نظریه یادگیری اجتماعی و تئوری های جامعه شناسی

دانلود پایان نامه
2. منازل شخصی یا حیاط بازیربنای متعارف؛
3. آپارتمان در بلوک های بزرگ (بافضای سبز یا بدون فضای سبز)؛
4. آپارتمان در بلوک های بزرگ با فضای سبز یا بدون فضای سبز؛
5. آپارتمان شخصی ارزان قیمت در محله های کارگران بدون فضای سبز؛
6. آپارتمام استیجاری؛
7. آلونک نشینی، زاغه نشینی– چادرنشینی.( پیشین، 295).
وضع خانواده اعم از اینکه در محیط جرم زا قرار دارد و یا اینکه تمایلات مجرمانه را مهار می کند، تحت تأثیر اطرافیان بطور محسوس دگرگون شده و ممکن است فردی را به طرف ارتکاب جرم بکشاند و یا از وقوع جرائم بیش گیری نماید. اطرافیان مذکور عبارتند از : همسایه، رفقا، همبازی کوچه و محله ، دوستان و …..در بسیاری از موارد دیده شده است که با تغییر محل سکونت تغییراتی در رفتار و اعمال افراد بوجود آمده است. کارمند یا کارگری که به دلایل شغلی یا کاهش قدرت خرید، ناچار است تا محل سکونت خود را به محل های فقیرنشین تنزل دهد در معرض انواع انحرافات قرار می گیرد. در زندگی انسان امروزی در اثر تحولات علمی و صنعتی شکل خاصی گرفته است. یکی از ویژگی های این زندگی تحرک جغرافیایی و اجتماعی افراد در لایه های مختلف اجتماعی است. بسیاری از افراد به واسطه شغل یا نوع زندگی از مکانی به مکان دیگر در حال حرکت هستند. این مسئله در کشورهای توسعه یافته که در محل زندگی تا محل کار فاصله زیادی دارد نمود بیشتری دارد. در شهرهای بزرگ یا کلان شهرها نیز ما شاهد این تحرک و جابه جایی هستیم. گاهی به واسطه ضرورت های شغلی یا نابسامانی های زندگی اجتماعی و کاهش سطح رفاه اجتماعی افراد مجبور می شوند تا مکانی را برای سکونت برگزیند که از نظر اجتماعی و فرهنگی وضعیت مطلوبی نداشته باشد. کسی که به نوعی شغل خود را از دست داده است و مجبور است تا جهت ادامه زندگی به مناطق حومه شهر یا محله های فقیر نشین نقل مکان نماید یا کسی که به علت هزینه هایی بالای مناطق مرفه نشین و مناسب مجبور می شود تا مناطق فقرنشین را انتخاب نماید از این قبیل مصادیق هستند(صالحی: 1390، 91).
2-1-3-عوامل اجتماعی
یک تبیین رضایت بخش ماهیت جرم باید تبیین جامعه شناختی باشد، زیرا ماهیت جرم به نهادهای اجتماعی بستگی دارد. یکی از مهمترین جنبه های تفکر جامعه شناختی درباره جرم تأکید برارتباطات متقابل میان همنوایی و کجروی در زمینه های اجتماعی مختلف است. جوامع امروزی خرده های فرهنگ های بسیار متفاوتی دارند و رفتاری که با هنجارهای یک خرده فرهنگ خاص هنموایی دارد ممکن است خارج از آن خرده فرهنگ کجروی تلقی شود. در میان جامعه شناسانی که به پدیده جرم پرداخته اند. دورکیم جامعه شناس فرانسوی جرم را برای جامعه نه تنها طبیعی می داند، بلکه برای آنها کارکردهای مثبت هم قائل است. مفهوم آنومی یا بی هنجاری یکی از مفاهیم اصلی اندیشه دورکیم در جرم و وقوع نابهنجاری است. او از این مفهوم برای تبین پدیده خودکشی (خصوصاً خودکشی ناشی از آنومی یا بی هنجاری) استفاده کرده است( دورکیم: پیشین، 16).
به نظر دورکهیم بی هنجاری اشاره به این فرض دارد که در جوامع امروزی، ظهور تغییرات و تحولات صنعتی، علمی و فکری در زندگی بشر معیارها و هنجارهای سنتی بی آنکه توسط هنجارهای جدیدی جایگزین شوند تضعیف شده اند. بی هنجاری یا آنومی هنگامی بوجود می آید که معیارهای روشنی برای راهنمایی رفتار در حوزه معینی از زندگی اجتماعی وجود ندارد. در این شرایط به عقیده دورکهیم، مردم احساس از دست دادن حس جهت یابی و نگرانی می کنند. بنابراین بی هنجاری یکی از عوامل اجتماعی است که بر تمایل به خودکشی به عنوان یک انحراف تاثیر می گذارد، بنابراین به عقیده دورکیم یکی از علل وقوع جرم مسئله بی هنجاری می باشد( پیشین، 17).
یکی از کسانی که در حوزه جامعه شناسی درباره جرم و انحراف نظریه پردازی نموده است مرتون می باشد. دیدگاه مرتون در تبیین عوامل موثر در جرم از دیدگاه جامعه شناختی و روان شناختی کمک شایانی به جرم شناسی کرده است. خصوصاً در زمینه تحقیق مورد نظر ما که به نقش عوامل اتفاقی در وقوع جرم اشاره دارد، زیرا بسیاری از کسانی که مرتکب جرم می شوند تحت شرایط خاص به فعالیت های منجرمانه دست می زنند. مرتون مفهوم بی هنجاری دورکهیم را تعدیل نموده و به فشاری اطلاق می کند که وقتی هنجارهای پذیرفته شده با واقعیت اجتماعی در ستیزند بر رفتار فرد وارد می‌آید. در جوامع امروزی خصوصاً جوامع غربی ارزش های عمومی پذیرفته شده بر پیشرفت کردن، پول درآوردن و … یعنی موفقیت های مادی تأکید می کنند. به نظر می‌رسد که وسایل دست یابی به این هدف ها نظم پذیری و سخت کوشی است. بنابراین اعتقاد، افرادی که واقعاً سخت کوش هستند می توانند موفق شوند. در حالی که این نظر درعالم واقع معتبر نیست، زیرا بیشتر افرادی که در وضع نامساوی قرار دارند فرصت های بسیار محدودی برای پیشرفت دارند با وجود این و کسانی که موفق نمی شوند خود را به خاطر ناتوانی آشکارشان در پیشرفت مادی محکوم می یابند. در این وضعیت فشار زیادی برای سعی در موفق شدن به هر وسیله ای مشروع یا نامشروع وجود دارد. مرتون پنج واکنش میان ارزشهای پذیرفته شده و وسایل دست یابی تشخیص می دهد:
1. همنوایان: هم ارزش های عمومی پذیرفته شده و هم وسایل رسیدن به آنها را می پذیرند. صرف نظر از اینکه با موفقیت روبرو شوند یا نه. اکثریت جمعیت در این گروه قرار می گیرند.
2. بدعت گذاران : کسانی که ارزش های پذیرفته شده فرهنگی را می پذیرند ولی وسایل اجتماعی پذیرفته شده برای رسیدن به اهداف را نمی پذیرند: مثل تبهکاران یا باندهای سرقت
3. شعائرگرایان یا مناسک پرستان: در زمانی که شخص وسایل رسیدن به اهداف در جامعه را می پذیرد، ولی ارزش هایی را که محرک رفتار آنهاست را از نظر دورانداخته اند. از قوانین به خاطر خود آنها پیروی می کنند بی آنکه هدف فراگیرتری داشته باشند.
4. انزوا طلبان: افرادی که شیوه نگرش سبقت جویانه را به کلی رها می کنند و هم هدفها و هم وسایل دست یابی به این هدفها که مورد قبول یک فرهنگ است را رد می کنند. مثل جماعت یک روستا خوداتکا.
5.شورش: واکنش افرادی است که هم ارزش های موجود و هم وسایل به هنجار برای رسیدن به اهداف را رد می کنند و وسایل تازه ای به جای آن می آورند. مثل گروهای انقلابی( گیدنز: پیشین، 164).
این نظر و دیدگاه بر جرم به عنوان یک واکنش تأکید دارد تاکنش. واکنش به این معنا که رفتار مجرمانه نتیجه تأثیرات خارجی است و نه رفتاری که افرد فعالانه بدان می پردازند تا منابع معینی را کسب نمایند یا موقعیتی موقتی و اتفاقی که می توانند از آن بهره مند شوند. نظریه بی هنجاری بر فشاری که عضویت در جامعه موفقیت خواه بر افراد وارد می نماید اشاره دارد. اگر چه افراد در ارتکاب جرم و انجام فعالیت های تبهکارانه رانده نمی شوند، بلکه فعالانه دست زدن به این اعمال را انتخاب می نمایند ولی بسیاری از جرائم جنبه موقعیتی داشته و فرد را وادار به ارتکاب جرم می نمایند. البته مرتون تأکید دارد که واکنش همه افراد نسبت به فشار های وارده اجتماعی به علت دسترسی نداشتن به فرصت های مشروع برای تحقق اهداف مشابه نیست و همه فرودستان برای دست یابی به اهداف مقبول اجتماعی کجروی نمی کنند و هر کس به طریقی خود را با محیط سازگار می کند. به نظر وی دسته ای از فرودستان نوآورند و در سازگاری نابه هنجار خود با محیط از ابزارهای نامشروع بهره می گیرند. گروهی از افراطیون و انقلابیون نیز در مقابل اهداف و ابزار مشروع دست نیافتنی موجود اجتماعی ، طغیان کرده و اهداف و ابزار جدیدی را برای تغییر ساختار اجتماعی معرفی می کنند. عده ای به ناچار از اهداف مقبول و ابراز مشروع اجتماعی دست یابی به آن ها دست شسته و از جامعه کناره می گیرند. این سه گروه (نوآوران، طغیان گران و کناره گیران) در سازگاری خود با محیط اجتماعی که امکان دسترسی آنها را به ابزار مشروع و مقبول اجتماعی محدود ساخته کج رفتاری و هنجارشکنی را برگزیده اند(مرتون: 1968، 190).
با توجه به دیدگاه مرتون و رابطه بزهکاری و جرم با طبقه اجتماعی می توان نتیجه گیری کرد که افراد طبقه پایین جامعه در جریان جامعه پذیری خواهان رسیدن به ارزش ها و مطلوب های تبلیغ شده از سوی جامعه هستند، ولی عملاً امکانات و وسایل لازم برای رسیدن به آنها را ندارند حتی گاهی توان تامین نیازهای اساسی مثل خوراک پوشاک مسکن و حتی ارضای غرایز جنسی در چهارچوب هنجارهای پذیرفته شده مثل تشکیل خانواده را ندارند، در نتیجه شرایط موجود به راه های مجرمانه برای رسیدن به خواسته های خود متوسل می شوند مثل پسر بچه ای که برای سیر کردن شکم خود از مغازه شی ای را سرقت می کند، یا زنی که برای سیرکردن شکم فرزندان خود مجبور به تن فروشی می شود. به همین خاطر بسیاری از بزهکاران متعلق به خانواده های طبقات پایین جامعه می باشند و بین شرایط اقتصادی خانواده و پدیده بزهکاری رابطه قوی بوجود می آورد. البته شرایط فردی و محیطی در شدت کاهش گرایش افراد به رفتارهای مجرمانه نقش تعیین کننده دارد(ستوده: 1383، 138).
مکتب دفاع اجتماعی بر اثر گسترش و پیدایش دانش های انسانی چون جرم شناسی، روان شناسی کیفری و جامعه شناسی کیفری ظهور و رشد و نمود نمود.دفاع اجتماعی به مکاتبی اطلاق می گردد که از اواخر قرن نوزدهم خطوط اساسی سیاست کیفری کشورهای اروپایی را در زمینه مبارزه با بزهکاری ترسیم کرده اند. اساسنامه اتحادیه بین المللی حقوق جزا به شرح متن سال 1889 تاکید بر این نکته داشت که نقش حقوق کیفری همانا مبارزه با بزهکاری به عنوان یک پدیده اجتماعی است. حقوق کیفری باید مطالعات انسان شناسی و جامعه شناسی را منظور دارد. کیفر تنها وسیله مبارزه با جرم نیست باید بین گروههای مختلف بزهکار فرق گذاشت و علیه مجازات های زندان کوتاه مدت مبارزه کرد و به اصلاح بزهکار فکر کرد و بزهکاران به عادت را تا حداکثر زمان ممکن از حالت اضطراب دور نگه داشت( شامبیاتی: 1389، 55).
این جریان که به شدت تحت تاثیر افکار گراماتیکا (طرفدار مکتب اجتماعی افراطی) و آقای مارک آنسل قرار داشت. علیرغم اختلافات درباره قانونی بودن جرائم و مجازات ها به یک نکته مشترک عقیده داشتند و آن حمایت فرد از سوی جامعه بود که یک ضرورت تلقی می شد. مکتب دفاع اجتماعی گراماتیکا معتقد بود که چون هدف اصلی و کلی حقوق اعتلای «فرد» و اجتماعی نمودن او است و مجازات است بزرگترین مانع وصول بدین هدف است. لذا ضروری است که سیستم فعلی کیفری که مبنای مجازات مجرمین قرار گرفته بدور انداخته شود و سیستم دفاع اجتماعی مبتنی بر تعلیم و تربیت و اصلاح افراد جاگزین آن شده. او نه تنها خواهان زیرورو کردن حقوق جزای ماهوی و آئین دادرسی کیفری بلکه خواهان از بین رفتن اصطلاحات و پیکره های دفاع اجتماعی نیز شد، در مقابل اعتدالیون به وجود مخالفت با سیستم کیفری موجود معتقد نبودند که بایستی حقوق جزا جای خود را به دفاع اجتماعی واگذارد نماید، بلکه حقوق جزایی تحت دانش موجود به سمت کمال انسانی پیش رود. سر دسته این گروه (اعتداسیون) مارک آنسل بود. مکتب دفاع اجتماعی نوین درباره مسئولیت کیفری مجرمین منکر این مسئولیت نیست زیرا با توجه به تحقیقات دقیق روان شناسان و جرم شناسان احساس مسئولیت یک واقعیتی است که در ضمیر همه موجود بوده و به وی احساس وجود و شخصیت و آزادی می دهد( مرتضی: 1385، 267).
همین احساس درونی مسئولیت است که انسان را با اعمال گذشته و آینده ارتباط می دهد. مسئولیت به منزله پلی است که از یکسو انسان مجرم را به جرم ارتکابی و ظرفیت کیفری وی ارتباط داده و از سوی دیگر با آینده وی و اقدامات لازم جهت جلوگیری از ارتکاب جرم و اصلاح و تربیت او پیوند می دهد( آنسل: 1385، 56).
از آنچه گفته شد چنین استنباط می شود که مکتب دفاع اجتماعی نوین جرم را موضوعی انفرادی و اجتماعی می‌داند. هر فردی دارای شخصیت منحصر به فردی است که او را از دیگران متمایز می نماید. بنابراین با توجه به این اختلاف نمی توان برای همه بزهکاران یک نوع اقدام تأمینی در نظر گرفت. باید مجرمین را شناخت و متناسب با شخصیت هر یک روش مناسب و منطقی بیش گرفت. این مکتب از طرفی شناخت شخصیت مجرم را واجب می دانند و از طرف دیگر برلزوم احترام به شخص و آزادی و دفاع از او تأکید دارد و سعی بر بازسازی مجدد مجرم و اعاده او به جامعه دارد. به عقیده مارک آنسل علاوه بر مسئله کیفری بودن جرم به شخصیت فرد مجرم توجه نمود. عده ای این امر را نوعی انحراف در رأی قاضی می دانند و بررسی شخصیت مجرم را در قبول ندارند. اما آنسل معتقد بود که بین شعور و آگاهی انسان به نتایج اعمال ارتکابی و اصل آزادی راده و اختیار باید تفاوت قائل شویم. در ضمیر هر انسانی ولو کسی که از نظر قانونی در جرم غیر مسئول شناخته شده مقداری حس مسئولیت وجود دارد. این احساس مسئولیت واقعیتی است که نباید از آن صرف نظر کرد. از نظر مارک آنسل جدایی شخصیت انسان از اعمالش به هیچ وجه صحیح نیست هر انسانی قبل از ارتکاب جرم قدری فکر نموده و سپس با در نظر گرفتن جمیع جهات به ارتکاب جرم مبادرت می نماید. بنابراین در ارتکاب عمل انگیزه نقش موثری دارد. همین انگیزه است که موجب پیدایش اراده مجرمانه و در نتیجه ارتکاب عمل می شود. لذا همانطور که انگیزه نشان دهنده شخصیت است عمل ارتکابی نیز نشان دهنده شخصیت است. مکتب کلاسیک برای تعیین مسئولیت و مجازات مجرم بین اراده و انگیزه حائلی قائل بودند. آنچه سبب مجازات می شد اراده مجرمانه بود و انگیزه ارتکاب جرم چندان مورد توجه قرار نمی گرفت. مکتب تحققی بر عکس معتقد بود که آنچه باعث مخاطره برای جامعه است، همانا شخصیت خطرناک مجرم است نه اعمال ارتکابی او، زیرا اعمال ارتکابی افراد تظاهر لحظات کوتاهی از زندگی فرد است. ولی نظریه مارک آنسل معتقد است، جدایی شخصیت انسان از اعمالش به هیچ وجه صحیح نیست، زیرا هر انسانی قبل از ارتکاب جرم قدری تامل نموده و سپس مبادرت به انجام جرم می نماید. در مورد جرائم اتفاقی توجه به نقش انگیزه از دیدگاه مکتب دفاع اجتماعی نوین حائز اهمیت بوده، زیرا در رسیدگی کیفری و تعیین مسئولیت مجرم هم از انگیزه و هم از اراده مجرمانه می توان استفاده نمود چون هر دوی آنها بوجود آوردنده مسئولیت کیفری است( مشکانی: 1381، 12).
تقریباً هر کسی گهگاه در زندگی به شیوه ای انحراف آمز رفتار می کند. به عقیده عده ای از جامعه شناسان مهمترین عنصر سرنوشت یک فرد بستگی به آن دارد که یا در حین ارتکاب جرم و عمل انحراف آمیز غافگیر شود یا نه. از این بابت تئوری برچسب زنی که مجموعه ای از اندیشه هایی به هم پیوسته است، درباره ارتکاب و وقوع جرم و رفتار متحریانه شکل گرفت این دیدگاه درباره نقش عوامل خارج از اراده فرد و موقعیتی که فرد در آن گرفتار می شود تا مارک مجرم می خورد نقش تبین کننده مناسب دارد. افرادی مانند لمرت، ارواربکر از طراحان اصلی اندیشه برچسب زنی هستند. بیکر معتقد است که ویژگی اسامی انحراف این است که توسط جامعه ایجاد می شود. به اعتقاد او، علل انحراف در شرایط اجتماعی مجرم است. در واقع این گروه های اجتماعی اند که با ایجاد قوانینی که نقص آنها انحراف محسوب می شود و یا با تمیل این قوانین بر افراد خاص وانگ زدن به آنها مجرمان را به وجود می آورند. منحرف کسی است که رنگ و برچسب خورده است و رفتار انحرافی رفتار است که مردم آن را این گونه تعریف کرده اند(بخارایی: 1386، 500).
این نظریه توجه عمومی را از افراد منحرف به فرایند اعمال و برچسب معطوف می دارد. به گفته بیکر نظریه برچسب همیشه انحراف را فرایند و ارتباطی بین دو دسته از مردم می داند. آنهایی که یک عمل انحرافی را مرتکب شده اند و دسته دوم دیگر اعضای جامعه پس سؤال اصلی این نظریه این نیست که چرا برخی افراد دست به رفتار هنجار شکن می رفتند، بلکه سؤال اصلی این است که چه کسی بر چسب منحرف را در مورد چه کسی به کار می برد؟ طرفداران این نظریه معتقدند نمی توان فرد را صرفاً با انجام یک عمل مجرم محسوب کرد. انحراف ذاتاً در رفتار فرد نیست بلکه ناشی از قضاوت دیگران است، فقط زمانی می وان فردی را مجرم دانست که گروهی بتوانند بطور موفقیت آمیز برحسبی را در مورد فرد به کار ببرند. لمرت بین جرم اولیه و جرم ثانویه تفاوت قائل می شود. مجرم اولیه کسی است که خودش را غیر مجرم می داند، مجرم اولیه منکر از برخی از هنجارها نیست بلکه مدعی است که این کار ویژگی همیشگی او نیست، ولی مجرم ثانویه کسی است که ویژگی های روانی– اجتماعی خود را در حول وحوش نقش انسان منحرف می داند. به عبارت دیگر جرم ثانویه کسی است که زندگی و هویت او در حول و حوش انحراف سازمان می یابد. لمرت مراحل کنش متقابل بین جرم و عکس العمل دیگران را که تبدیل جرم ثانویه می شود را بدین گونه بیان می کند:
1. انحراف اولیه 2. مجازات های اجتماعی، 3. انحراف اولیه مجدد، 4. مجازات قویتر، 5. انحراف بیشتر، 6. رنگ خوردن توسط جامعه، 7. تقویت رفتار مجرمانه به عنوان واکنش به شده و اعمال مجاز است 8. پذیرش نهایی پایگاه اجتماعی فرد منحرف و انجام نقش های مربوط به آن تئوری بر چسب زنی به خاطر توجه به نوع ابطه بین صاحب کنش و برداشت دیگران از رفتار او در موارد مختلف اجتماعی کاربرد اساسی دارد و خصوصاً در زمینه جرم و جرم شناسی که در مباحث مربوط به تاثیر گروه بر فرد و فشارهای گروهی ناشی از عضویت نوجوانان در گروه های هم سن و سال و ارتکاب جرم چه به صورت خواسته یا ناخواسته اگر چه در جرم نیت و قصد فرد در ارتکاب جرم و میزان آن اهمیت زیادی دارد ولی موفقیت های بیرونی که غالباً خارج از کنترل فرد است و می تواند او را به سمت رفتارهای گروهی بکشاند و در وقوع جرائم نقش زیادی دارد. این تئوری نیز مانند سایر تئوری های جامعه شناسی بیشتر بر موفقیت های علل توجه دارد تا خود عمل(نجفی ابرندآبادی: 1385، 182).
بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی، جرم و رفتار مجرمانه یا مجرمانه آموختی است و در فرآیند ارتباط با دیگران به خصوص گروها کوچک آموخته می شود. اندیشمندان همچون باندورا ساترلند و تارد نظریه یادگیری اجتماعی را توسعه دادند. الگوهای رفتاری از طریق مشاهده رفتار دیگران شکل می گیرد. باندورا بر نقش های برجسته فرآیندهای نمادی و خود تنظیمی تأکید می کند و طی آن گفته است انسان برای استفاده از نمادها به او یاری می دهد تا رویداها را باز نماید و تجربه آگاه خود را تحمیل نماید. از نظر باندورا رفتار در نتیجه کنش متقابل بین شناخت و عوامل مخیطی به وجود می آید یعنی مفهومی که تأثیر متقابل نامیده می شود. شخص می تواند با کمک فرایند الگوسازی و با مشاهده دیگران چه به صورت تصادفی و چه آگاهانه یاد بگیرد. انتخاب الگوی یادگیری تحت تأثیر عوامل مختلفی نظیر سن، جنس و موقعیت اجتماعی است و الگوهایی برگزیده باشد توسط فرد می تواند مطابق ارزش ها و راه و رسم جامعه باشد و همچنین می تواند الگوهای رفتار انحرافی را برگزیند. فرایند مدل سازی در کانون توجه نظریه یادگیری اجتماعی قرار دارد که در آن مشخص رفتار اجتماعی دیگران به وسیله مشاهده و تقلید یاد می گیرد و در آموختنی ها از طریق پاداش و تنبه تقویت می شود( پیشین، 95).