پلیس جامعه محور و پیشگیری از جرم

دانلود پایان نامه

4- مأموریت پلیس جامعه محور آن را از انجام وظایف اصلی پلیس غافل نمی‌کند تا احتمال افزایش جرم تقویت شود در حقیقت پلیس جامعه محور در صورتی که بطور مناسب پیاده شود در برخورد با جرم و بی نظمی برخوردی شدیدتر از پلیس سنتی دارد.
5- پلیس جامعه محور، مأموریت پلیس را به مددکاران اجتماعی تبدیل نمی‌کندودر نهایت دفتر مذکور، پلیس جامعه محور را چنین تعریف می‌کند: پلیس جامعه محور یعنی آن اصول کلی، شیوه‌های مدیریتی و طرح‌های سازمانی که روش‌های مؤثر حل مشکل و مشارکت با مردم را برای شناسایی و رفع علل جرم، بی نظمی و سایر مشکلات اجتماعی، ارتقاء می‌دهد.
همچنین علیرغم موفقیت‌های پلیس اجتماع محور تا سال 1992 تعریف مدوّنی از آن وجود نداشت که اصول ده گانه ترویانوویچ و باکوروکس موجود بود ( ترویانوویچ ، 1383 :11) که هر یک بر محوری خاص از وظایف و مأموریت‌های پلیس اجتماع محور اشاره داشت که عبارتند از:
1- فلسفه و راهبرد سازمانی: بدین معنی که رویکرد پلیس اجتماع محور هم فلسفه یا روشی برای تفکر است هم راهبردی سازمانی (روشی برای به اجرا درآوردن روش تفکر)
2- رویکرد پلیس اجتماع محور بر حل مسئله به صورت خلاق و ابتکاری تأکید دارد.
3- رویکرد پلیس اجتماع محور بر افزایش اعتماد تأکید دارد.
4- در این رویکرد برای ضابطین قانون نقش وسیع‌تری در نظر گرفته می‌شود در واقع یکایک اعضای پلیس به عنوان عضوی از اجتماع به شهروندان در حل مشکلات کمک می‌کنند.
5- این رویکرد بر درگیر شدن اجتماع در حل مشکلات خود تأکید دارد و می‌خواهد شهروندان خود در روند حل مسئله مشارکت داشته باشند.
6- پلیس اجتماع محور فعال است و به صورت انفعالی کار نمیکند.
7- پلیس اجتماع محور آماده است هر جا که کمک نیاز است به خدمت بشتابد.
8- پلیس اجتماع محور روند ارائه خدمات به روش سنتی را از طریق تعامل با جامعه تقویت می‌کند.
9- رویکرد پلیس اجتماع محور تمام افراد ضابط قانون را در برمی گیرد.
10- رویکرد پلیس اجتماع محور ارائه خدمت را فراتر از انجام وظیفه بعنوان ضابط قانون، امری شخصی ساخته است.
استنینگ پلیس جامعه محور را «برخی از ترتیبات کار پلیسی می‌داند که در پی واگذاری بخشی از نقش‌های مهم به اجتماع است ، پلیس جامعه محور را نمی توان نهاد جدیدی در کار پلیس دانست بلکه آن را تجدید نظر درباره نقش و رابطه نیروی پلیس و اجتماع می دانند. بایلی2 معتقد است توسعه این رهیافت ، تغییر کامل اهداف تاریخی پلیس نیست ، بلکه راهی برای دستیابی پلیس جامعه محور بعنوان وجود برخی طرق کار جمعی عموم مردم با همدیگر در ظرف گروههایی که می تواند به دفاع از خودشان در مقابل جرم، کمک کند ، می داند.
فریدمن با عنایت به اصول ترویانوویچ و با کوروکس و تحقیقات در خصوص وظایف و نقش های پلیس اجتماع محور آن را با تاکید بر مشارکت شهروندان چنین تعریف می کند راهبرد و خط مشی با هدف دستیابی به کنترل مؤثر جرایم، کاهش ترس از جنایت، توسعه کیفیت زندگی، گسترش خدمات پلیس و مشروعیت کار پلیس از طریق تکیه به منابع جامعه که درصدد تغییر شرایط جرم خیز هستند. که به اعتقاد وی این امر مستلزم مسئولیت پذیری بیشتر پلیس و سهیم شدن فعالتر جامعه در فرایند تصمیم گیری و توجه به حقوق و آزادی های مدنی است. ( ترویانوویچ ، 1383 :11)

گفتار دوّم : سه دوره اداره پلیس در جهان و مصداق آن در ایران :
الف) دوره سیاسی: (1930-1840) زمانی است که ادارات پلیس و انتظامی در حال شکل گیری بوده و پلیس با مردم و در میان مردم بوده و نهادهای سازمان یافته پلیس شکل نگرفته بودند که در این دوره پلیس تحت نظر شاه بوده و رئیس پلیس اختیارات محدودی در کنترل ماموران خود داشته است و یا پلیس به صورت غیر متمرکز تحت اختیار شهرداری بوده و نیروهای پلیس غیر منظبط و تصویر ذهنی “پلیس های کیتسون و یا پلیس های دست و پا چلفتی” در همه جا حضور داشته است مانند جامعه آمریکا. در ایران نیز مفهوم پلیس با نظامی گری گره خورده و بیشتر به عنوان متصدیان مالیات و خراج گیری تلقی می شدند که تحت کنترل حاکمان و شاهان قرار می گرفتند. (کاتوزیان، 1374 :87)
ب) دوره اصلاحات: (1930-1980) در این دوره سازمان پلیس از سیاست تفکیک شده و به یک جایگاه خدماتی و دولتی تبدیل می شود. مبارزه با جرم و جنایت، اقدامات اولیه پیشگیرانه ، قانونمندی، حرفه گرای، ایجاد دستگاه دیوانی متمرکز و بورکراتیک و تماس یک طرفه با مردم از وی‍‍ژگی های این دوره است. این دوره در ایران دوره ورود به مدرنیزاسیون و اجرای برنامه های متمرکز و اطلاعات عرضی است که در آن دولت در قالب یک نظام دیوانسالار به اعمال مقتدرانه برنامه های خود به کمک نهادهای انتظامی می‌پردازد. نظام کنترل ارگانیک به وسیله شهربانی جایگزین سیستم های سنتی و مکانیکی کنترل اجتماعی گشته و شهربانی به عنوان نهاد انتظامی ، مستقیماً به کنترل و تأمین امنیت عمومی می پردازد. این دوره هر چند به لحاظ زمانی ترکیبی از دوره پهلوی و اسلامی است ولی نکته قابل تأمل ویژگی های مشترکی است که نهادهای انتظامی داشته‌اند.
ج) دوره پلیس جامعه گرا: این دوره از سال 1980 شروع می شود و با افزایش مشارکت مردم در کنترل و پیشگیری از جرم و جنایت همراه است. اداره پلیس بر مبنای مسئله محوری بوده و مبارزه با جرائم جای خود را به پیشگیری از وقوع جرم می دهد که از مکانیزم های آن پیدایش نگهبان محله، گشت پیاده و محله گرایی است. شهروندان می خواهند پلیس علاوه بر مبارزه با جرائم در جلوگیری از وقوع آن نیز تلاش کند . پلیس در پی رابطه مجدد با جامعه بوده و هدف آن ارائه خدمات گسترده، غیر متمرکز، بهبود کیفیت زندگی و رضایت شهروندی است. در این دوره پلیس، شهروندان و نهادهای رسمی و غیر رسمی به منظور تحقق اهداف پلیس در تعامل با هم قرار دارند. اداره امور پلیسی جامعه گرا در این دوره مبتنی بر فلسفه ای است که کارکردن برای شهروندان برای کاهش جرم و جنایت، حل مشکلات مربوط به جرائم و پیشگیری از وقوع جرم هدف غایی آن است که اقدامات و مطالعات پلیسی در زمینه امنیت عمومی،‌مشارکت مردمی، محله گرایی و پلیس جامعه محور در ایران صورت گرفته است.
در کشور ما نیز پس از ادغام نیروهای سه گانه انتظامی سابق (شهربانی- ژاندارمری- کمیته انقلاب اسلامی) و تشکیل نیروی انتظامی در سال 1370، لزوم تغییر در رویکردهای پلیس تدریجاً احساس شد و سال 1378 شروع تغییرات در ساختار و تشکیلات پلیس بود ، اصول جامعه محوری پلیس و تکیه بر نیروهای مردمی و بهره گیری از مشارکت عمومی در برقراری نظم و امنیت اجتماعی، ارائه آموزش همگانی به مردم و اطلاع رسانی مستمر و… موجب شد نیروی انتظامی ساختار جدیدی را طراحی و پلیس های تخصصی را ساماندهی نماید.
معاونت اجتماعی ناجا دقیقاً با این نگاه در جهت تحقق بند 18 ماده 4 قانون ناجا از سال 1378 شکل گرفت تا بتواند زمینه شکل گیری اهداف اجتماعی پلیس را فراهم آورد که مهمترین اهداف شکل گیری معاونت اجتماعی به شرح ذیل است:
بررسی و شناخت علمی روندها و عرصه های تغییر و تحولات اجتماعی و تاثیر آن در امنیت عمومی.
بررسی و شناخت بستر ها و زمینه های اجتماعی و فرهنگی آسیب ها و جرائم.