نظریه کنش متقابل نمادین و انسجام اجتماعی

دانلود پایان نامه

   بخشی از فرایند جامعه پذیری که باید انسان ها یادگیرند،معناسازی و تفسیر نمایند، ارزش ها هستند که « عناصر مورد قبول و احترام اکثریت افراد جامعه هستند، که هم نیازهای مادی و معنوی را هدایت می کنند و شکل می دهند و هم در موقع قضاوت در مورد آن شخص ملاک قرار می گیرند.بنابراین ارزش ها عناصر محترم و چه بسا مقدس و با اهمیت مورد قبول یک جامعه و حتی فرد است.بعضی ارزش ها غالباً در محیط فرهنگی خاص اهمیت دارند و در محیط دیگر اهمیت خود را از دست می دهند یا کم می شوند.در واقع خوبی و بدی تا حدودی تعریف شده است و اما حد و مرز آن بستگی به فرهنگ غالب بر محیط دارد.این عناصر شامل درستکاری، احترام به حق دیگران، صداقت، احترام به والدین، احترام به بزرگترها، دروغ نگفتن و….هستند.»( منادی،1387: 23) 
   از نگاه این مکتب ارزش های نمادین به صورت گفتاری و نوشتاری در راستای انتقال معنا در این فرایند بسیار با اهمیت است، در واقع از همان دوران کودکی فرد یاد می گیرد که در چه شرایطی رفتاری خاص با ارزشی را  ایفاء کند در مقابل به چه ارزشی احترام گذارد و یا در مقابل چه رفتارهای بی ارزشی واکنش از خود نشان دهد.از سوی دیگر در راستا نمادهای ارزشی غیرشفاهی یا غیر گفتاری هم که شامل همان حرکات، تصاویر بصری و اصواتی است و منجربه ارتباط، تفسیر و معناسازی از سوی دیگران می شود در این فرایند مورد استفاده قرار می گیرد.
    از نگاه این مکتب فراگیری ارزش ها در قالب فرایندیادگیری رفتار اجتماعی که به نوعی مترادف با فرایند جامعه پذیری است، از اهمیت بسیاری برخوردار است.در واقع ارزش ها در این مکتب از طریق سرمشق گرفتن از الگوهای مرجع انسانی و فکر کردن آموزش داده می شود.در یک چنین دیدگاهی، نظریه کنش متقابل نمادین را تأکید بر شکل خاصی از کنش متقابل اجتماعی جامعه پذیری سوق می دهد.توانایی انسان برای اندیشیدن و تفکر در ابتدا طی جامعه پذیری شدن کودک که بخشی از آن جذب و درونی کردن ارزش ها در کودک می باشد، توسعه یافته و در طول دوره بعدی اجتماعی شدن در بزرگسالی پالوده می شود.دیدگاه نظریه پردازان کنش متقابل نمادین، فرایند جامعه پذیری، با دیدگاه بیشتر  جامعه شناسان متفاوت است.« به نظر آن ها جامعه شناسان متعارف، جامعه پذیری را صرفاً فرایندی می دانند که انسان ها از طریق آن چیزهایی را یاد می گیرند که برای بقا در جامعه نیاز دارند( برای نمونه فرهنگ( ارزش ها و هنجارها) و انتظارات نقشی).اما خود این نظریه پردازان، اجتماعی شدن را فرایند پویا تری می انگارند که به انسان ها اجازه می دهند تا به توانایی اندیشیدن شان را توسعه داده و به صورت شیوه های خاص انسانی در بیاورند.بعلاوه جامعه پذیری به نظر آن ها فرایند یکسویه ای نیست که طی آن کنشگر صرفاً اطلاعاتی را دریافت کند، بلکه فرایندی پویا است که کنشگر از طریق آن اطلاعات دریافتی را متناسب با نیازهایش شکل داده و تعدیل می کند.»( ریتزر و همکار،1390: 320)
2-6-1 قضاوت ارزشی
   در مکتب کنش متقابل، ارزیابی و قضاوت درباره کنش های دیگران و سپس تنظیم رفتار بر اساس قضاوت خود مورد توجه قرار می گیرد.ما با قضاوت های ارزشی خود تصمیم می گیریم که ارزش هایی مانند نیکی، زیبایی، انسان بودن، یا مخالف آن یعنی زشتی، وحشی گری،گستاخی و…را به موضوع مورد ارزیابی مان نسبت دهیم یا از وی سلب نماییم.قضاوت های ارزشی نوعی از کنش متقابل هستند که بوسیله درک و فهم مشترک نمادها امکان پذیر می شود.ما می توانیم قضاوت ارزشی خود را درباره رفتار، گفتار، شکل و قالب و…موضوعات مختلف بطور نمادین نمایش دهیم یا به همفکران خود منتقل نماییم.
   شارون در مورد ارزش‌ها و قضاوت‌های ارزشی می‌گوید: « قضاوت درباره دیگران نشان می‌دهد که چگونه ارزش‌ها وارد زندگی اجتماعی ما می‌شوند، ما دیگران را بر اساس قضاوت‌های ارزشی‌ای که می‌کنیم دوست داریم.”او یک انسان واقعی است”، “او فرد واقعا جاه‌طلبی است”، “برای من قابل احترام است که او صریح سخن می‌گوید”، “او واقعا زیباست”، “چه مرد خوبی” از نمونه‌های قضاوت‌های ارزشی هستند.همچنین بر اساس قضاوت‌های ارزشی‌ای که انجام می‌دهیم از دیگران بدمان می‌آید.عباراتی چون “او آدم نادرستی است”، “او گستاخ است”، “آن‌ها فاسدند، آن‌ها تنبل هستند، آن‌ها وحشی هستند” بیانگر این نوع از قضاوت هستند.در هر مورد ما معیاری ارزشی به وجود می‌آوریم و برای قضاوت درباره دیگران از آن استفاده می‌کنیم.البته قضاوت کردن تنها دوست داشتن و دوست نداشتن دیگران نیست.قضاوت کردن، تصمیم گرفتن درباره این است که چه کسی باید مجازات شود، چه کسی باید ارتقا داده شود، مرگ چه کسی درخواست می‌شود یا چه کسی باید زندگی سعادتمندانه‌ای داشته باشد.قضاوت تصمیم گرفتنن در این‌باره است که چه کسی باید تغییر کند و با چه کسی باید بجنگیم»(شارون: 1379: 197) شارون در پاسخ به این سوال که به طور معمول جامعه‌شان چگونه با ارزش‌ها برخورد و درباره دیگران قضاوت می‌کنند، چهار نکته بیان می‌کند:
۱) ارزش‌ها مانند اندیشه‌ها و قواعد فرهنگی هستند؛ ما باید همیشه به یاد داشته باشیم که ارزش‌های ما وابسته به زندگی اجتماعی ما هستند.این بدان معنا نیست که آن‌ها نادر و کمیابند.آن‌ها ترجیحات ما هستند و مردم به علت زندگی اجتماعی خود یاد می‌گیرند که ترجیحات گوناگونی داشته باشند.
2) انسان‌ها به این باور گرایش دارند که ارزش‌های خود آن‌ها حقیقی و درست هستند.آن‌ها به طور مرتب از ارزش‌هایشان دفاع می‌کنند و اغلب سعی می‌کنند که دیگران را متقاعد سازند که خوب بودن آن‌ها را در نظر بگیرند.برای مثال من در زندگی اجتماعی خود یاد گرفته‌ام که برابری فرصت و آزادی فردی مهم است.هنگامی که این ارزش‌ها نقض می‌شوند، من خشمگین می‌شوم و سعی می‌کنم دیگران را متقاعد سازم که ارزش‌هایم را باور کنند.همچنین گاهی اوقات کسانی را که خلاف این ارزش‌ها عمل می‌کنند، محکوم می‌کنم.
۳) ارزش‌ها مربوط به ترجیحات هستند و اثبات این‌که ارزش‌های معینی ارزش‌های حقیقی هستند که همه باید از آن‌ها پیروی کنند، غیرممکن است.آن‌ها بیان واقعیت نیستند بلکه تعهداتی هستند نسبت به چیزی که فکر می‌کنیم در زندگی باید باشد.بیشتر ما سخت کوشش می‌کنیم که ارزش‌ها واقعی، مطلق و حقیقی به نظر برسند.اما در نهایت این امر مربوط به عقیده و تعهد است نه دلیل و مدرک.اما برای درک کنش انسانی باید بدانیم که قضاوت‌های ارزشی هنوز قضاوت‌های ارزشی هستند و واقعیات نیستند که بتوان آن‌ها را اثبات کرد.۴) همه انسان‌ها دارای ارزش هستند و همه انسان‌ها بر پایه آن ارزش‌ها درباره دیگران قضاوت می‌کنند.من دارای ارزش هستم و نیز درباره دیگران قضاوت می‌کنم.این ارزش‌ها و قضاوت‌ها به طور اجتماعی ساخته می‌شوند.بنابراین من به عنوان عضو گروه باید این ارزش‌ها را باور داشته باشم و درباره دیگران قضاوت کنم، من می‌خواهم که چنین کنم.تبعیض جنسی و نژادپرستی از نظر من نادرست است، آن‌ها با دیدگاه من درباره این‌که جهان چگونه باید باشد در تضاد هستند، ستمگری بر مردم به هر صورتی، با ارزش‌هایی که من آن‌ها را درست می‌دانم در تضاد است.این‌ها ارزش‌هایی هستند که من تصمیم گرفته‌ام به خاطرشان مبارزه کنم، این‌ها ارزش‌هایی هستند که من از آن‌ها استفاده می‌کنم تا درباره کنش‌های دیگران قضاوت کنم و به آن‌ها بگویم که آن‌ها باید تغییر کنند.»(همان: 199)   
   لزوماً همه ارزش‌ها ما را به قضاوت درباره دیگران وادار نمی‌کنند؛ ما سعی می‌کنیم برخی از ارزش‌ها را تنها در مورد زندگی خودمان به کار ببریم و درباره دیگران قضاوت نکنیم زیرا که آن‌ها را نقض می‌کنند.ما به برنامه‌ریزی برای آینده، آموزش رسمی، داشتن خانواده خوب و تلف نکردن وقت اعتقاد داریم.سخت کوشش می‌کنیم که بفهمیم که چرا دیگران ممکن است با این ارزش‌ها موافق نباشند و اگر موفق شویم درباره آن‌ها قضاوت نمی‌کنیم زیرا می‌دانیم که آن‌ها ارزش‌های ما هستند نه ارزش‌های دیگران.اما بسیار ساده است که گاهی عقاید، ارزش‌ها، قواعد و کنش‌های دیگران را به جای آن‌که صرفا ویژگی‌های متفاوت با ویژگی‌های خود بدانیم، تهدیدی علیه چیزهایی بدانیم که نسبت به آن‌ها احساس وفاداری می‌کنیم.
2-6-2  کنش متقابل و ارزش:
     در هرجامعه ای رویکرد به ارزش ها متغیر می باشد،اما به صورت اشتراکی بین اعضای هر جامعه ای این نوع کنش متقابل برای یادگیری،جامعه پذیری و فرهنگ پذیری ارزش ها به صورت اشتراکی وجود دارد.در واقع ارزش ها از طریق کنش متقابل راه رسیدن به دیگر ارزش ها و یا علت موجده دیگر ارزش ها خواهد بود.برای مثال ارزش علم منحصراً به دانش اندوزی نیست، می تواند از طریق کسب علوم و دانش با هدف کسب قدرت سیاسی انجام شود؛ در این صورت ارزش علم به ارزش دیگری به نام قدرت تبدیل شده است.بنابراین ارزش ها مادامی که به صورت ارگانیک با دیگر ارزش های  ارتباط دارند، به حیات خود ادامه می دهند.بنابراین یکی از راه های حفظ ارزش ها رشد و تقویت آن ها در جامعه استفاده از علائم و نشانه ها ارزش در بین افراد جامعه است که از طریق کنش متقابل حاصل خواهد شد.بنابراین « هیچ فرد سالم و معمولی نمی تواند کلیه مساعی خود را در تامین ارزش واحدی به کار اندازد.برای مثال اگر شخصی تنها  در جستجوی ارزش قدرت باشد و در صد کسب ارزش های دیگر از قبیل دانش و مهارت که حتی برای تامین و دوام ارزش قدرت ضروری هستند،برنیایدبه تدریج توانایی خود را برای تحصیل ارزش قدرت نیز از دست خواهد داد.»(صانعی،1373: 42)  با توجه به چنین اهتمامی کنش های متقابل به عنوان فرایندی اجتماعی در تثبیت و اشاعه فرهنگ از جمله ارزش ها و حفظ الگو و پاسداشت و نگهداشت میراث فرهنگی از جمله احترام به ارزش ها در قالب یادگیری و ارتباطات متقابل ابزاری چون نمادها و سمبل ها نقش ویزهای در افراد جامعه برای رسیدن به یک انسجام اجتماعی دارد.
فصل سوم
مواد و روش ها / روش اجرای تحقیق
3-1- روش تحقیق
این تحقیق در زمرهی تحقیقات پیمایشی قرار دارد، روش انجام این تحقیق میدانی – کتابخانهای است.
3-2- جامعه ی آماری
جامعه ی آماری این تحقیق شامل کلیه ی کودکان 3 تا 4 ساله مشغول به آموزش در مهد کودک های شهر بندر عباس می باشد که شامل 480 نفر است.
3-3- جامعه ی نمونه و روش محاسبه ی آن
جامعه ی نمونه شامل 115 نفر از کودکان مشغول به آموزش در مهد کودک های شهر بند عباس می باشد که از طریق فرمول کوکران محاسبه و از طریق فرمول تعدیل شده است.
3-4- ابزار گردآوری اطلاعات
ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه با 50 گویه در طیف کیلرت می باشد.