نظریه مبادله و کارکردگرایی

دانلود پایان نامه
یک فیلم کمدی نشان داده شد.اسپرافکین وهمکارانش پس از ازمودنی ها از کودکان خواستند مشغول
انجام بازی شوند.در جریان بازی وضعیت بصورتی طراحی شده بودکه ازمودنی ها با چند حیوان
غمگین مواجه می شدند وانتظار می رفت انان به حیوانات غمگین کمک کنند.نتایج بدست امده به
شرح زیر بود:
کودکان دسته اول که الگو کمک رسانی ونوع دوستی را مشاهده کرده بودند در مقایسه با دو دسته
دیگر نوع دوست تر بودند. دسته اول 90 درصد دسته دوم 50 درصد دسته سوم 40درصد
(Lippa,1994,sprafkin,liebert,poulos,1975,119-120)
2-2- مروری بر نظریه های مرتبط تحقیق
1-2-2- نظریه مبادله هومنز
انسان در زمان انجام دادن یک کنش می کوشند تاثیر کنش شان را بر کنشگران درگیر دیگر، سبک و سنگین کنند هر چند انسانها غالبا به کنشهای بی تفکر خو کرده دست می زنند اما ظرفیت درگیر شدن اجتماعی را نیز دارند اما انسانها در فراگرد کنش متقابل اجتماعی به گونه ای نمادین معناهایی را به دیگران انتقال می دهند (ریتزر).
جامعه شناسان رفتاری :کنشگر رفتاری را در محیط منتشر می کند در وهله اول می تواند تصور کرد که این نوع رفتار تصادفی است محیطی که یک رفتار را آن رخ می دهد چه اجتماعی باشد چه فیزیکی تحت تاثیر آن رفتار قرار می گیرد و این محیط متاثر از این رفتار به نوبه خود به شیوه های گوناگون بر رفتار بعدی تاثیر می گذارد این واکنش چه مثبت چه منفی و یا خنثی بر رفتار بعدی کنشگر تاثیر می گذارد اگر این کنش برای کنشگر پاداشی را داشته باشد در آینده نیز همان رفتار در موقعیتهای مشابه از کنشگر صادر خواهد شد اما اگر واکنش برای کنشگر دردناک یا تنبیه کننده باشد احتمال کمی دارد که در آینده دوباره رخ دهد جامعه شناسان رفتاری به بررسی رابطه میان سابقه واکنشهای محیطی یا پیامد های رفتار و ماهیت رفتار کنونی علاقمند است یک جامعه شناس رفتاری می گوید که پیامدهای گذشته یک رفتار معینی بر حالت کنونی آن تسلط دارد.
تقویت کننده ها می توانند منفی یا مثبت باشند(بالدونیها،1986). تقویت کننده های مثبت وقت عمل می کنند که تغییرهای محیطی صورت پاداش به خود گیرند که در این صورت احتمال رخداد همان رفتار در آینده افزایش می یابد(بوشل و برحبس1969: 28،29). در این موقعیت به کنشگر پاداش داده می شود.
بالدونیها نتیجه گیری می کنند که آدمها معمولا از طریق تقویت مثبت آموزش می گیرند زیرا تقویت مثبت پیامدها وتجربه های خوشایند را در زندگیشان افزایش می دهد (1986 :15).
جورج هومنز وپیتر بلاو دو چهره اصلی نظریه تبادل هستند. این نظریه تحت تاثیر نظرات اسکینر و جامعه شناسان رفتارگرا و در تضاد با کارکردگرایی دورکیم و لوی اشتراوس ساخته و پرداخته شده است. هومنز با رد تبیین هایی که جامعه شناسان در مورد رفتار و نهادهای بشری ارایه می کردند، در صدد بود تبیینی علمی و واضح و قانع کننده از آن ها ارایه کند.
از این رو او گمان کرد که استفاده از قضایا و اصول روانشناختی برای تبیین رفتارهای افراد راهگشا خواهد بود. او بیشتر بر تبادل دوطرفه تاکید داشت تا صورت های اجتماعی و گسترده تبادل و گفت که جامعه شناسی راستین فقط آن نوعی است که بر اصول روانشناختی استوار باشد. اصولی که او برای تبیین رفتار افراد به کار برد در قالب قضایای بنیادی مطرح شدند. هدف او به طور کلی تبیین رفتار بنیادی اجتماعی بر حسب پاداش ها و خسارت ها در قالب نظریه تبادل بود. به نظر او وظیفه جامعه شناسان بررسی رفتار اجتماعی است که در آن، فعالیت دست کم یکی از دو تن، فعالیت طرف دیگر را تقویت یا تحذیر می کند و هر یک بر دیگری نفوذ متقابل می گذارند. «در این نظریه نیز همچون نظریه کنش متقابل بشر باید انسان بودن خود را از طریق کنش متقابل کسب کند. هومنز با توسل به متغیرهای ارزش و کمیت سعی در تبیین قضایایی دارد که برای توضیح نظریه مبادله ساخته و پرداخته است. این قضایا شامل قضایای عام و قضایای خاص می شود.
1-قضیه موفقیت
این قضیه به این مساله می پردازد که هر گاه شخصی عملی را انجام داد، اگر آن عمل به پاداش منتهی شود احتمال تکرار آن عمل توسط آن شخص افزایش می یابد. (ابتدا عمل رخ می دهد، اتفاقی یا به هر وسیله ای دیگر این مهم نیست، آنچه مهم است آن است که بعد از رخ دادن آیا پاداش دریافت می کند یا نمی کند) و اگر پاداش دریافت کرد، احتمال تکرار آن افزایش می یابد. این قضیه سه مرحله دارد (نخست کشش یک شخص؛ دوم نتیجه همراه با پاداش؛ و سرانجام تکرار کنش نخستین یا کنشی که دست کم از برخی جهات با کنش اولی مشابه باشد)، هومنز چندین نکته را در این رابطه بیان می کند که شکل و دوام رابطه را تحت تاثیر قرار می دهد.به نظر او عملی که پاداش می گیرد تا بی نهایت تکرار نمی شود بلکه با مساله اشباع گره خورده است. علاوه بر این اگر پاداش دریافتی منظم باشد، تکرار عمل کاهش پیدا می کند و در صورت قطع پاداش به زودی خاموش می شود. در حالی که در پاداش نامنظم، تکرار عمل افزایش یافته و با قطع پاداش عمل دیرتر خاموش می شود. فاصله بین زمان وقوع عمل و دریافت پاداش نیز اساسی است، چرا که هر چه فاصله میان این دو کم باشد احتمال تکرار عمل افزایش می یابد و هر چه فاصله زیاد باشد، احتمال تکرار عمل کاهش می یابد.
پس در مورد همه اعمالی که اشخاص انجام می دهند غالبا این گونه است که هر عملی از یک شخص اگر مورد پاداش قرار گیرد احتمال تکرار آن عمل به وسیله همان شخص افزایش می یابد(هومنز،1974، 16).
2-قضیه محرک
این قضیه به تاثیر شباهت محرک های زمان حال با محرک هایی که در زمان گذشته باعث شکل گیری و عمل که منجر به پاداش شده است، اشاره دارد. به نظر هومنز هر قدر محرک های زمان حال با محرک های سابق شباهت داشته باشد احتمال بیشتری می رود که آن شخص در برخورد با این محرک ها آن کنش یا همانندش را انجام دهد.
در واقع از دیدگاه هومنز این تصور آن پاداش است که انگیزه می شود، تصور آن شیء است که پاداش می شود، نه رسیدن به خود شیء که ما قبلا آن را خواسته و به دست آورده ایم به نظر هومنز «اگر محرکی منجر به عمل موفقیت آمیز شود. شخص در تلاش است که آن محرکها را تعمیم دهد. از سوئی دیگر محرک و عمل تفاوت دارند و اگر محرک بسیار زودتر از عمل رخ دهد، در شکل دادن عمل تاثیر کمتری خواهد داشت، و اگر محرک پاداشی باشد که دارای ارزش بسیار زیادی است، آن محرک برای شخص بسیار حساس می شود و در نهایت ممکن است به شکست فرد منتهی می شود ». علاوه بر این هومنز معتقد است که انسان رفتار همنوعانش را تقلید می کند و این تقلید مستلزم مشاهده است… اما انسان ها تنها اعمالی را که برای آنها پاداش به ارمغان بیاورد، تقلید می کنند، وگرنه آن را رها خواهند ساخت.
بدین ترتیب اگر در گذشته وجود محرک خاصی، یا یک رشته از محرکها باعث شده باشد که شخصی با کنش خود پاداش گرفته باشد محرکهای کنونی و آنی هر چه به محرک گذشته شباهت بیشتری داشته باشد احتمال بیشتری می رود که آن شخص در برخورد با این محرکها آن کنش یا همانندش را انجام دهد(هومنز،1974، :23).
3-قضیه ارزش
«هر چه نتیجه یک کنش برای شخص با ارزش تر باشد، احتمال بیشتری دارد که همان کنش را دوباره انجام دهد» او با مطرح کردن دو مفهوم تنبیه و پاداش به این مساله می پردازد که پاداش کنشی است که دارای ارزش مثبت است و باعث افزایش تکرار عمل می شود، در حالی که تنبیه، کنشی است که دارای ارزش منفی است و تکرار عمل را کاهش می دهد. هر چند به نظر هومنز استفاده از تنبیه، کارآیی چندانی نخواهد داشت، و بهترین راه کاهش تکرار و حذف یک عمل، ندادن پاداش است. پاداش ها هم جنبه مادی (پول) و هم جنبه نوع دوستانه (کمک به دیگران) دارند. از نظر او همین که شخص عملی را انجام می دهد، نشان دهنده این موضوع است که «ارزش نتیجه عمل برای او بالاتر از صفر است.» پاداش یا تنبیه دریافت کردن، بستگی به نتیجه عمل شخص دارد، در صورت مثبت بودن نتیجه عمل، پاداش و در صورت منفی بودن نتیجه عمل، تنبیه دریافت می شود. «نقطه صفر جایی است که شخص نسبت به نتیجه عملی که انجام می دهد، بی اعتناست.» از سوی دیگر دو نوع پاداش وجود دارد، تنبیه ذاتی و تنبیه برای جلوگیری از پاداش.همان طور که ذکر شد، هومنز همواره بر عدم استفاده از تنبیه به عنوان ابزاری برای حذف یک عمل یا ایجاد یک عمل دیگر تاکید می کرد.
پس هر چه نتیجه کنش برای شخص با ارزشتر باشد احتمال دارد که همان کنش را دوباره انجام دهد (هومنز،1974 :25).
4-قضیه محرومیت –سیری