والدین گرم و کنترل کننده و والدین سرد و کنترل کننده

دانلود پایان نامه

می توان بیان نمود که، رفتار فرزندان والدین مقتدر با همسالان خود صمیمیتر و دوستانهتر است. آنان دارای حسن همکاری با بزرگسالان میباشند و افرادی مستقل، با انرژی و مستعد موفقیت هستند. همچنین آنها خویشتنداری زیادی از خود نشان میدهند. این مجموعه ویژگیها غالبا قابلیت کاربردی یا ابزاری نام دارد. این فرزندان عزت نفس، خود کنترلی، امنیت و کنجکاوی بیشتر و مشکلات رفتاری و شناختی کمتری نسبت به فرزندان والدین مستبد وسهل گیر از خود نشان میدهند. جوانان در این نوع خانواده ها صمیمیت، خلاقیت، اصالت، سازندگی و کنجکاوی خاصی از خود نشان می دهند. با آزادی معقولی که در خانواده برقرار است، جوانان فرصت گفتگو با والدین را می یابند و در تصمیم گیری ها شرکت می جویند. به طور کلی این جوانان شدیدا فعال و پرانرژی بوده و در بیان احساسات خود کمتر دچار وقفه و تعارض می شوند. یافتههای تجربی نیز نشان دادهاند شیوه فرزندپروری مقتدر یا منطقی با سطوح بالاتر سازگاری، انطباق، بلوغ روانی، شایستگی روانی-اجتماعی، عزت نفس و موفقیت آموزشگاهی فرزندان آنان مرتبط است. کودکان با والدین اقتدار منطقی در همه سنین مطلوبترین رفتارها را نشان میدهند. آنها روابط خوبی با همسالان و بزرگسالان داشته و معمولا شاداب و متکی به خود بودهاند. در دوره جوانی سطوح بالایی از شایستگیهای اجتماعی را نشان داده و به ندرت مشکلات سوء مصرف مواد داشتند(باقری:1393، 70).
برخی والدین فوق العاده محدود کننده و سلطه جو هستند. آنها برای احترام به قدرت و اطاعت اکید از دستوراتشان ارزش قائل میشوند و به جای استفاده از استدلال یا توضیح برای کنترل اعمال فرزندانشان به روشهای زورگویانه از قبیل تهدید و تنبیه بدنی تکیه میکنند. این گونه والدین در قیاس با سایر والدین کمتر به فرزندشان مهر میورزند. این والدین متوقع هستند و وقتی فرزندان تمایلی به اطاعت ندارند، نسبت به آنها بیعلاقگی نشان میدهند و حتی گاهی آنها را طرد میکنند. برخورد این والدین را میتوان در این جمله نشان داد که این کار را انجام بده، چون من اینطور می گویم. در نتیجه تبادل و ارتباط کمی با فرزندان خود دارند. پر واضح است که چون سبک مستبد بر اساس خواستههای دلخواه والدین است، استقلال فرزندان محدود میشود. این والدین به نظرات متخصصین تعلیم وتربیت توجهی ندارند و معتقدند که هیچ شخصی مثل آنها نمیتواند قوانین پرورشی را وضع نماید. آنها معتقدند که تربیت یک امر ذاتی است و نیاز به یادگیری و آموزش ندارد. آنها در خصوصیترین اعمال کودکان خود دخالت میکنند مثلا داخل کیف، میز و کتابهای فرزندان خود را میگردند و حتی به تلفنهای خصوصی فرزندان خود گوش میکنند(باقری:1393، 71).
2-7-2-نظریه اریکسون
بنابر نظریه تحول روانی- اجتماعی اریکسون، شکل گیری شخصیت بر طبق مراحل و بر اساس رشد بدنی که تعیین کننده کشش فرد نسبت به جهان خارجی و هشیار شدن وی نسبت به آن است تحقق می پذیرد. بر اساس مراحل روانی اجتماعی اریکسون، اهداف و سبکهای فرزند پروری والدین در مراحل مختلف رشد تغییر میکند. در مرحله اول رشد روانی اجتماعی اریکسون که اعتماد در برابر عدم اعتماد میباشد و از تولد تا 18 ماهگی را شامل میشود، هدف اصلی فرزندپروری در این مرحله پاسخگویی به نیازهای فرزند میباشد. هدف اصلی فرزندپروری برای کودکانی که در سنین 18 ماهگی تا 3 سالگی به سر میبرند و در مرحله خودمختاری در برابر شک وتردید می باشند، کنترل رفتار فرزندان میباشد. برای کودک 3 تا 5 ساله که در مرحله ابتکار در برابر احساس گناه به سر می برد، هدف عمده فرزندپروری باید پرورش خود گردانی باشد. مرحله که اریکسون این مرحله را کارایی در برابر احساس حقارت نامیده است و کودکان 5 تا 11 ساله را در بر می گیرد، هدف اصلی فرزندپروری ترقی دادن و پیشرفت فرزند است. در مرحله که دوران نوجوانی است(11 تا13 سالگی) و مرحله هویت در برابر آشفتگی می باشد، هدف اصلی فرزند پروری تشویق به استقلال و حمایتهای عاطفی است(اسلمی:1385، 63).
2-7-3- الگوی زیگلمن
زیگلمن روشهای ارتباطی والدین و فرزندان را به چهار قسمت کلی تقسیم کرده است:
1.والدین مقتدر
2. والدین مستبد
3.والدین سهل گیر
4. والدین مسامحه گر یا بی اعتنا
که در زیر ویژگیهای هر یک از آنها را مورد بحث قرار میدهیم.
الف. والدین مقتدر: والدین مقتدر انعطاف پذیر و مطالبه کننده هستند. آنها بر روی فرزندانشان کنترل اعمال میکنند، اما در عین حال پذیرنده و پاسخ دهنده نیز هستند. به طور پیوسته آن قوانین را اجرا میکنند. آنها همچنین دلیل و منطق این قوانین و محدودیتها را توضیح میدهند. نسبت به نیازها و دیدگاههای فرزندانشان پذیرنده هستند و مواقعی که آنها در حال توصیه به فرزندان هستند احترام فرزندانشان را نیز رعایت میکنند. مقررات واضحی برای رفتارهای فرزندانشان وضع میکنند. قاطع هستند ولی سخت گیر و تحمیل کننده نیستند. روشهای انضباطی شان حمایتی است تا اینکه تنبیهی باشد. آنها می‌خواهند فرزندانشان ابراز وجود کنند. همچنین این فرزندان از لحاظ اجتماعی مسئولیت پذیر و خودنظم ده و اهل مشارکت می باشند. والدینی که از سبک اقتدار منطقی استفاده می‌کنند به فرزندان خود می آموزند که درگیری و اختلاف نظر با در نظر گرفتن نقطه نظر فرد دیگر و در چارچوب گفتگو، به طور موثر حل خواهد شد. آنها متناسب با سن فرزندانشان به آنها مسئولیت میدهند و برای رسیدن فرزندان به حداکثر سطح رشدی لازم برای دستیابی به یک فردیت مطمئن و مستقل، ساختار لازم را فراهم میآورند(شکوهی و همکاران: 1390، 121).
ب. والدین مستبد: این والدین قوانین را به طور انعطاف ناپذیری تحمیل می کنند. از نظر تربیتی خشن و تنبیه گرند. با رفتار بد مقابله میکنند و فرزند بدرفتار را تنبیه میکنند. ابراز محبت و صمیمیت آنها نسبت به فرزندان در سطح پایین است. آنها امیال فرزندان را در نظر نمیگیرند و عقایدشان را جویا نمیشوند. فرزندان دارای چنین والدین ثبات روحی و فکری ندارند و خویشتن را بدبخت میپندارند. آنها زود ناراحت میشوند و در برابر فشارهای روانی آسیب پذیرند. والدین مستبد از نظر درخواست کنندگی و دستوردادن در سطح بالایی هستند اما پاسخ دهنده نیستند. آنها قدرت مدار و واضع قانون هستند و انتظار دارند دستوراتشان بدون توضیح دادن اطاعت شود. همچنین آنها محیطهای ساختار یافته با قواعد واضح فراهم نمیکنند(شکوهی و همکاران: 1390، 121).
ج. والدین سهل گیر: این والدین نسبت به آموزش رفتارهای اجتماعی سهل انگار هستند. نظم و ترتیب و قانون کلی در این نوع خانواده حاکم است و پایبندی اعضا به قوانین و آداب و رسوم اجتماعی بسیار کم است. هر کس هر کاری که بخواهد می تواند انجام دهد. فرزندان در چنین خانواده هایی دارای استقلال فکری و عملی هستند و به سبب هرج و مرج، نوعی تزلزل روحی در این گونه خانواده ها به چشم می خورد. این تزلزل باعث بی بند و باری جوانان خانواده شده و سبب می شود آنان نسبت به زندگی احساس مسئولیت نکنند. همچنین از ویژگی های جوانان رشدیافته در چنین خانواده هایی می توان گفت آنها در مقابل بزگسالان مقاوم و لجوجند. آنها دارای اتکای به نفس پایینی هستند، زود خشمگین و زود خوشحال می شوند، تکانشی و پرخاشگرند و در مقابله با فشارهای روانی دچار مشکل می شوند(شکوهی و همکاران: 1390، 122).
د. والدین مسامحهگر یا بیاعتنا( بی کفایت یا طرد کننده): والدینی که کنترل پایین و پذیرش پایین را ترکیب می کنند، نسبتا در پرورش فرزندانشان غیرمداخله گر هستند. به نظر می رسد آنها از فرزندانشان مواظبت نمی کنند و ممکن است آنها را طرد کنند. به عبارت دیگر آنها به گونه ای غرق در مشکلات خود شده اند که نمی توانند نیروی کافی برای برقراری و اجرای قوانین اجتماعی انجام دهند. والدین بیتوجه، هم کم توقع و هم طردکننده هستند. فرزندان آنها یعنی فرزندانی که محبت یا پذیرش ناچیزی از جانب والدین خود تجربه کردهاند و همزمان انضباط کم یا نظارت ناهماهنگ والدین در مورد آنها اعمال شده است، در سالهای بعدی مشکلات سازگاری نشان میدهند، به ویژه زمانی که تنبیه بدنی روی آنها اعمال شده باشد. وقتی فرزندان تنبیه بدنی تجربه میکنند، میآموزند که استفاده از خشونت روش مناسبی برای حل درگیری و اختلافات است. در نتیجه تمایل پیدا میکنند از چنین روشی برای حل درگیری و اختلافات استفاده کنند. از همین رو جوانانی که تنبیه جدی شده اند در خطر ابتلا به مشکلات رفتاری قرار دارند و به آزار و اذیت دیگران می پردازند با اندکی تامل متوجه می شویم دیدگاه زیگلمن با دیدگاه شیفر تفاوت چندانی ندارد و تفاوت بیشتر در الفاظ است. در واقع باید گفت دیدگاه ارائه شده از سوی شیفر علیرغم گذشت سالیان زیاد همچنان ثابت باقی مانده است، زیرا والدین مقتدر زیگلمن همان والدین گرم و کنترل کننده شیفر، والدین مستبد زیگلمن همان والدین سرد و کنترل کننده شیفر، والدین سهل گیر زیگلمن همان والدین گرم و آزاد گذارنده شیفر و والدین مسامحه گر زیگلمن همان خانواده سرد و آزاد گذارنده شیفر می باشد(اکبری:1392، 253).
فصل سوم: بزهکاری جوانان و عوامل موثر در آن
3-1-تعریف جرم
جرم در لغت به معنای «گناه» آمده است و در اصطلاح، علیرغم تعاریف زیادی که از جرم شده، هنوز هم این موفقیّت بدست نیامده تا از جرم، آنچنان تعریفی به عمل آید که مورد قبول همگان قرار گیرد و در زمان و مکان واجد ارزش باشد و دلیل این امر نیز این است که پدیدۀ جرم، بر حسب نظر دانشمندان و محققان، دارای مبانی و صور گوناگون است.به سخنی دیگر، آنچه که از نظر یکی جرم محسوب می‌شود، برحسب دیگری نه تنها ممکن است عنوان جرم به خود نگیرد، بلکه امکان دارد که حتی عملی پسندیده به شمار آید(شامبیاتی:1394، 213).
جرم در زبان قرآن و به تبع آن در فقه اسلامی، عبارتست از انجام دادن فعل یا گفتن قولی است که شارع مقدس آنرا منع کرده است. به عبارت دیگر افعال و اقوالی جرم تلقی می‌شوند که مغایر با احکام یا اوامر و نواهی باری تعالی باشند به طوری که در آیۀ دوازدهم سورۀ مائده «یَجرمنّکُم» به معنای کارهای زشت و ناپسند وارد شده است و نیز لفظ «مجرمین» در آیۀ چهل و هشتم از سورۀ قمر نیز ناظر به اعمال و رفتار زشت کسانی است که در گمراهی به سر می‌برند. همین معنا را می‌توان از آیاتی که در باب انواع جرایم مشمول است قصاص نفس، قصاص عضو، دیه، حد زنا، حد قذف، حد سرقت در قرآن کریم وارد شده است استشهاد نمود(ولیدی: 1392، 13).
تعریف جرم کار آسانی نیست،گفته میشود جرم عملی است که نظم اجتماعی را برهم میزند، اما این تعریف نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه یک مشکل را به سه مشکل تبدیل میکند:
1-منظور از نظم چیست؟
2-منظور از اجتماع کدام اجتماع است؟
3-تشخیص این امر با کیست؟(ستوده: 1382، 65).
برخی از مهمترین تعاریف جرم عبارتند از: جرم عبارت است از هر شیوه، رفتاری که قانون را نقض کند. هر جا که قانون وجود دارد، جرم نیز وجود دارد. قوانین، هنجارهاییاند که توسط حکومت‌ها، به عنوان اصولی که شهروندان باید از آنها پیروی کنند، تعریف شده‌اند(گیدنز: 1393، 133).
عدهای از حقوقدانان معتقدند که نقص قانون هر کشوری در اثر عمل خارجی، در صورتی که انجام وظیفه یا اعمال آن را تجویز نکند و مستوجب مجازات هم باشد،جرم نامیده میشود(دانش: 1390، 43).