نظریه کنش متقابل نمادین و کنترل اجتماعی

دانلود پایان نامه

در چهارچوب این نظریه می توان چگونگی ساخت روابط اجتماعی،تشکیل گروهها و جوامع را توضیح داد.
انسانها در تعامل با یکدیگر معانی و نمادها را یاد می گیرند و ظرفیت تفکرشان را افزایش می دهند.یاد می گیرند که هر کنش شان چه نتیجه ای دارد ،باید منتظر پاداش یا تنبیه باشند،در روابطشان تجدید نظر کنند یا قبل از انجام کار ،به سبک سنگین کردن ان بپردازند.
در پی ساخت روابط اجتماعی ،گروهها شکل می گیرد.برای سازمان یافتن گروهها ،قواعد و قوانین مورد نیاز است .این قوانین باعث می شودکه ساختار گروه انسجام بیشتری داشته باشد و افراد از سلایق شخصی دوری گزینند و تابع قوانین گروه شوند و اولین گام را در جهت اجتماعی شدن بر دارند.
قرار گرفتن در گروه همسالان ،درمهد کودک برای کودکان این امکان را به وجود می اوردکه هم تابع قوانین مهد شوند و هم نظم و انضباط را بیاموزند .در ضمن امید و ارزوها ی انان در کنار گروه معنا می یابد و هویت مستقل از خانواده برای خود قایل می شوند.
    نظریه پردازان مکتب کنش متقابل نمادین سبک نظریه پردازی شان با آنچه که نظریه پردازان کارکردگرایی و  تضاد درباره نظام اجتماعی به صورت جبرگرایی انجام می دهند، متفاوت است؛ از نظر این مکتب کارهایی که اعضای یک جامعه انجام می دهند گویی توسط خود افرادکه عملاً انجام دهنده کنش های مربوطه هستند، انجام نگرفته است بلکه تحت تأثیر نظام اجتماعی و اجزاء آن انجام گرفته است.در واقع ضرورت ارزش اجتماعی در این مکتب حاصل یک همنوایی بین اجزاء نظام  می باشد، در واقع ارزش اجتماعی ناشی از کنش متقابل اعضای جامعه شکل خواهد گرفت.
   با توجه به اینکه در این مکتب انسان به عنوان یک مخلوق اجتماعی در نظر گرفته می شود، صرفاً وارد عرصه روابط اجتماعی با دیگران می شود و بر اثر این تعامل با دیگران یا همان جامعه، ارزش ها  ناشی از درونی سازی یا همان نظم اخلاقی مشترک در جامعه شکل می گیرد.در واقع علاوه بر اینکه فرد ارزش ها را درونی می کند، ممکن است که انسان به صورت خودانگیخته و خلاق به شیوه ای که جامعه به آن نیاموخته است عمل کند و دست به ساخت ارزش بزند.
   کانون توجه مکتب کنش متقابل نمادین زندگی روزمره است، این کانون بر کنش متقابل و(نیز کنش و مردم به مثابه عاملان) و نهادها (و معنای آن ها)یی قرار دارد که عمیقاً در آن دخیل اند.بر این اساس بنیادی ترین فرض ها و اصول این مکتب که می تواند مرتبط با مفهوم ارزش ها همچون سایر مفاهیم جامعه شناختی مد نظر قرار گیرد، می توان در چند بخش مورد اهتمام قرار داد.
اول: مردم در برابر مسائل مختلف دست به عمل می زنند و لی بر اساس معانی که آن ها برای شان دارد  دست به این عمل می زنند.در واقع ارزش ها با توجه به اعمال افراد و معانی که از این اعمال صادر می شود، ساخته می گردد.به عنوان مثال افراد در مقابل پرچم دست به عملی می زنند، این عمل می تواند ادای احترام به آن باشد، به این معنا که آن پرچم برای ما فی نفسه خودش ارزش نداشته بلکه این ادای احترام بیانگر ارزش به میهن را تفسیر می نماید، نه خصوصیات فیزیکی پرچم را.ضمناً دیگران می توانند به شیوه های دیگر در مقابل پرچم دست به عمل بزنند، به عنوان مثال برای دیگر مردم ممکن است، سوزاندن یا از شکل انداختن پرچم به عنوان یک ارزش تلقی شود، به این معنا که باید به آن فرهنگ، سیاست و اعمال آن جامعه بی احترامی کرد.
 دوم: معانی ارزشی از کنش های متقابل ما با دیگران نشأت می گیرد.بنابراین چه بسا ما از طریق کنش های متقابل در خانواده، جامعه، دولت، رسانه، مدرسه، دانشگاه درباره این  ارزش به منزله نمادی مثبت یا منفی چیزهایی می آموزیم.
 سوم: معانی یادگرفته شده بر اثر کنش متقابل اجتماعی بین افراد را به سادگی درونی یا ملکه ذهنی نمی توان کرد، بلکه افراد توانمند هستند آن ها را از طریق فرایند تفسیری این معانی یا همان ارزش ها را جرح و تعدیل نمایند؛ از این رو در حالی که شخص ممکن است یاد گرفته باشد که پرچم را نماد ارزشی مثبت یا منفی تلقی نماید، در واقع نتیجه اقداماتی است که افراد یا یک جامعه در طی زندگی روزمره با خود در مورد آن نماد یا ارزش بوجود آورده اند و یا در طی تاریخ بوجود آمده است، بنابراین ارزش و معانی آن را می توان به عنوان پدیده ای مثبت یا منفی تفسیر کرد.
 چهارم: مردم بر خلاف سایر موجودات زنده، این توانایی را دارند که بر نمادها تکیه زنند،« مردم قادرند  به آن ها معنا دهند(آن ها را به شکل نماد درآورند) و آن گاه بر اساس آن معنا عمل کنند.به عبارت دیگر، حیوانات دیگر به اشیاء به نحو غریزی واکنش نشان می دهند،حال آنکه ما درباره معنای آن ها می اندیشیم.بنابراین حیوانی گرسنه ممکن است قارچی سمی بخورد، ولی ما قادریم درباره این واقعیت بیندیشیم که بهتر است آن را نخوریم چون ممکن است سمی باشد.» ( ریتزر،1389: 243) با توجه به این اصل هریک از ارزش های درون جامعه دارای معانی خاصی است، که می توان در قالب نمادهای متفاوت به منصه ظهور گذاشت، در واقع نمادهای ارزشی برای جامعه انسانی قابل تفسیر و اندیشیدن می باشد.
پنجم: در واقع سال های اولیه خصوصاً دوران کودکی و نوجوانی و تاثیری که نهاد اجتماعی خانواده و مدرسه بر افراد می گذارد، ما را با ظرفیت انسان شدن یا همان اجتماعی شدن روبرو می نماید، که از طریق کنش متقابل انسانی می توان این فرایند را محقق کرد.با توجه به این اصل، ارزش ها و سایر مفاهیم جامعه انسانی در قالب بسط فرایند جامعه پذیری از طریق مکانیسم آموزش مستقیم و غیر مستقیم، روابط و تعاملات انسانی و اجتماعی شکل می گیرد.
ششم: آگاهی در جامعه انسانی اهمیت بسیاری در زندگی روزمره ما دارد؛ در واقع از طریق این فرایند می توانیم درباره خود و آنچه انجام می دهیم و یا دیگران انجام می دهند تأمل کنیم، بنابراین افراد توانمند هستند که کنش ها و کنش های متقابل خود را شکل دهند.با توجه به این  اصل ارزش ها بر اساس فرایند تفکر و آگاهی جامعه و فرد ساخته می شود.
 هفتم: افراد هنگامی که در موقعیت ها و نیز در مقابل آن ها، عمل می کنند اهدافی دارند.ما موقعیت ها را تعریف می نمائیم، به آن ها معنا می دهیم، و آن گاه در برابر آن ها دست به عمل می زنیم.اهداف مان را بر می گزینیم و آنگاه در برابر آن ها دست به عمل می زنیم.در واقع ارزش ها با توجه به موقعیت هایی که افراد در جامعه و یاحتی جامعه در سطح منطقه و جهان دارد،آن ها را تعریف می شود، بر اساس این موقعیت هاست که ارزش ها در هر لحظه زمانی و مکانی معنای خاصی به خود می گیرد.
هشتم: جامعه متشکل از مردمی است که دارای کنش متقابل اجتماعی اند، بنابراین جامعه نوعی هستی در سطح خرد می باشد، که قابلیت جداشدن از مردم را ندارد و مردم جامعه یا بخشی از اجزای آن را به نام ارزش تولید می نمایند.جامعه کنش رابط مردم خواهد بود.با توجه به این مسئله ارزش ها ناشی از کنش های متقابل افراد در جامعه شکل می گیرد، در واقع بدون تعامل متقابل افراد با یکدیگر ارزش ها معنا و مفهومی ندارد و قابلیت تولید هم نخواهد داشت.
     با توجه به این اصول در نظریه کنش متقابل نمادین می توان در یک جمع بندی کلی ارزش ها را در این مکتب  به صورت پویا منتج از رابطه بین فرد و جامعه دانست؛ و همچنین ساخت ارزش ها در این مکتب را ناشی از فرایند جامعه پذیری یا اجتماعی شدن باید دانست، که بازتاب کنش متقابل، تفسیرها و معانی است که از میان مردم نشأت می گیرد.
2-5-4-5  فرد و جامعه و ارزش:
      همانطور که در سطور قبل برخی از اصول کلی این مکتب را بیان کردیم، این اصول بیانگر رابطه فرد و جامعه می باشد؛و استخوان بندی این نظریه را می سازد.تبیین رابطه فرد و جامعه یک سنتی دیرینه دارد، ماحصل گفتار تبیین کنش متقابل در حوزه رابطه فرد و جامعه را می توان در دوگروه بیان کرد« اول کسانی که اعتقاد داشته یا دارند که جامعه  از مجموع افراد ساخته شده است و تقدم و اولویت از آن افراد است و گروه دیگر را نظر بر این است که اولویت با جامعه بوده و افراد بازتابنده خصلت های جامعه خود می باشند.در این جا فرد تابعی از جامعه به حساب می آید.»( ادیبی و همکار،1387: 173) در مقابل این دو جریان اشاره شده که نماینده آن ها را می توان دورکیم و گابریل تارد دانست، در مقابل مکتب کنش متقابل نمادین متأثر از فلسفه عمل گرا بوده است، به نظر این مکتب« هیچ گونه تمایز معناداری بین فرد و جامعه وجود ندارد.افراد در جامعه توسط جامعه شکل می گیرند، اما در عین حال انسان خلاق، کنش فردی و اجتماعی را چنان می سازند که هست.در واقع وقتی بین جامعه و افراد وحدت و یگانگی قائل شویم واکنش های اجتماعی آن ها تعدیل و اصلاح می گردد و موضوع چنین مطرح می شود که هر فرد چه اثری بر اجتماع باقی خواهد گذاشت و چه تاثیری از آن پذیرفته است.در چنین برداشتی افراد بازیگر نقش ها نیستند بلکه در کنش اجتماعی سهم خود را ایفاء می کنند، بدون آنکه روی تفوق خواسته ها و انگیزش ها و ارزش های فردی پافشاری کنند.»( توسلی،1386: 273) با توجه به این امر ارزش ها ناشی از فرایند کنش متقابل اجتماعی بین فرد و جامعه و نتایجی که این پدیده در سطح جامعه دارد، شکل می گیرد.در واقع ارزش ها و نگرش هایی که به آن ها وجود دارد ناشی از تعاملات انسانی است و در جریان تعامل اجتماعی آموخته می شود، و خود بر رفتار و روابط اجتماعی اثر می گذارد.
خود و ارزش :
 از مفاهیم عمده و اساسی این مکتب خود می باشد که در آثار مید، کولی، گافمن و بلومر قابل بحث و مطالعه است.این پدیده حتی در پویش روابط اجتماعی بسیار اهمیت دارد، در واقع این پدیده می تواند در برابر خود و هم دیگران عمل کند.انسان برای تقویت روحیه خود تلاش می کند و برای خود هدف تعیین می کند، و خود را حتی سرزنش می کند.بنابراین به نظر مید توانایی انسان در عمل کردن در برابر خود به عنوان یکی از ساز وکارهای اصلی باید در نظر گرفت که با دنیای خودش روبه رو می شود و با آن مراوده می کند.این سازوکار انسان را قادر می سازد که چیزهای پیرامون را برای خود معنی کند و اعمال خود را بر اساس آن معانی هدایت نماید.در واقع از نظر این مکتب این ساز وکار مطرح است که چیزهای پیرامون خود از جمله ارزش ها را برای خود معنی کند و اعمال خود را بر اساس آن ارزش های معنی دار هدایت نماید.
   در واقع آنچه برای انسان از اهمیت و آگاهی برخوردار است، ارزش دارد، و این ارزش همان چیزی است که انسان آن را در طی زندگی روزمره خود در حال معنی کردن برای خود بوده است.در واقع پیوند ارزش ها در ارتباط با مفهوم خود زمانی ایجاد می شود که در جریان تجارب و کنش های اجتماعی ارزش ها شکل می گیرند.بر این اساس خصلت مضاعف عینیت یافتن ارزش ها به صورت یک عمل در آمده که مورد قضاوت دیگران این عمل قرار می گیرد، که شکل انتزاعی آن برای خود فرد همان ارزش می باشد.در واقع ارزش ها  همان عنصر ذهنی و انتزاعی خود اجتماعی عینیت یافته و متبلور شده است، که مورد قضاوت و پذیرش دیگران قرار می گیرد.
    در واقع خود اجتماعی همان تبلور ارزش های ذهنی و انتزاعی همنوایی و کنترل اجتماعی است، اگر عملی خلاف ارزش ها و قوانین اجتماعی در جامعه از سوی فرد سر بزند، خود اجتماعی متبلور یافته ارزش های انتزاعی عکس العمل نشان می دهد، همچنین می توان بیان کرد که بخش اعظمی از ارزش های انتزاعی، نگرش ها و برداشت های ما از خویشتن به نحو بارزی به برداشت خود اجتماعی و خلاق مربوط خواهد شد.