پایان نامه طلاق و اعتیاد/:مشاجرات لفظی والدین و بزهکاری

مشاجرات لفظی والدین

برخورد والدین شاید، شایع ترین پیش درآمد ناسازگاری عاطفی در کودکان باشد که هر کدام از این برخوردهای نامعقول، در ایجاد ارتباطات بی دغدغه و شاد بین کودک و والدین ممکن است ایجاد خلل نماید و تحت چنین روابطی ، یادگیری و کنش های رشد مختل شده و سازگاری عاطفی را برای کودک دشوار
می سازد.[1] لذا اگر طفل با والدین خود زندگی کند و این زندگی توام با خوشی و آسایش و سلامت باشد، کودک مواجه با رنج و مرارت و مشقت نمی گردد و در آینده از ارتکاب جرایم و انحرافات دور خواهد بود. بدون شک ، گرم و صمیمانه بودن محیط خانوادگی و مهربانی زوجین نسبت به یکدیگر در جلوگیری از وقوع جرم به وسیله آنان و فرزندانشان تاثیر بسزایی دارد.[2]بالعکس، اگر کودک در خانواده متشنج که در آن روابط نامطلوب بین اعضا حاکم است زندگی می­کند براثر احساس اضطراب و ناامنی، دچار عصیان و پرخاشگری
و نادیده گرفتن قوانین و مقرارت اجتماعی می­شود وتعامل اجتماعی او با اطرافیان مختل شده و در زندگی
از ایفای نقش اجتماعی مناسب در جامعه باز می­ماند.گاهی اوقات خانواده­هایی که در آن پدر و مادر با هم نزاع دارند، نسبت به خانواده­های گسسته اثر مخرب­تری، بر روان کودکان بر جای می­گذراند.بدین معنی که اگروالدین با هم متجانس و موافق نباشند و همیشه در حال نزاع و مشاجره باشند، کودک احساس حقارت
و ناامنی شدیدی خواهد کرد و بحث وجدل دائمی والدین، ایجاد اضطراب آزار دهنده در کودک، خواهد نمود.(به علاوه احتمال این خطر که اضطراب کودک به همه جوانب تعمیم یابد و به ویژه به شکل ترس
از آینده ظهور کند وجود دارد.) لذا این ترس­ها در ناخود آگاه کودک مدفون شده و در طول دوران زندگی مدام، وی را عذاب خواهد داد و مسلماً باعث بروز نابهنجاری­ها در فرد گردیده و البته می­توان به آسانی درک کرد که یک محیط عصبی و پرفشار خاوادگی جلوی رشد احساسات کودکانه و استعدادهای سازنده­ای
را که ممکن است کودک بالقوه دارا باشد بگیرد. در محیطی که ناامنی وجود دارد، تمایلات ضد اجتماعی ، شدیدتر می­شود و کودک در چنین خانواده­ای پرورش یافته ودر مقابل فعالیت­های مجرمانه، حساسیت پیدا خواهد کرد و سعی می­کند تا خاطرات دردناک و محرومیت­های اولیه را سرکوب کند. لیکن این سرکوبی به تظاهر آزاد پرخاشگری منجر می­گردد و ممکن است به بزهکاری منجر شود.تحت چنین شرایطی(کودک) شخص شدیداً آسیب می­بیند، زیرا در چنین محیط متشنجی، قطعاً هیچ گونه نوازشی وجود ندارد واگر هم باشد بسیار ناچیز است.آنچه مسلم است، والدین به دلیل ناهنجاری­ها و کشمکش­های خانوادگی، فرصت پرداختن به فرزند را ندارند و با حاکم بودن چنین جوی قطعاً ضبط ها، خشن و منفی خواهد بود.

چنین شخصی چون نوازشی ندیده است، در آینده نوازش نخواهد کرد. تحت چنین شرایطی (بالغ) فرد آلودگی به (والد) داشته و شخص به دلیل عدم توجه و تربیت صحیح والدین و ضعف(والد) تسلیم تمایلات نامشروع کودک درون شده، نهایتاً احساس حقارت منفی بر شخص غالب گشته که می­تواند موجب بروز نابهنجاری و بزهکاری گردد. تعارض،نفاق ، ناسازگاری ومشاجره میان پدر ومادر و یا
ستیزه­جویی واختلاف میان هر دو یا یکی از آنان با کودک و عدم تفاهم میان آن­ها، آثار شوم و زیان­بخش بر روان طفل باقی می­گذارد .آنچه برداشت می­شود اینکه در خانواده  متشنج و در رابطه سرد و خشن مابین والدین، نهایتاً محبتی ابراز نمی­شود تافکر و ذهن و روان کودک نوازش پذیرد و سالم رشد کند بلکه برعکس، ذهن کودک دائم در حال اغتشاش و ترس و نومیدی به سر می­برد و با این محرومیت­ها و ترس­ها و ناملایمات بزرگ می­شود حال این محرومیت­ها که در ضمیر ناخودآگاه اونهفته است،زندگی او را تحت تأثیر قرار داده
و نهایتاً راهی را می­رود که هنجار نخواهد بود، چون درست زندگی کردن را نیاموخته است .اصولاً چنین
محیط­های نامساعد خانوادگی، سبب بار آمدن کودکان ناسازگار می­شود.فضای خانوادگی نامناسب و متشنج، بهداشت روانی کودک را در معرض تهدید قرار می­دهد و صدماتی بر (کودک) درون وارد می­کند که هرگز در طول زندگی قابل جبران نیست.[3]

[1] – اچ مرهن، پال، رشد روانی کودک، ترجمه حسین وهاب زاده، چاپ دوم،تهران، انتشارات زوار، 1367، ص 45.

[2] – نوری، مهدی، رشد و تکامل شخصیت، تهران، انتشارات دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات، 1368، ص 40.

[3] روحانی، مصطفی، خانواده و بزهکاری با تاکید بر موقعیت فرزند، پایان نامه کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی، دانشگاه آزاد مشهد، 1389 .

 

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

تاثیر طلاق و اعتیاد والدین در ارتکاب جرایم فرزندان

Author: 92