ج. نوامبر 22nd, 2019

پایان نامه آموزش ذهن آگاهی/عوامل ژنتيك و افسردگی

1 دقیقه خوانده شده

مدل بيماري‌پذيري ارثي ـ استرس درباره­ی افسردگي

بر مبناي اين نظريه، افراد بيماري پذيري ارثي (افسردگي) را كه في‌نفسه اختلال ايجاد نمي­كند را به ارث مي­برند، اگر افراد با اين زمينه­ی ارثي در آغاز زندگي در معرض استرس قرار بگيرند، دستگاه­هاي بدن آن­ها دچار حساسیت دائمی می­گردد و این افراد در طول زندگی در برابر استرس­های خفيف واكنش‌هاي شديدي نشان مي‌دهند (پینل؛ 1392). «مطالعات میداني حاكي است كه حتي دوره­هاي گذراي محروميت كودك از مادر مي­تواند سبب تغيير پاسخ­هاي بعدي وي نسبت به استرس شود، شواهدِ افزايش فعاليت‌ [1]HPA در 20 تا 40 درصد بيماران افسرده­ی سرپايي و 40 تا 60 درصد بيماران افسرده يافت شده است» (کاپلان و سادوک؛ 1387).

2-3-1-3- آسيب مغزي و اختلالات خلقي

شواهدِ دالّ بر صدمه­ی مغزي، متمركز بر سه ناحيه در مغز هستند، نواحي بادامه و قشر پيش­پيشاني که در ادراك و تجربه كردن هيجان نقش دارند و ناحيه ديگر که از چند منطقه­ي انتهايي دستگاه دوپاميني مزوتلانسفال تشكيل شده است كه در تجربه كردن احساس لذّت نقش دارد. افراد افسرده با فقدان احساس لذّت مواجه هستند، لذا مي‌توانند نابهنجاري در ساختار مذكور داشته باشند (پینل ؛ 1392).

 

2-3-2- عوامل ژنتيك

اين عوامل كه عمدتاً بر مطالعه­ی خانواده­ها، بررسي فرزند خوانده‌ها و مطالعه‌ی دو‌قلوها متمركز بوده است، در پي‌ يافتن ريشه‌هاي ارثي اختلالات خلقي است. در بررسي­هاي صورت گرفته­ی مرتبط با ريشه‌هاي ارثي اختلالات خلقي در خانواده‌ها، تحقيقات مؤيد خطر ابتلاي فرزند به اختلال خلقي به ميزان 10 تا 25 درصد است، هنگامي كه يكي از والدين مبتلا به اين اختلال باشد، خطر ابتلا زماني بيشتر است كه اعضاي مبتلا بستگان درجه‌ی اوّل باشند. در مطالعات فرزندخوانده‌ها نيز ميزان خودكشي موفق در بستگان تني آزمودني‌هاي دچار بيماري خلقي شش برابر و ميزان ابتلا به اختلال يك قطبي سه برابر افزايش مي­يابد. امّا مطالعه‌ی دوقلوهاي همسان به تأثير 50 تا 70 درصدي عوامل ژنتیکی در سبب­شناسي اختلالات خلقي اشاره دارد، همچنين ميزان همگامي اختلال خلقي در دوقلوهاي يك تخمكي 70 تا 90 درصد و در دوقلوهاي دو تخمكي 16 تا 35 درصد گزارش شده است (کاپلان و سادوک؛ 1387).

2-3-3-  نظریه ­های روان­شناختی

این نظریه­ها به عوامل روان­کاوانه، عوامل روان­پویشی، عوامل شناختی، درماندگی آموخته شده و وقایع استرس­زای زندگی اشاره دارند. در روان­کاوی و براساس نظریه­ی فروید؛ با تصور و یا از دست دادن ابژه­ی[2] محبوبی که در ذهن درونی شده باشد، شکل مرضی از داغدیدگی (سوگ[3]) ایجاد می­گردد. این سوگ به شکل افسردگی شدید، همراه با احساس گناه، بی­ارزشی و افکار خودکشی در­می­آید. با توجه به عوامل روان­پویشی؛ هنگامی که احساسات دوسوگرایانه نسبت به ابژه­ی درون فکنی شده، معطوف به «خود» می‌شوند، داغ‌دیدگی یا سوگ مرضی به افسردگی تبدیل می­شود. در نظریه­ی درماندگی آموخته شده؛ علّت افسردگی را ناتوانی شخص در کنترل وقایع می­دانند و وقایع استرس­زای زندگی؛ علّت افسردگی را وقایعی می­داند که بوجود آورنده­ی افسردگی هستند، مانند فوت یکی از والدین قبل از 11 سالگی که بیش از همه با بروز افسردگی همراه است (کاپلان و سادوک، 1391؛). در میان نظریات فوق، رویکرد­های مبتنی بر درمان روان­کاوانه و نیز رویکرد شناختی از جامعیت بیشتری در نظر و عمل برخوردارند؛ لذا این دو نظریه مورد بحث قرار خواهند گرفت.

[1]افزایش فعالیت محور هیپوتالامس – هیپوفیز – آدرنال(HPA)، از روشن­ترین شواهدِ ارتباط بین افسردگی و بیولوژی استرس مزمن است.

[2]– Object

[3]– Mourning

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر اضطراب و افسردگی و کاهش سردرد تنشی زنان شهر کرمانشاه