نقش های جنسیتی و مشکلات اقتصادی

دانلود پایان نامه

ف.ط فرزند خواندگی که تا چندی پیش امر خداپسندانه ای بود از این به بعد وحشتناک و دلخراش میشود.
م.م.ک مگر آدم قحط است که با فرزند خوانده ازدواج می کنید. بیچاره فرزند خوانده ای که قرار است تبدیل به همسر بشود. لطفا در نگارش قوانین عرف حاکم بر جامعه را در نظر بگیرید، در هیچ کجای دنیا این امر پسندیده و صحیح نیست.
ع.ق مجلس محترم باید حامی ضعفا و بی پناه ها باشد. واقعا دین مبین اسلام این را میخواهد؟ دیگر کسی جرائت نمی کند کودکی بی پناه را به سر پرستی قبول کند.
ا.م تحت هیچ شرایطی نباید قانون ازدواج سرپرست با فرزندخوانده تصویب شود با مهر و عطوفت خانوادگی منافات دارد .
س.م.ب لطفاً این قانون لغو شودو انرژی، هزینه ، وقت و زمان خودمان و بیت المال را برای کارهای بسیار مهمتری که برای مملکت حیاتی می باشد بکار ببریم،زیرا با این همه مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و .. این موضوع محلی از اعراب ندارد.
ک.ر اگر قانونی در این خصوص باشد عرفا جایز نیست زیرا چطور ممکن هست کسی را که از کودکی در آغوش خود گرفته ایم و برایش پدر یا مادری کردیم حال با او هم آغوش شویم و شریک جنسی خود دانیم.
د.ا.م این نوع ازدواج ها عقلا و عرفا درست نیست . لذا این موضوع عاطفه انسانی و اسلامی را زیر سوال می برد. برده داری و کنیزداری در اسلام و در قرآن هست آیا با روح امروز جامعه ما سازگاری دارد؟ طرح این تبصره یاد برده داری در قبل از اسلام را در اذهان عمومی زنده می کند.
س.ن.د طرح این موضوع در قانون جدید هرچند طبق شرع و قانون صحیح است اما موجب آگاهی افرادی که از این مسئله بی خبر بودند شده و باعث سوء استفاده کردن و تجاوز سرپرستان از این حق خود می شود.بهتر بود این مسئله مسکوت باقی می ماند.
ف.ب.ط هرچند که قانون اجازه این نکاح را دهد اما اول حجب و حیا می خواهد ،دوم در مملکت اسلامی چنین کاری قبیح است
م.م.ن در جوامع غربی با آن همه بی بند و باری هت مخالف این عمل هستند، حال برای جامعه ما ایران اسلامی چنین مسئله ای غیر قابل قبول و غیر هضم است.
مبحث چهارم :‌آسیب های روانشناختی
اگر مرد و زنی پسر و یا دختری را به فرزندخواندگی پذیرفتند و این پسر و دختر بزرگ شدند و مثلا پدرخوانده فوت کرد، پسرخوانده می‌تواند با مادرخوانده خود ازدواج کند و همچنین اگر مادرخوانده فوت کند یا طلاق بگیرد، آن پدرخوانده می‌تواند با دخترخوانده خود اگر به سن قانونی رسیده باشد ازدواج کند. نکته قابل توجه اینجاست که چنین وضعیت و روابطی نه از نظر روانی قابل قبول است و نه از نظر اخلاقی و نه از نظر اجتماعی.
گفتار اول : در هم ریختن بنیان خانواده
از نظر روانشناسان، خانواده کانون التیام و هویت بخشی است و این بدان معنا است که فرزندان و اعضای خانواده در این کانون امن زخم های خود را شفا می بخشند و از یکدیگر در مرهم بخشی از دردهای درون و برون کمک می طلبند. حال اگر در خانواده ای که از نظر شرعی پدر خانواده مجاز است از نوزاد هم لذت ببرد و اتفاقا این نوزاد فرزندخوانده او نیز هست و بر اساس تصویب لایحه اجازه ازدواج با فرزندخوانده مجاز است نوزاد را به عقد خود در آورد. در این صورت طفل معصوم چگونه می تواند از کسی که به جان و روح او آسیب می رساند انتظار التیام زخم داشته باشد؟ در این صورت فردی که در جایگاه پدر است خود عملا تعدی کننده به طفل بوده امنیت جسمی و روانی او را به تاراج می برد. در این میان مادر هم وضعیتی بهتر از طفل ندارد، چون همسرش زن دیگری اختیار کرده که بنا به قانون تصویب شده هووی او، دخترش نیز هست، در این صورت التیام زخم خود را به دامان دخترش ببرد و یا با همسرش در میان بگذارد؟ آیا راهی جز طلاق و یا پناه بردن به افسردگی و یا بیماری روانی برای او و دخترش که اکنون هووی اوست باقی می ماند؟لذا در اینصورت بنیان خانواده متزلزل می شود و پیامد های ناگواری به همراه دارد.
گفتار دوم : در هم ریختن هویت
مشکل هویت، بزرگ‌ترین آسیبی است که در خانواده‌هایی که فرزند می‌‌پذیرند وجود دارد.زمانی که یک فرزندخوانده با آگاهی و یا عدم آگاهی او به خانواده‌ای سپرده می‌‌شود، از ابتدا اساس ارتباط آنها سست است و خجالت، غصه، و اختلال در هویت را به همراه دارد .این فرزندخواندگان به دنبال هویت خود می‌‌گردند و برای اینکه فرزندخوانده بتواند در شرایطی مناسب رشد کند، باید محیط زندگی او شبیه‌ترین شکل را به یک خانواده طبیعی داشته باشد و روابطش با پدر و مادر شکل بگیرد.
 در خانواده پدر نماد هویت بخشی نقش مرد در مقابل زن (مادر)، به عنوان شوهر است و به دختر در تکامل نقش های جنسیتی کمک می کند. با تصویب این قانون و اجازه دست درازی به دختر که در جایگاه فرزند است و حتی در سن طفولیت شرعا مجاز است، چگونه می تواند پدر نقش هویت بخشی جنس مرد در مقابل زن برای رشد و تکامل دخترش باشد. در این میان مادر نیز  دائم باید عشق و خشم نسبت به فرزندش را همزمان با خود حمل کند و هویت جنسی که یکی از ابعاد هویت فردی است و در سن نوجوانی شکل می گیرد با جایگزین شدن پدر دیروز به جای همسر امروز دچار در هم ریختگی و سردر گمی شده، بحران هویت به همراه خواهد داشت. دختران بخشی از هویت جنسی خود را از طریق همانند سازی با مادر که در حال ایفای نقش همسری با پدر هست در می یابند حال چگونه فردی که تا دیروز پدر در مقابل مادر بود می تواند به یکباره تغییر نقش داده و نقش همسر را بازی کند؟ چگونه دختر می تواند در آن واحد دو نقش را در یک فرد بپذیرد که این همه، منجر به از هم پاشیدگی هویت فردی در دختر خواهد شد.
به نظر نگارنده با تصویب این قانون حق انتخاب همسر را از کودکی که روزی تحت عنوان فرزند خوانده پذیرفته ایم می گیریم. سرپرست حداقل یک نسل از با فرزند خوانده خود فاصله سنی دارد و او تعیین میکند که با چه کسی ازدواج کند ،شخص منتخب کسی نیست جز خود سرپرست.لذا این امر باعث می شود امنیت آن کودک گرفته شود و هویت فرزند خوانده دگرگون می شود.
گفتار سوم : مغایرت با خواسته های اساسی بشر
نیازهای بشر به ترتیب گستردگی و اهمیت به پنج دسته تقسیم می شود1- نیازهای زیستی ،نیازهای جنسی و تمام نیازهای حیاتی دیگر2- نیاز به امنیت مانند امنیت جانی، مالی و خانوادگی 3- نیاز به عشق و محبت 4- نیاز به احترام 5- نیاز به خود شکوفایی و معنویت.
لایحه اجازه ازدواج با فرزندخوانده حداقل سه سطح از نیازهای اساسی دختران و زنان را در خانواده نادیده گرفته و به همین دلیل رشد، شکوفایی و معنویت گرایی اعضای خانواده را مانع می شود. تجویز ازدواج پدر خوانده با دخترخوانده به شدت امنیت دختر را حتی از سنین طفولیت به خطر می اندازد چرا که بعد از این از همان ابتدا دید پدر نسبت به دختر تغییر کرده، او را به چشم یک کالای جنسی نگاه می کند، ضمن این که امنیت و آرامش مادر و سایر افراد خانواده را بر هم می زند.
گفتار چهارم : ناهنجاری های اجتماعی