ویژگی راهبرد مقابله هیجان مدار و مقابله مسأله مدار و راهبردهای مقابله ای

دانلود پایان نامه

در دهه 80، ساختاری که مقابله نام گرفت، وارد ادبیات روانشناسی شد و بعنوان عاملی که در ارتباط بین فشار روانی و اختلالات جسمی- روانی میانجی گری می کند، مورد توجه قرار گرفت (شعاع کاظمی 1387، 4).
مقابله یا کنار آمدن، یعنی کنترل مطالبه های خارجی و داخلی که افزون بر توانایی های فرد تصور می شود (لیونه و ویلسون 2003، 4). به باور لازاروس و فولکمن (1984، 85)، مقابله به فرایند مدیریت تقاضاها (بیرونی یا درونی) که دشوار و یا فراتر از منابع فرد ارزیابی شود، اشاره دارد. از نظر آنان، مقابله در برگیرنده تلاش ها، اعم از کنش محور یا درون روانی، برای اداره و کنترل تقاضاهای محیطی، درونی و کشمکش میان آن ها است. همچنین از دیدگاه فلکمن و لازاروس، مقابله پدیده ای پویا است که از یک سو وضعیت کنش های شناختی و عاطفی فرد را در مواجهه با عناصر تنیدگی زا یا پیامدهای ناشی از آن ها و از سوی دیگر، مهار نیازهای درونی و انتظارهای بیرونی خاص را، به ویژه هنگامی که نیازها فراتر از توان فرد هستند و قابلیت های او را به چالش می طلبند، نشان می دهد (به نقل از نصیرزاده و رسول زاده طباطبایی 1388، 4).
تانکی و همکاران (2008، 6)، مفهوم مقابله را به عنوان تلاش های شناختی و رفتاری به منظور کنترل موقعیت های تهدیدآمیز تعریف کرده اند. به بیان دیگر، مقابله یک متغییر تعدیل گر مهم در رابطه میان تنیدگی و پیامدهایی هم چون اضطراب و افسردگی به شمار می رود (ترمبلی وکینگ 1994، 26). محققان، مقابله را معادل تلاش هوشیار برای مواجهه با مطالبات استرس زا می دانند. در این مقابله، پاسخ های رفتاری آموخته شده، از طریق محدود سازی اهمیت موقعیت خطرناک یا ناخوشایند، استرس را کاهش می دهد (بشارت 1386، 2).
از دیدگاه لازاروس که عمده ترین نظریه مقابله ای را بیان کرده، مقابله به جای این که صرفاً مترادف با حل مسأله در نظر گرفته شود، بر فرد، محیط و شیوه های تعامل آن ها در موقعیت های تهدید آمیز استوار است. همچنین این مؤلف بر نقش محوری شناخت بر پیامدهای هیجانی اشاره می کند، ادراک موقعیت را تابع شیوه ارزیابی فرد می داند و به تمایز کردن دو راهبرد مقابله ای می پردازد (دادستان و همکاران 1386، 1).
لازاروس و فولکمن (1984، 86)، دو شیوه مقابله عمومی، مقابله متمرکز بر مشکل و مقابله متمرکز بر هیجان را برای مهار استرس مشخص نموده اند. مقابله متمرکز بر مشکل(اداره یا اصلاح رابطه فرد و محیط که منبع تنیدگی است) ، مهارتی است که بر پرداختن به خود مسأله یا موقعیت تمرکز می کند مثل ارزیابی مجدد مثبت، مقابله رویارویانه ، تلاش های ستیزه جویانه برای تغییر موقعیت، جستجوی حمایت اجتماعی : تلاش در راستای کسب حمایت هیجانی و اطلاعاتی از دیگران و راهبردهای حل مسأله با برنامه و مقابله هیجان مدار (تنظیم هیجانات تنیدگی زا)، معطوف به مهار ناراحتی هیجانی بوده و به عواطفی که با آن موقعیت مرتبط است می پردازد نه کنترل خود موقعیت مثل اجتناب از مشکل. مهمترین این راهبردها عبارتند از: خویشتن داری : تلاش شخص برای تنظیم و کنترل احساسات خود، فاصله گیری: تلاش در راستای جدا شدن از موقعیت، ارزیابی دوباره/ سازگاری : تلاش برای یافتن معنای مثبت در تجربه با تاکید بر رشد شخصی، راهبرد پرهیز/ گریز : تلاش برای رهایی یا پرهیز از موقعیت (تایلور 1999؛ به نقل از مسعودنیا 1386، 4).
یو (2001، 32) پژوهشگر کره ای، راهبردهای مقابله با فشار روانی برای ورزشکاران را به چهار گروه مسأله مدار، هیجان مدار، اجتنابی و شهودی یا اشراقی تقسیم بندی کرد. وجه مشخصه مقابله مسأله مدار، عملکرد مستقیم فرد برای کاهش فشار ها یا افزایش مهارت های مدیریت استرس است. مقابله هیجان مدار شامل، راهبردهای هیجانی و شناختی است که به منظور مهار هیجانات منفی ناشی از استرس به کار می برد. در مقابله اجتنابی از طریق بی اهمیت دانستن یا انجام دادن تکالیف دیگر خود را از عامل فشارزا دور می کند. در مقابله شهودی، فرد با توکل به خدا، خوش بینی و اعتقادات مذهبی با عوامل فشار زا سازگار می شود (به نقل از ملازاده اسفنجانی و همکاران 1391، 4).
سه شیوه اصلی مقابله با استرس عبارت است از: راهبرد مقابله ای مسأله مدار، راهبرد مقابله ای هیجان مدار و راهبرد مقابله ای اجتنابی. راهبرد مسأله مدار راهبردهایی را در بر می گیرد که در آن ها فرد به جستجوی اطلاعات بیشتر درباره مسأله، تغییر ساختار مسأله از نظر شناختی، محاسبه و اولویت دادن به حل مسأله می پردازد. در مقابل، راهبرد هیجان مدار شیوه های را در بر می گیرد که در آن فرد به جای پرداختن به مسأله بر خود متمرکز می شود و تلاش خود را متوجه کاهش احساسات ناخوشایند خویش می نماید. واکنش های مقابله ای هیجان مدار شامل عصبی و ناراحت شدن، واکنش های هیجانی، گریه کردن، عیب جویی و اشتغال ذهنی است. سومین شیوه مقابله با استرس، رفتارهایی را شامل می شود که بیشتر از نوع اجتناب و فرار از موقعیت است (اندلر و پارکر 1990، 58؛ بیلینگز و موس 1981، 4؛ زیدنر و عندلر 1996).
روجر ، جرویس و نجاریان (1993، 15)، طبقه بندی جدیدتری از راهبردهای مقابله ای را توصیف کرده اند که شامل منطقی ، گسسته ، هیجانی و اجتنابی بود. مقابله منطقی به عنوان راهکاری مسأله مدار و مقابله گسسته به عنوان رویکردی که بر اساس آن فرد از نظر شناختی از مشکل فاصله می گیرد تا از این طریق با آن مواجه شود و تأثیر بالقوه هیجان را کاهش دهد، تعریف می شود. مقابله منطقی و گسسته، به طور کلی راهبردهای کارآمد و مقابله هیجانی و اجتنابی غالباً راهبردهای ناکارآمد محسوب می شوند.
مدل مورد استفاده برای راهبردهای مقابله در این پژوهش، بر حسب ابزار سنجش کارور ، شیر و وینتراب (1989، 56) که راهبردهای مقابله را به سه راهبرد مقابله ای مسأله مدار، هیجان مدار مثبت و هیجان مدار منفی تقسیم می کند، انتخاب شده است. شیوه های مقابله افراد با شرایط و موقعیت های استرس زا متفاوت است:
2- 12- راهبردهای مقابله
راهبردهای مقابله مجموعه ای از تلاش های شناختی و رفتاری فرد است که در جهت تعبیر و تفسیر و اصلاح یک وضعیت تنش زا به کار می رود و منجر به کاهش رنج ناشی از استرس می شود و همچنین راهبرد مقابله ای عبارت از روش های مدیریت موقعیت ها و مقابله با رویدادهای زندگی است (لازاروس و فولکمن 1984، 86؛ کار 2004، 27). لازاروس (1979؛ به نقل از بشارت 1386، 2) معتقد است راهبردهای مقابله ای دارای پنج وظیفه است: کنار آمدن واقع گرایانه با مشکل، عمل کردن در جهت سازگاری با وقایع منفی، حفظ تصور مثبت از خود، حفظ تعادل هیجانی، تداوم روابط رضایت بخش با دیگران. این وظایف کارکردی، در قالب دو نوع راهبرد مقابله ای (مسأله مدار و هیجان مدار)طبقه بندی شده اند: راهبرد مقابله ای مسأله مدار شامل اقدامات سازنده فرد در رابطه با شرایط تنش زا است و سعی دارد تا منبع تنیدگی را حذف کرده یا تغییر دهد و راهبردهای مقابله ای هیجان مدار که شامل کوشش هایی جهت تنظیم پیامدهای هیجانی واقعه تنش زاست و تعادل عاطفی و هیجانی را از طریق کنترل هیجانات حاصله از موقعیت تنش زا حفظ می کنند (غضنفری و قدم پور 1387، 37).
برخی از پژوهش ها نیز راهبردهای هیجان مدار را به دو نوع مثبت ومنفی تقسیم کرده و تأثیر راهبردهای هیجان مدار مثبت را هم راستا با راهبردهای مسأله مدار و راهبردهای هیجان مدار منفی را متعارض با آن می داند. به طور کلی، راهبردهای مقابله مسأله مدار، شامل راهبردهای مقابله فعال، برنامه ریزی، خودداری از انجام فعالیت های رقابتی، خودداری از اعمال عجولانه و جستجوی حمایت ابزاری هستند و راهبردهای مقابله هیجان مدار مثبت، شامل راهبردهای جستجوی حمایت اجتماعی مبتنی بر هیجان، تفسیر مجدد مثبت، پذیرش، شوخی و مذهب و راهبردهای مقابله هیجان مدار منفی، شامل انکار، عدم درگیری ذهنی با مسأله، عدم درگیری رفتاری در جهت مسأله، تمرکز بر هیجان و تخلیه آن یا استفاده از داروها و الکل هستند (ولراث ، ترگرسون و النایس 1995، 18؛ بشارت 1386، 2).
2-13- ویژگی راهبرد مقابله هیجان مدار و مقابله مسأله مدار
راهبرد مقابله ای خوب یا بد وجود دارد. هر کدام از این دو نوع راهبرد مقابله ای در موقعیت ها و شرایط خاص، به عنوان روش مبارزه با مسایل و مشکلات به کار می روند، به طوری که ممکن است هر کدام از این راهبردها حالت سازنده و یا غیر سازنده داشته باشند فردی که راهبرد مقابله ای هیجان مدار از نوع سازنده را به کار می گیرد به دنبال برقراری رابطه حمایتی به ویژه رابطه با دوستان، می گردد. عقیده بر این است که برقراری چنین رابطه ای نقش برون ریزی عاطفی دارد. وجه مشخصه راهبرد مقابله هیجان مدار مثبت، توانمدی فرد در جلب حمایت های عاطفی دیگران برای تعدیل درماندگی ها و کاهش شدت دشواری موقعیت از نظر شناختی است در صورتی که اگر فردی راهبرد مقابله ای هیجان مدار از نوع غیر سازنده را به کار گیرد اقدام به برقراری روابط مخرب خواهد کرد، به انکار مسایل خواهد پرداخت و به جای تفکر سازنده به تفکر تخیلی و جادویی روی خواهد آورد (کار 2004، 27؛ لازاروس و فولکمن 1984، 87).
انکار و انفعال دو ویژگی کسانی است که از راهبرد مقابله ناکارآمد هیجان مداری استفاده می کنند. انکار موقعیت استرس زا به رفتار اجتنابی و انفعال در مقابله با موقعیت استرس زا و ناتوانی در به کارگیری توانمندی های بالقوه و ابتکار عمل فرد منجر می شود. با این راهبرد مقابله، مشکل پیش آمده لاینحل می ماند و در نتیجه نارضایتی افزایش می یابد. ویژگی های انکار و انفعال و پیامدهای آن ها در مقابله ناکارآمد هیجانی با موقعیت استرس زا از طریق کاهش اعتماد به نفس فرد نیز بر مشکلات و نارضایتی ها می افزاید (پرلین و اسکولر 1987، 19).
همچنین فردی که راهبرد مقابله ای مسأله مدار از نوع سازنده را به کار می گیرد معمولاً مسؤلیت حل مسأله را می پذیرد، به دنبال کسب اطلاعات صحیح درباره مسأله است، در جستجوی یاری از طرف دیگران می باشد، تصمیم های عملی واقع بینانه اتخاذ می کند، به تنهایی و یا به کمک دیگران سعی در انجام نقشه های طرح شده دارد، نسبت به انجام کارها و حل مشکلات دیدگاه خوش بینانه داشته پویایی ویژگی مشترک راهبردهای مقابله ای مسأله مدار شناخته شده است. پویایی امکانات لازم برای مقابله فعال با موقعیت استرس زا را در اختیار فرد قرار می دهد. این وضعیت تمام توانایی های بالقوه فرد را برای مقابله مثبت و حل مسأله فرا می خواند و احتمال موفقیت وی را افزایش می دهد. بنابراین راهبردهای کارآمد مقابله از طریق افزایش اعتماد به نفس افراد، مهارت های حل مسأله آن ها را بهبود بخشیده و به رضایت بیشتر منجر می شد. ویژگی دیگر افرادی که از سبک مقابله کارآمد مسأله مدار استفاده می کنند، سطح تنش پایین است. پایین بودن سطح تنش هیجانی باعث می شود که فرد در سایه آرامش روانی بهتر بتواند از مهارت های شناختی و پویایی برای مقابله با مشکل استفاده کند و در نتیجه به رضایت بیشتری دست یابد (کار 2004، 27؛ پرلین و اسکولر 1987، 19).
طبق مدل فولکمن و لازاروس (1984، 87) در فرایند مقابله، مهارت های شناختی برای حل مشکل مورد استفاده قرار می گیرند. فرد با به کار بستن راهبرد مقابله کارآمد مسأله مدار از مهارت های شناختی برای حل مسأله استفاده می کند. بر این اساس راه های مقابله با مشکل مستقیماً بررسی می شوند و معمولاً با یافتن راه حل های مناسب برای مشکل رضایت روانشناختی حاصل می شود در عوض، فردیکه راهبرد مقابله ای مسأله مدار از نوع غیر سازنده را به کار می گیرد مسؤلیت کمتری در قبال حل مسأله می پذیرد، به دنبال اطلاعات ناکافی و ناصحیح است، از منابع نامناسب به جستجوی کمک می پردازد، تصمیم های غیر واقع بینانه می گیرد و دیدگاهش بدبینانه است (کار 2004، 27).
مقابله مسأله مدار متمرکز بر عامل تنیدگی زاست؛ برداشتن گام هایی برای گریز از عامل تنیدگی زا یا حذف اثر آن در صورت عدم امکان اجتناب از آن. اما هدف مقابله هیجان مدار، کمینه سازی استیصال ناشی از تنیدگی است. از آنجا که شیوه های متعددی برای کاهش استیصال وجود دارد، مقابله هیجان مدار دامنه گسترده ای از پاسخ ها از خودآرامش بخشی (مانند تنش زدایی، جستجوی حمایت هیجانی)، تا ابراز هیجان منفی (مانند فریاد زدن، گریه کردن)، تمرکز بر افکار منفی (مانند نشخوارگری) و کوشش برای گریز از موقعیت های تنیدگی زا (مانند اجتناب، انکار، تفکر آرزومندانه) را در بر می گیرد.
مقابله مسأله مدار و هیجان مدار هدف های نزدیک اما متمایزی دارند. این هدف، تخصیص مقوله پاسخ را تعیین می کند. برای مثال، اگر هدف جستجوی حمایت، دستیابی به حمایت هیجانی و اطمینان مجدد باشد، هیجان مدار است اما اگر هدف، دستیابی به تدبیر با کمک ابزاری باشد، مسأله مدار است. همچنین مقابله مسأله مدار یا هیجان مدار می توانند یکدیگر را تسهیل کنند. مقابله مسأله مدار کارآمد با تقلیل تهدید، استیصال ناشی از آن را کاهش می دهد. مقابله هیجان مدار کارآمد با کاهش استیصال و در نظر گرفتن مسأله در شرایط آرام تر، امکان استفاده بهتر از مقابله مسأله مدار را میسر می سازد. ارتباط متقابل این دو نوع مقابله بسیار سودمند است و آن ها را به عنوان کنش های مقابله ای مکمل یکدیگر و نه دو مقوله مقابله کاملاً مجزا و مستقل از یکدیگر مطرح می کند (نعمت طاوسی 1391، 33).
2-14- تحقیقات پیشین
2-14-1 تحقیقات داخلی