پایگاه اقتصادی اجتماعی و اوقات فراغت جوانان

دانلود پایان نامه

2. زندگی حرفه‏ای زن و شوهر
3. مرحله زندگی خود خانواده
و چنانچه تاثیر پایگاه اقتصادی اجتماعی خانواده را نیز درنظر بگیریم این وضعیت پیچیده‏تر می‏شود. عادات مصرفی خانواده عامل دیگری است که بر روی نحوه گذران وقت فراغت جوانان در خانواده تاثیر می‏گذارد. تبلیغات (با تشویق آنها به خرید محصولات جدیدی معرفی فعالیت‏های جدید به اعضای خانواده) بر روی عادات مصرفی و اوقات فراغت اعضای خانواده تاثیر می‏گذارند(یاسایی:1391، 617).
معاشرت‏های خانوادگی و وقت آزاد: براساس پژوهش‏های انجام شده شبکه‏های معاشرت بر سه نوع هستند و همه آنها بر نحوه گذران وقت آزاد اثر می‏گذارند.
1. شبکه معاشرت موسوم به سنتی که در خانواده گسترده وجود دارد و توسط زنان مدیریت می‏شود.
2. شبکه معاشرت موسوم به شبکه زوجی که روابط حرفه‏ای را در اوقات آزاد برقرار می‏سازد. این ماشرت‌های رسمی‏تر است و ملاقات‏های سازمان‏یافته‏تر را در برمی‏گیرد و نسبت به شبکه معاشرت سنتی که به خانه به منزله مکانی برای صمیمیت و خصوصیت وابسته است پیوستگی کمتری با مکان دارد و در فضای بیرون از خانه‏ها نیز صورت می‏گیرد.
3. شبکه معاشرتی مبتنی بر فرد که در زوج‏های طلاق گرفته یا در زوج‏هایی رایج است که همسران در آن فضای شخصی معاشرت و فعالیت‏های فراغتی خودشان را در خارج از مناسبات حرفه‏ای و خانوادگی‏شان تعریف می‏کنند. شبکه خانوادگی یکی از شبکه‏های اولیه برای فعالیت‏های آزاد را تشکیل می‏دهد اما به نظر می‏رسد که این ساختار خانواده است که تا حدودی اهمیت خانواده در اوقات فراغت و نحوه گذران نوجوان را تعیین می‏کند. بدیهی است که سن بچه‏ها و مسیر حرفه‏ای همسران بر روی نوع انتخاب‏ها، محتوا و شریک‏های فعالیت‏های فراغتی فرزندان تاثیر می‏گذارد. آنچه باید اضافه کرد آن است که فردگرایی و تکثر علایق و گروه‏ها خود بر روی فردی شدن فراغت‏ها تاثیر می‏گذارد و در یک کلام آنچه عملاً رخ می‏دهد کاهش زمان خانوادگی است. در میان عوامل کلی موثر بر چگونگی گذران اوقات فراغت عواملی که به خود فرد ارتباط دارد عبارت اند از اینکه در چه سن و چه جنس و چه مرحله‏ای از زندگی قرار دارد، چه نیازها و چه علایقی دارد، چه نگرش‏هایی دارد، چه توانایی‏هایی و چگونه شخصیتی دارد. عوامل اجتماعی وابسته به زمینه و شرایط اجتماعی شامل وقت آزاد، شغل و درآمد فرد و موقعیت‏ها و خدماتی است که او در اختیار دارد. افراد جوان و سالمند فرصت فراغت بیشتری دارند. اما نحوه گذران فراغت آنها با یکدیگر تفاوت دارد. جوانان به تفریحاتی چون سینما و سالمندان به سرگرمی‏هایی چون باغبانی علاقمندند. برخی سرگرمی‏ها چون تماشای تلویزیون مورد علاقه هر دو گروه سنی است و سرانجام آن که زنان با دو مانع عمده در فراغت روبرو هستند: تعهدات خانوادگی و بخصوص بچه‏داری و محدودیت‏های محیط اجتماعی که اجازه شرکت در فعالیت‏های فیزیکی و اجتماعی را به آنها نمی‏دهد. هرچند امروزه این محدودیت‏ها کمرنگ‏تر شده است. با این همه اگرچه محدودیت ‏های اعمال شده بر زنان همواره بیشتر از مردان بوده اما مشارکت آنان در فعالیت‏های «فرهنگی» (هنری و ادبی) بیشتر از مردان است. اما مردان بیشتر از زنان در فعالیت‏های ورزشی شرکت می‏کنند. در هرحال فعالیت‏های فراغتی زنان بیشتر از نوع درون خانگی است تا برون خانگی و هرچه طبقه اجتماعی افراد بالاتر باشد بر میزان فعالیت‏های برون خانگی زنان و مشابهت فراغت‏ آنها با مردان افزوده می‏شود. اما تحصیلات والدین در مقایسه با طبقه نقش بیشتری در نحوه گذران و نوع فعالیت فراغتی فرزندان دارد و در مجموع، زنان شاغل کمتر از سایرین فرصتی برای برنامه ریزی اوقات فراغت جوانان دارند(کی نیا:1390، 84-85).
4-4-10-پیشگیری آموزش محور خانواده ها
یکی از شیوه‏ها‏ی پیشگیری که‌ از‌ دیرباز بین‌ اندیشمندان مطرح بوده و اکنون نیز طرفدارانی دارد؛ مبتنی بر این نظریه است که افراد، انواع رفتارها را‌ در کنش با دیگران فرا می‏گیرند. این دیدگاه برای رفتار فرد‌، خواه‌ هنجارمند‌ یا انحرافی، هیچ منشأ ارثی یا ژنتیکی و یا فیزیولوژیکی قائل نمی‏باشد، بلکه بیان می‏دارد که فرد در ‌‌تعامل‌ با دیگران یک سلسله ارزش‏ها‏، هنجارها و رفتارها را یاد گرفته و می‏پذیرد. بر اساس‌ این‌ دیدگاه‌ بعضی معتقد بودند اگر در یک جامعه تعلیم و تربیت همگانی شود، در واقع به تدریج‌ راه انجام رفتارهای انحرافی مسدود می‏شود، «ویکتور هوگو» در این زمینه اظهار می‏دارد‌: «یک مدرسه بـز کنید‌، در‌ یک زندان بسته می‏شود.» نظریه «انتقال فرهنگی» بر یادگیری و آموزش تأکید دارد. در این نظریه بیان می‏شود که همنوایان کسـانی هستند که در اثر ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزش‏ها‏ی فرهنگی‌ مورد قبول آنها را فراگرفته، بر اساس آنها عمل کنند و در مقابل، منحرفان کسانی هستند که با افراد کجـرو در ارتـباط بوده و به شدت از آنـها تأثیر می‏پذیرند؛ به جهت همین‌ تأثیر‌ پذیری است که رهبران دینی، پیروان خود را از ارتباط و معاشرت با افراد منحرف و بزهکار باز می‏دارند. امام صادق(ع) در این خصوص می‏فرماید:«لاتصحبوا اهل البدع و لاتجالسوهم فتصیروا عند الناس‌ کواحد‌ منهم؛ یعنی با افراد منحرف همنشینی و معاشرت نداشته باشید، زیرا همنشینی با آنها موجب می‏شود که مردم شما را یکی از آنها به شمار آورند»(کلینی:1362، 626).
مطابق این دیدگاه‌ معیار‌ اثر پذیری فرد از گـروه‏های همنوا و نـاهمنوا با امور سه گانه ذیل مرتبط می‏باشد:
الف.شدت تماس با دیگران: یعنی هرچقدر ارتباط با اعضای یکی از این دو گروه‌ بیشتر‌ باشد‌، به همان میزان اثر پذیری‌ او‌ از‌ آن گروه بیشتر خواهد بود. مانند آن که احتمال پذیرش هنجارها و ارزش‏ها‏ی اعضای خانواده یا دوستان و همسالان به جهت داشتن روابط‌ نزدیک‌ تر‌ و قوی تر با یکدیگر، بیشتر از آشنایان یا‌ همکاران‌ است.
ب. سن فرد در زمان تماس: بیشترین تأثیر پذیری فرد از دیگران در زمان کودکی و جوانی است. به طوری‌ که‌ هر‌ چقدر فرد از این مرحله بیشتر فاصله می‏گیرد، به همان‌ نسبت از میزان اثرپذیری وی کاسته می‏شود، از این رو در منابع دینی بر اهمیت فراگیری و آموزش در‌ زمان‌ کودکی‌ تأکید شده است.
ج. نسبت تماس با همنوایان: هر چقدر تماس فرد‌ با‌ افراد همنوا بیشتر باشد، به همان نسبت احتمال همنوایی فرد با هنجارهای این گروه بیشتر است‌ و کودک معمولاً‌ بیشترین و عمیق ترین تماس را با اعضای خانواده، به ویژه مادر دارد‌. بنابراین‌ مادر‌ می‏تواند در همنوایی فرزند و در نتیجه پیشگیری از رفتار انحرافی او نقش اصلی داشته‌ باشد‌. وسعت‌ این تأثیر به قدری است که حتی روانشناسان، از شیر گرفتن نابهنگام کودک یا‌ شیوه‌ تغذیه او را، در انحراف کودک مؤثر می‏دانند(قائمی:1389، 144).
4-4-11-پیشگیری کنترل مدار
این نظریه‌ به‌ جای‌ توجه به علت همنوایی افراد، بیشتر به دنبال علل ناهمنوایی و انحراف افراد بوده و معتقد‌ است‌ که ناهمنوایی و هنجارشکنی و کجروی افراد، در عدم کنترل اعمال و رفتار افراد جامعه ریشه‌ دارد‌. این دیدگاه عرصه زندگی را مملو از وسوسه، نیرنگ و فریب دانسته و زمینه و شرایط را برای رفتارهای‌ نابهنجار‌ مستعد می‏داند و مدعی است که همنوایی مردم بدین سبب است که اعمال‌ و رفتار‌ آنها‌ توسط جامعه مهار می‏شود، به طوری که هر قدر میزان این مهار بیشتر باشد و نظارت‏ها‏ی‌ گوناگون‌، از‌ قبیل رسمی‏ و غیررسمی، بیرونی و درونی، مستقیم و غیرمستقیم وجود داشته باشند و حساسیت‌ مردم‌ و مسئولان افزایش یابد، میزان همنوایی مردم بیشتر خواهد بود و اگر رفتار افراد از سوی جامعه کنترل‌ و مهار‌ نشود، همنوایی اندکی بوجود می‏آید(قاسمی روشن: 1381، 93).
بر اساس این دیدگاه، مهمترین نقش‌ خانواده‌ در پیشگیری اعضایش ‌ ‌از انحرافات، اعمال بیشترین‌ نظارت‌ بر‌ رفتار آنها است. البته این مسئولیت در‌ عصر‌ کنونی مضاعف شـده، زیرا وجود انواع و اقسام وسائل و ابزارهای انحرافی در جامعه، بستر‌ انحراف‌ و کجروی افراد را بیش از‌ گذشته‌ فراهم نموده‌ است‌. امروزه‌ به جهت گستردگی جوامع و پیچیدگی روابط‌ اجتماعی‌، کنترل‏ها‏ی غیررسمی تا حد زیادی معنا و مفهوم خود را از دست داده‌ و افراد‌ منحرف در انجام رفتارهای انحرافی احساس‌ آزادی عمل بیشتری می‏کنند‌، علاوه‌ بر آنکه در صورت افزایش‌ میزان‌ نظارت‏ها‏ی رسمی نیز، شکاف ناشی از عدم نظارت‏ها‏ی غیررسمی همچنان مشکل آفرین است‌. بدین‌ ترتیب برای جبران نظارت غیررسمی‌، مسئولیت‌ خانواده‌ افزایش یافته است‌ و بر‌ این اساس بعضی از‌ کارشناسان‌ معتقدند که اگر در زمان گذشته، یک مادر می‏توانست چند فرزند را به خوبی‌ تربیت‌ کند، امروزه لازم است که یک‌ مادر‌ نقش چند‌ مادر‌ را‌ در تربیت یک فرزند‌ انجام دهد تا بتواند در تربیت وی موفق بوده و او را از انحراف بازدارد.
4-4-12-پیشگیری عاطفی مدار از انحرافات فرزندان
یکی از نیازهای اساسی انسان، نیاز‌ عاطفی‌ است‌. بدین‌ معنا‌ که می‏خواهد مورد‌ مهر‌ و محبت و علاقه دیگران واقع شود. از این رو وجود رابطه عاطفی بین والدین و فرزندان مورد تأکید‌ روانشناسان‌ قرار‌ گرفته است. مهر و محبت در تکوین شخصیت‌ افراد‌ نقش‌ قابل‌ توجهی‌ دارد‌. در مقابل، محرومیت عاطفی موجب بروز اختلال منش و انواع انحرافات می‏گردد، یعنی در صورتی که فرد از سوی والدین خود احساس بی‏محبتی کند، چه بسا ممکن است‌ برای جبران آن درصدد انتقام جویی برآمده و اعمال خطرناکی را بر خلاف قانون و هنجارهای اجتماعی مرتکب شود. همین نیاز عاطفی فرزند به والدین، در زمان جدایی والدین آثار بسیار نامطلوبی‌ بر‌ روان فرزندان می‏گذارد و آینده وخیمی برای آنها رقم می‏زند. در این شرایط فرد به جهت کمبود مهر و عطوفت، محبت دروغین افراد خارج از خانواده را ترجیح می‏دهد و به تدریج‌ زمینه‌ فرار از منزل فراهم می‏شود. به جهت چنین پیامدهای جبران ناپذیر و ناگواری است که در اسلام، «طلاق» مبغوض ترین حلال‏ها‏ است. اما اگر‌ والدین‌ با یکدیگر و با فرزندان خود‌ رابطه‌ عاطفی متعادلی برقرار کنند، می‏توانند در قلب فرزندان نفوذ کرده و سپس آنها را در مسیر صحیح هدایت کنند. نقش مهر و محبت از سوی والدین به‌ قدری اهمیت دارد که‌ گفته‌ می‏شود اگر فرزندان از محبت والدین سیراب نشوند و احساس کمبود محبت کنند و آنها را تکیه گاهی امن و مورد اطمینان برای خود به حساب نیاورند، ممکن است جذب کسانی شوند که‌ نسبت‌ به آنها اظهار محبت و علاقه کاذب می‏نمایند و این نقطه، آغازگر انحرافات بعدی افراد است. در حالی که اگر نیازهای عاطفی فرد در محیط خانواده مورد توجه قرار گیرد، فرزند نسبت‌ به‌ بسیاری از‌ اظهار محبت‏ها‏ی ساختگی خویشتنداری می‏کند و از فریب آنها مصون خواهد ماند و بر اساس عقل و خرد و به دور‌ از احساسات، جهات مثبت و منفی عمل خود را خواهد سنجید. از‌ نظر‌ روانشناسان‌، اختلالات روانی افراد ناشی از کمبود محبت، به شکل صور ذیل ظاهر می‏شود که هر یک از ‌‌این‌ امور می‏تواند زمینه انحراف افراد را فراهم نماید:
1.احساس نا امنی روانی و عدم‌ آرامش‌؛
2.بدبینی‌ و عدم اعتماد نسبت به دیگران؛
3.عدم لذت از زنده بودن و زندگی کردن ؛
4.عدم احساس‌ مسئولیت و تعهد؛
5.ضعف اعتماد به نفس؛
6. خجالت و تمایل به تقلید کورکوانه؛
7. نیاز به‌ جلب توجه و خودنمایی از‌ طریق‌ روش‏های نامطلوب(قاسمی روشن: 1381، 95).