کارت امتیازی متوازن و سازمان امور مالیاتی

دانلود پایان نامه

با توجه به شکل (2-1) می‌توان نتیجه گرفت که مدیران سازمانهای کشور ناگزیر به پذیرش و بکارگیری رویکرد سرمایه فکری در سازمانهای خود هستند (سهراب‌فر، 1391).
سازمانها و صنایع کشور با اندازه‌گیری سرمایه فکری خود که شامل اجزاء مختلف یعنی سرمایه انسانی، سرمایه مشتری و سرمایه ساختاری، خواهد توانست در موارد زیر به نحو شایسته‌ای عمل نماید:
1. تنظیم استراتژی
اگر ما استراتژی سازمان را بصورت یک الگویی از تصمیم‌گیری درون سازمانی تعریف کنیم که این الگو به نوبه خود اهداف و مقاصد فرعی و رویه‌های سازمانی و سیاستهای سازمانی را در جهت رسیدن به اهداف سازمانی مشخص می‌کند پس سرمایه فکری سازمان دارای اهمیتی استراتژیک است. امروزه سازمانها درک کرده‌اند که هنگام تنظیم استراتژیها حتماً باید نیروهای رقابتی، فرصتها و تهدیدهای موجود و مرتبط به سازمان را شناسایی کنند و علاوه بر آن سازمانها مجبور هستند که شایستگی‌های اصلی سازمان و منابع درونی خود را برای ارزیابی این فرصتها شناسایی کنند. آنچه مسلم است این که سازمانهای مختلف، دارای شایستگی‌های مختلفی هستند سؤالی که آنها باید از خود بپرسند این است که آیا سازمان آنها دارای شایستگی‌های مناسب و صحیحی برای پیگیری و تعقیب فرصتهای احصاء شده را دارد یا خیر؟ آندروز ، اهمیت استراتژیک سرمایه فکری و شایستگی‌ها سازمان را با این موضوع و مثال روشن می‌کند که فرصت‌گرایی و فرصت‌طلبی بدون توجه به شایستگی ها همانند سفری به سرزمین رؤیاها است. امروزه منابع و داراییها که سازمانها درصدد تعقیب استراتژیهای خود با آن هستند به طور قابل ملاحظه‌ای نامشهود شده است. بنابراین سازمانها نیاز دارند که سرمایه فکری را به عنوان یکی از مهمترین ملاحظات در تنظیم استراتژی‌‌ها در نظر بگیرند. اما نکته کلیدی این است که سازمانها حتماً می‌بایستی روابط بین سرمایه فکری و مزیتهای نسبی خود را درک و شناسایی کنند و بدانند که چگونه داراییها مبتنی بر دانش، فرآیند تنظیم استراتژی آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهند. سازمانها با آگاهی و اندازه‌گیری سرمایه فکری خود، خواهد توانست نسبت به میزان شایستگی خود در استفاده از فرصتها و قوتها و دوری از ضعفها و تهدیدات پی ببرد. این آگاهی در تنظیم اهداف همراستا با اهداف تعریف شده دیلویت بسیار سودمند خواهد بود (آشنا، یوسفی و صادقی، 1391).
2. ارزیابی اجرای استراتژیها
عامل یا محرک کلیدی دوم برای اندازه‌گیری سرمایه فکری سازمان، گسترش و ایجاد شاخصهای کلیدی عملکرد برای کمک به ارزیابی اجرای استراتژی‌ها است. توسعه مجموعه‌ای از معیارهای عملکردی که بوسیله استراتژی هدایت و رهنمود می‌شود بسیار مهم است. این موضوع در کارت امتیازی متوازن نورتون و کاپلان بیشتر نشان داده شده است. این دو نشان دادند که به منظور اجرای استراتژی، اندازه‌گیری باید پیوسته حالت یادگیری تک حلقه‌ای و دوحلقه‌ای داشته باشد. نورتون و کاپلان این موضوع را که چگونه سرمایه فکری به ارزیابی اجرای استراتژی کمک می‌کند را از طریق نشان دادن یکسری نقشه‌های استراتژی (در کتاب نقشه‌های استراتژی خود) که شامل یکسری روابط علی ـ معلولی است نشان داده‌اند. در این نقشه‌های استراتژی چگونگی این موضوع که سازمانها باید سرمایه فکری خود را به اهداف استراتژیک تبدیل کنند نشان داده شده است.
این موضوع نیز از طریق مدل زنجیره درآمد ـ مشتری ـ کارمند به خوبی تبیین می‌شود به این صورت که درآمد سازمان در گرو رضایت و پایبندی مشتریان است و رضایت مشتریان در گرو رضایت کارمندان است. بنابراین ما باید در هنگام اجرای استراتژیها، به رضایت کارکنان (سرمایه انسانی) توجه کنیم و بر روی این رضایت سرمایه‌گذاری کنیم و از طریق پیوند دادن رضایت کارکنان و استراتژیهای می‌تواند اطمینان حاصل کرد که استراتژیها برای اجرای موفق ارزیابی می‌شوند و حالا باید این رضایت کارکنان را به معیارهای و اهداف (مالی و غیرمالی) سازمان پیوند زنیم که اینکار از طریق اندازه‌گیری سرمایه فکری، قسمت سرمایه انسانی صورت می‌گیرد (اولیویرا و همکاران، 2010).
3. جبران خدمات
تقریباً اکثر سازمانها این موضوع را درک کرده‌اند که اتکای صرف بر روی معیارهای مالی فقط می‌تواند تفکر کوتاه‌مدت را تشویق کند بویژه اگر معیارهای مالی آنها با سیستم جبران خدمات مرتبط باشد. معیارهای مالی بنا به دلایلی مورد انتقاد قرار گرفته‌اند این معیارها بخاطر اینکه به شدت گذشته‌نگر و تاریخی هستند، رفتارها غیرکارکردی را تشویق می‌کند و باعث می‌شود که توجه کافی به توسعه و بهبود داراییهای نامشهودی همچون تواناییها کارکنان و رضایت مودی نشود.
نظر به اینکه اغلب مدلها نشان دهنده این مهم است که اگر معیارهای غیرمالی به همراه معیارهای مالی آورده شوند منجر به بیان شدن روشن تمامی تلاشها و کوششهای کارکنان خواهد شد. از این رو استفاده از نتایج اندازه‌گیری سرمایه‌های فکری به عنوان مبنایی برای جبران خدمات، رفتارهای کارکردی کارکنان سازمان را تشویق خواهد کرد. این رفتار در عملکرد سازمان نمود بیشتری پیدا می‌کند. برای مثال با ارائه یک پیشنهاد (ناشی از رضایت کارکنان و رفتار کارکردی) این احتمال وجود دارد که درآمد سازمان به شدت افزایش یابد و یا بهره‌وری کلی سازمان ارتقاء پیدا کند. شواهد و مدارک این موضوع، استفاده روبه افزون از معیارهای غیرمالی، در برنامه‌های جبران خدمات مدیران سازمانهای دولتی و خصوصی در طی دو دهه گذشته بوده است. همچنین تحقیقات نشان داده است که سازمانهایی که استراتژی نوآور محورانه (نوآوری‌گرا) را تعقیب می‌کنند و یا دارای داراییها نامشهود ارزش‌مندی هستند؛ میل به تأکید و اهمیت بیشتر بر روی معیارهای عملکرد غیرمالی در برنامه‌های تشویق مدیران و کارکنان خود دارند.
مزایا و معایب گزارش‌دهی داخلی و خارجی سرمایه فکری سازمانها
الف) مزایای گزارش‌دهی داخلی سرمایه فکری
به مدیران سازمان امور مالیاتی کمک می‌کند تا سرمایه فکری سازمان را مدیریت کنند که منجر به تصمیمات بهتری می‌شود.
ارزیابی اثربخشی استفاده از سرمایه فکری سازمان
گزارشات درباره درآمدهای فعلی و آتی حاصل از سرمایه فکری
مرتبط ساختن کمکهای کارکنان به سرمایه فکری سازمان به منظور درآمدزایی سازمان
ارزیابی همراستایی بین منابع سرمایه فکری و چشم انداز استراتژیک سازمان
کمی کردن گزارش برای هیئت مدیره
نشان دادن جریان روابط بین اجزای سرمایه فکری
ب) معایب گزارش‌دهی داخلی سرمایه فکری
افزایش هزینه‌ها بخاطر افزایش قوانین و بوروکراسیها برای انجام اینکار
افزایش پیچیدگی حسابرسی
مزایای گزارش‌دهی خارجی سرمایه فکری
کمک به ایجاد حس اعتماد و اطمینان ارزشمند میان ذینفعان کلیدی سازمان