نمود. بعد از اثر هارود، « دومار » هم کار مشابهی را بطور مستقل انجام داده و به نتایج مشابهی رسید. هارود و دومار کوشیدند نظریه‌ی کنیز را که در دوران رکود عظیم دهه‌ی 1930 عرضه شده بود با شرایط این گونه اقتصادها در سال‌های پس ازجنگ سازگار سازند و مسئله‌ی مهم رشد اقتصادی را فرموله نمایند.
اقتصاددانان در سال‌های 1930 (که بیکاری، مشخصه‌ی اصلی آن سال‌ها بوده) اغلب تنها نیروی‌کار را به عنوان عامل تولید در نظر می‌گرفتند. در مقابل، نظریه‌پردازان رشد در اوایل سال‌های پس از جنگ جهانی دوم نقش اصلی را در سرمایه می‌دیدند. حال پرسش مطرح‌ شده برای اقتصاددانان این بود که اگر تولید سرانه منجر به رشدی در یک نرخ مشخص در اقتصاد توأم با اشتغال کامل شود، مقدار و اندازه‌ی این نرخ رشد چقدر بوده و تعیین‌کننده‌های آن چه عواملی می‌توانند باشند؟
کینز با طرح نظرات خود در شرایط بحران اقتصادی آمریکا حرکتی نو را در اقتصاد آزمود. یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین رابطه‌های تدوین شده توسط او ضریب فزاینده است. این ضریب تأثیر تغییر در سرمایه‌گذاری را بر تولید ملی نشان می‌دهد. سپس مدل هارود-دومار اولین مدلی است که رفتار اقتصادی را در بلندمدت مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. تابع تولید که تابعی از سرمایه و نیروی‌کار است ((Y = f (K, L) ) به رغم انتقادات وارد بر الگوی هارود- دومار از قبیل عدم قابلیت جانشینی بین کار و سرمایه، سادگی روابط و تأکید بر نقش انباشت سرمایه در رشد اقتصادی از طریق پس‌انداز مدل را قابل قبول جلوه داد. بعد از آن مدل‌های رشد نئوکلاسیک گامی به پیش برای مدل‌های رشد کلاسیک محسوب می‌شوند. این مدل‌ها دارای تابع تولیدی است که مشخصه‌ی آن مجموعه‌ای متغیر از نسبت‌های سرمایه- کار و نسبت‌های سرمایه- محصول است.
2-4-1- مدل‌های رشد نئوکلاسیکی:
از بین بسیاری از اقتصاددانانی که به بررسی مدل رشد نئوکلاسیک پرداخته‌اند، افرادی مانند «سولو»، «سوان» و «اوزاوا» بیشترین کارهای تجربی و نظری را در این زمینه انجام داده و مدل‌های آنها در بحث‌های مربوط به مدل‌سازی رشد اقتصادی کاربردهای فراوان داشته است. در این الگوها به طور عمومی فرض می‌شود که سرمایه‌گذاری (نرخ تغییر موجودی سرمایه طی زمان) همواره برای برابر ساختن پس‌انداز اشتغال کامل کافی است و پس‌انداز همواره نسبتی ثابت از تولید ملی است. این مدل بر این اساس است که اگر در شرایط تعادل پایدار یکنواخت قرار داشته باشیم، سطح درآمد سرانه توسط تابع تولیدی که دربردارنده تکنولوژی، پس‌انداز و نرخ رشد جمعیت است (که همگی به صورت برونزا وارد مدل می‌شوند)، تعیین می‌شود. در زیر به صورت اجمالی به توضیح این مدل رشد خواهیم پرداخت.
2-4-1- الف- مدل رشد سولو- سوآن