کارت امتیازی متوازن و شدت نیاز به رشد

دانلود پایان نامه
کار دانشی شامل بکار گیری دانش، پردازش اطلاعات و خلق دانش جدید است(Mohrman & Cohen,1995). کار دانشی روتین نیازمند بکارگیری دانش موجود در جهت انجام وظایف تکراری است. کار دانشی غیر روتین از آنجا که با عدم قطعیت همراه است، چه اینکه مسائل کاملاً قابل تحلیل نیستند و از طرفی در مقایسه با فعالیت‌های روتین دارای استثنائات زیادی است( Perrow,1967)، نیازمند داوری و قضاوت، بکارگیری دانش ضمنی و خلق دانش جدید است(Thompson & Tuden,1959; Mohrman,2003). ویژگی‌های کار دانشی عبارتنداز: شایستگی‌های راهبردی، وابستگی متقابل، فرایندگرایی، ارتباطات جغرافیایی، بهبود مستمر و خلق و بکارگیری دانش.
شایستگی‌های راهبردی. در یک محیط دانشی پویا، کار را نمی‌توان دقیقاً مشخص و تعریف کرد. کارکنان باید بر هدف و راهبرد سازمان تمرکز کنند تا چگونگی تمرکز بر کار خود و نحوه همکاری و هماهنگی را بیاموزند. هم چنان که کارکنان با یکدیگر به منظور حل مسائل کاری همکاری می‌کنند و شیوه‌های جدید ایجاد ارزش برای مشتری را مطرح می‌کنند، در واقع دانش جدید در سازمان خلق می‌شود که جهت آینده سازمان را متأثر می‌سازد.
وابستگی متقابل. کاردانشی را نمی‌توان- مانند رویکردهای مدیریت علمی- جزء به جزء تقسیم نمود چراکه جریان کار همواره خطی نیست(Pava,1983). کاردانشی شامل جریان کارهای چندگانه و همزمان است که یکدیگر را متأثر می‌سازند. در یک سیستم دانشی وابستگی متقابل بین اجزاء وجود دارد. طراحی کار باید به گونه ای باشد که یکپارچگی کار متخصصان حوزه‌های مختلف را سبب شود(Dougherty,1992). خلق دانش عموماً در جایی اتفاق می‌افتد که متخصصان حوزه‌های مختلف با هم در تعامل دارند. کارکردن در فضایی که تخصص‌ها و دانش‌های حوزه‌های مختلف با هم در تعامل هستند نیازمند مهارت‌های چندگانه است(Iansiti,1995). یعنی مجموعه ای از مهارت‌ها که شامل دارا بودن دانش فنی در حوزه ای خاص به همراه اشراف مناسب بر حوزه‌های دیگر دانشی مرتبط می‌باشد که افراد را قادر می‌سازد تأثیر سیستمیک کار خود را درک کنند و بتوانند با همکاران حوزه‌های دیگر تعامل و همکاری کنند(Mohrman,2003).
فرایندگرایی. عصر دانشی همراه با این واقعیت بود که ارزش افزوده از طریق فرایندهای کاری ایجاد می‌شود نه مجموعه ای از وظایف مجزا. افزایش ارزش افزوده نیازمند یکپارچه سازی فعالیت‌های با وابستگی متقابل است که یک فرایند را شکل می‌دهد و عملکرد بهینه نیازمند آگاهی از کل فرایند است(Mohrman,2003).
ارتباطات جغرافیایی. دانش به راحتی می‌تواند در محل‌ها موقعیت‌های گوناگون به گردش درآید. بنابراین می‌توان کارها را به شکل مجازی طراحی کرد. طراحی کار با هدف ارتباط گیری با دانش در هر موقعیتی برای اکثر سازمان‌های دانشی اهمیت راهبردی دارد چراکه می‌توانند دانش و دانشکاران مستعد را در هر نقطه ای بکار گیرند.
بهبود مستمر. امروزه یادگیری جزیی از کار اکثر سازمان‌هاست. از کارکنان انتظار می‌رود تا ریشه مشکلات کاری را جستجو کنند، سبب بهبود عملکرد سازمان شوند و نقش خود را به عنوان جزیی از یک سیستم یادگیرنده ایفا نمایند. چنین فرایند یادگیری مستمر نشان دهنده پویایی‌های فرایندهای کاری است که ممکن است به تغییرات در طراحی شغل و کار منجر شود.
خلق و بکار گیری دانش. خلق و بکارگیری جزء جدایی ناپذیر کار دانشی است. در سازمان‌هایی که خلق دانش می‌کنند، عموماً در یک چرخه یادگیری مستمر افراد دانش ضمنی خود را با دیگران تسهیم می‌کنند و به آشکارسازی دانشی می‌پردازند. بنابراین موقعیتی برای افراد فراهم می‌گردد تااز یکدیگر یادبگیرند و به خلق و بکارگیری داننش جدید بپردازند.
ماهرمان(2003) با بیان ویژگی‌های فوق برای کاردانشی، چهار جزء که براساس ویژگی‌های کار دانشی باید در طراحی شغل و کار مدنظر قرار گیرد را مطرح می‌کند.
1. طراحی شغل و کار پویاست و براساس موقعیت‌های مختلف باید متناسب سازی شود.
2. طراحی شغل به گونه ای انجام شود که فضای کار همکارانه را ترویج کند.
3. در طراحی شغل تمرکز بر کل سازمان و در نظر داشتن وابستگی متقابل فرایندهای کاری از یک سوء و از سوی دیگر عملکردهای واحدها و زیر فرایندهای کاری است.
4. کار برای یادگیری طراحی شود. به عبارتی طراحی شغل به گونه ای باشد که افراد بتوانند دانش ضمنی همکاران را جمع آوری کنند و آن را در جریان کار خود بکار گیرند.
ماهرمان (2003) با بکارگیری پنج ویژگی مدل هک من و الدهام، پیوند هریک رابا عنایت به ویژگی‌های کار دانشی ذکر می‌کند.
هویت وظیفه. فضای کار دانشی به گونه ای پیچیده است که نمی‌توان یک وظیفه کامل را به یک نفر واگذار کرد. در واقع مجموعه ای از وظایف در تیم‌های کاری مختلف تعریف می‌شود و افراد حاضر در این تیم‌ها به واسطه شایستگی‌هایشان وارد و خارج می‌شوند. از دیگر سو ممکن است کاری که در یک تیم شروع شده است نهایتاً در تیم دیگری به پایان برسد. بنابراین هویت وظیفه از آنجا ناشی می شودکه فرد توالی از وظایف را در یک پروژه یا تیم کاری به عهده دارد که درک کرده است پیوند پروژه یا تیم مذاکره با کل سیستم کاری چیست. در واقع آگاهی از ارتباط بیم واحدهای کاری فرد با کل سیستم می‌تواند سبب درک نقش فرد در وظایف محوله شود.
تنوع مهارت. دانشکاران نیازمند دارا بودن مهارت‌های چندگانه هستند. یعنی در عین حال که دانش فنی عمیقی در حوزه تخصصی خود دارا هستند، می‌بایست دیدگاه و دانش کلی درباره فعالیت‌های مرتبط نیز داشته باشند. وجود مهارت‌های چندگانه سبب ایجاد حوزه دانشی مشترک می‌شود که ترکیب و بکارگیری دانش‌ها را تسهیل می‌کند.
اهمیت وظیفه. در فضای کار دانشی و پیچیدگی‌های موجود در آن، درک اهمیت وظیفه و نحوه تاثیرگذاری بر زندگی و آسایش دیگران دشوار است. شفافیت فرایندهای کاری که به واسطه آن‌ها ارزشی برای مشتری ایجاد می‌شود، سبب می‌گردد فرد نیز به اهمیت وظیفه خود پی برد. از طرفی وجود رویه‌های ارزیابی عملکرد مختلف به عنوان مثال سیستم‌های ارزیابی عملکرد براساس کارت امتیازی متوازن که در چهار حوزه نقش فرد را بیان می‌کند، سبب خواهد شد وی به تأثیر گذاری خود در خلق و ایجاد ارزش افزوده در سازمان پی برد.
استقلال. استقلال در فضای کار دانشی به معنای عدم وابستگی در بکارگیری دانش مناسب با رعایت استانداردها و متدولوژی‌های سازمان است. تیم‌های مستقل در سازمان می‌توانند نحوه سازماندهی منابع و راهبردهایی که برای نیل به خروجی‌های مورد انتظار سازمان نیاز دارند را خود مدیریت کنند. در حالی که در دیدگاه سنتی کار به گونه ای تقسیم می‌شد تا فرد بخشی از آن را به عهده بگیرد که بتواند در آن بخش فعالیت‌هایش را مدیریت کند. در فضای کار دانشی استقلال چه در سطح فردی یا جمعی در قالب خود سامانی افراد یا تیم‌ها در تعاملات مستمرشان با عناصر دیگر سیستم دانشی تعریف و توجیه می‌شود. خود سامانی در واکنش به جهت گیری مدیران ارشد سازمان و هم به واسطه آگاهی، مسئولیت پذیری و ارتباط با دیگر عناصر سیستم دانشی رخ خواهد داد.
باخورد های شغلی. تعدد رویه‌های اطلاعاتی در سطح سازمان‌های دانشی کنونی سبب می‌شود تا بستر دریافت اطلاعات و آگاهی از نتایج فعالیت‌ها و وظایف انجام شده توسط افراد، تیم‌ها و یا در قالب پروژه‌ها به خوبی فراهم گردد.
2-9- توسعه فرضیات تحقیق
ماهرمان(2003) یکی از ویژگی‌های کار دانشی در عصر دانش محور کنونی را خلق و بکارگیری مستمر دانش در خلال انجام کار می‌داند. وی پنج ویژگی استقلال، هویت وظیفه، اهمیت وظیفه، تنوع مهارت و بازخرد شغلی را به عنوان ویژگی‌های اساسی و انگیزاننده که باید در کار دانشی مورد نظر قرار گیرند، ذکر می‌کند. به عبارت دیگر به منظوردر نظر گیری معیارها و ویژگی‌های مورد اشاره وی از کار دانشی، باید پنج عامل فوق که هریک به نوعی- آن طور که در بخش 2-8 ذکر شد- در نتایج کار دانشی مؤثر هستند، در طراحی کار در فضای دانشی کنونی سازمان‌ها مورد نظر قرار گیرند. به عبارت دیگر طراحی شغل با درنظرگیری ویژگی‌های فوق می‌تواند بر خلق دانش تأثیر گذار باشد.
جهت گیری افراد نسبت به شغل مستقل از ماهیت کار است و افراد با شغل یکسان دیدگاه‌های متفاوتی را نسبت به آن دارند(Wrzesniewski etal,1997).دانشکاران عموماً تمایل دارند سطح تحصیلات بالاتری را کسب کنند که نشان دهنده رغبت آن‌ها به جهت گیری‌های حرفه ای در کار است؛ دانشکاران به دنبال بکارگیری دانش فنی و تخصصی خود هستند، دانشکاران عموماً تمایل دارند تا در روند کاری تفکر مستمر و خلاقانه داشته باشند و درک بهتری از نقش خود در شغل را کسب کنند، دانشکاران عموماً تمایل دارند از فرصت‌های مختلف به منظور یادگیری، تعامل با دیگران استفاده کنند؛ دانشکاران به دنبال معناداری کار می‌باشند (De Sousa & Dierendonck, 2010). به عبارتی دانشکاران در سازمان با مقایسه با دیگر کارکنان از شدت نیاز به رشد متفاوتی برخوردارند که در شدت مشارکت در فعالیت‌های خلق دانش این دو گروه تأثیر گذار است؛ در نتیجه
فریضه اول: طراحی شغل بر خلق دانش در سطح فردی با توجه به شدت نیاز به رشد تأثیر معناداری دارد.