کشورهای توسعه یافته و تولید ناخالص داخلی

دانلود پایان نامه

است.
مطالعه بن حبیب و اشپیگل (1994):
در مطالعه‌ای که بن حبیب و اشپیگل با استفاده از مدل نلسون-فلپس انجام دادند نتایج زیر به دست آمده است:
سطح دستیابی به آموزش متوسط و آموزش عالی دارای اثر معناداری روی نرخ رشد بهره‌ورتر می‌باشد؛ یعنی: رشد بهره‌ورتر و نرخ نوآوری به همراه سطح دستیابی به آموزش افزایش می‌یابد. (که این منظور با تعداد ثبت‌نام شدگان در دوره‌های متوسطه و دانشگاهی که بیانگر بهتر، تعداد بالقوه‌ی متخصصین و پژوهشگران در اقتصاد می‌باشند، مشخص می‌شود.)
هیچ اثر معناداری بین آموزش و رشد بهره‌ورتر وجود ندارد مگر این که آموزش به طور مشخص به نرخ نوآوری و سرعت دستیابی به تکنولوژی‌های برتر پیوند زده شود. به عبارت دیگر بهره وری حاشیه ای دستیابی به آموزش، تابعی صعودی از پیشرفت تکنولوژی می باشد.(که این خود منعکس کننده ی نوآوری و سرعت سازگاری افراد با تکنولوژی جدید می باشد.)در این جا نکته ی قابل توجه، تقابلی است که بین آموزش و فعالیت های بخش تحقیقات (R&D) وجود داشته و می تواند منشا سیاست گذاری های مناسبی باشد. به عنوان مثال سیاست های خردی که روی نرخ نوآوری و سرمایه گذاری اثر می گذارند، روی تقاضای نسبی کارگران ماهر و تحصیل کرده نیز اثر گذاشته و از این طریق روی توزیع مهارت نیروی کار و دستمزد کل اثر گذار می باشند؛ به عبارت دیگر دولت علاوه بر این که می تواند به طور مستقیم از طریق سیاست های آموزشی، متوسط سطح دستیابی به آموزش را افزایش دهد، به طور غیر مستقیم نیز می تواند از طریق پشتیبانی بخش تحقیقات به این امر کمک کند. از طرف دیگر یارانه های دولت به بخش آموزش نیز می تواند فعالیت های بخش تحقیقات و توسعه را سودآورتر کرده و باعث سرعت بخشیدن به پیشرفت های تکنولوژی می شود.
اثر سطوح آموزشی گذشته روی نرخ رشد، بیشتر در کشورهایی به چشم می خورد که دارای بهره وری پایین تر از بهره وری متوسط هستند.(در این کشورها عامل رشد، تکنولوژی های موجود می باشد و کمتر تحت تاثیر نوآوری و تکنولوژی های بیشتر می باشد.) به عبارت دیگر بدین وسیله این امکان را برای کشورهایی که درحال حاضر فاقد تکنولوژی های پیشرفته می باشند، فراهم می شود که از کشورهای پیشرفته درس گرفته و در هنگام نوآوری به درجات بالاتری از توسعه بهره وری دست یابند.(Aghion,1998,P:339-340)
مطالعه گمل 1995:
گمل در مقاله ای تحت عنوان “رشد درونزا، مدل سولو و سرمایه انسانی” به بررسی سهم سرمایه انسانی در رشد اقتصادی پرداخته است. وی از داده های مقطعی کشورهای توسعه یافته و کشورهای کمتر توسعه یافته طی سال های 85-1960 استفاده کرده است و بر تاثیر سطح اولیه سرمایه انسانی (نرخ ثبت نام در مدارس که از نسبت افراد ثبت نام کرده در یک مقطع به افراد واجد شرایط برای ثبت نام در آن مقطع بدست می آید) تاکید کرده است. وی پس از بررسی مدل های جدید رشد اقتصادی معادله اساسی رگرسیون خود را به شکل زیر ارائه کرده است:
YG = a0+ a1Ln(GDP60) + a2Ln(INV) + a3(Ln( ) + a4 Ln(SEC60) + a5 () + a6 Ln(TER60) +a7Ln(TER)
که در آن:
YG: رشد تولید ناخالص داخلی سرانه
GDP60 : تولید ناخالص داخلی سرانه نیروی کار فعال در سال 1960
INV : نسبت سرمایه گذاری به تولید ناخالص داخلی (میانگین 85-1960)
( : نرخ رشد نیروی کار
SEC60 : نرخ ثبت نام مدارس متوسطه در سال 1960
: تغییرات ثبت نام مدارس متوسطه
TER : نرخ ثبت نام در آموزش عالی
TER : تغییرات ثبت نام در آموزش عالی
می‌باشند.
نتایج برآورد الگو، حدود 45 درصد تغییرات تولید در کشورهای کمتر توسعه یافته و 74درصد تغییرات تولید در کشورهای عضو سازمان همکاری توسعه اقتصادی را توضیح می دهد. در این بررسی رابطه ی بین نرخ ثبت نام مدارس و سرمایه انسانی اثبات شده است. هر چند نتایج نشان دهنده تفاوت معنی دار در رفتار کشورهای مذکور می باشد، اما برای هر دو نمونه سطح ثبت نام مدارس در توضیح نرخ رشد درآمد دخالت داشته است.
مطالعه برو و سالای-مارتین(1995)
در مطالعه ای که برو و سالای-مارتین روی 91 کشور بین سال های 85-1965 انجام دادند، متوسط نرخ رشد را روی تعدادی از متغیرهای کلان از جمله دستیابی به آموزش و سهم آموزش از هزینه های دولت، مورد بررسی قرار دادند که نتایج حاصله نشان می دهد که:
دستیابی به آموزش(متوسط سال های تحصیل) به طور معنی داری با رشد اقتصادی همبستگی دارد(با ضریب همبستگی در حدود 5درصد). همچنین اگر محاسبات کلان دستیابی به آموزش را، جزئی تر کنیم، اثر آموزش ابتدایی روی رشد کاملا بی معنا می باشد. ولی باید توجه داشت که آموزش ابتدایی، پیش نیاز سطوح متوسطه و عالی بوده و به همین دلیل به طور غیر مستقیم روی رشد اقتصادی اثر گذار می باشد.(Barro,1995,P:431)