گوردن آلپورت و داوری اخلاقی

دانلود پایان نامه

2-5-رویکرد صفات
در رویکرد صفات سعی بر این است که خصوصیات اساسی فرد که جهت‌دهنده‌ی رفتار اوست تفکیک و توصیف شود. در این رویکرد، به شخصیت‌های اجتماعی فرد توجه می‌شود و بیشتر توصیف شخصیت و پیش‌بینی رفتار مورد توجه است تا رشد شخصیت. در نظریه‌های صفات مردم از جهت ابعاد یا مقیاس‌هایی که هر یک نمودار یک صفت است متفاوت شمرده می‌شوند. به این ترتیب در رویکرد صفات به این توجه می‌شود که هر فرد در ابعاد مختلف چه جایگاهی دارد (اتکینسون، 1994، به نقل از براهنی، 1381).
آلپورت، آیزنک وکتل سه تن از نظریه‌‌پردازان اصلی رویکرد صفات هستند که در زیر به شرح آنها پرداخته خواهد شد. گوردن آلپورت(1917-1897)
آلپورت صفات شخصیت را گرایش‌های پاسخ دادن به شیوه یکسان به انواع مختلف محرک‌ها می‌دانست. از نظر او صفت عبارت است از یک ساختار عصبی- روانی است. بنابراین صفات شیوه‌ای ثابت برای واکنش نشان دادن به محرک‌های محیط است. به اعتقاد وی معتبرترین واحد ارزیابی برای نشان دادن شخصیت افراد و چگونگی شباهت آنها همین صفت است (شولتز و شولتز، 1381؛ شاملو، 1377). آلپورت معتقد بود که صفات، عناصر پایه‌ای شخصیت هستند و هشت ملاک عمده را برای صفات شخصیت بیان می‌دارد که عبارتند از:
هر صفت ماهیتی مشخص و واقعی دارد.
صفات فراگیرتر و عمومی‌تر از عادات هستند.
صفات پویا و تعیین‌کننده رفتارند.
صفات به گونه تجربی پی‌ریزی می‌شوند.
هر صفتی به گونه نسبی از دیگر صفات مستقل است.
صفات معادل با داوری اخلاقی و اجتماعی نیستند.
هر صفتی را می‌توان در فردی خاص مشاهده کرد.
اعمال یا عاداتی که در راستای یک صفت قرار نمی‌گیرند، دلیل بر عدم وجود آن صفت نیستند (لیبرت و لیبرت، 1998).
آلپورت ابتدا دو نوع صفت فردی و مشترک را معرفی کرد. صفات فردی اختصاصیبوده و منش شخص را توصیف می‌کند. صفات مشترک صفاتی هستند که تعداد زیادی از افراد در آن سهیم‌اند، مانند اعضای یک فرهنگ. آلپورت بعدها صفات مشترک را صفات نامید و صفات فردی را آمادگی‌های شخصی خواند و سه نوع صفت فردی را ذکر کرد: اصلی، مرکزی، ثانوی (شولتز، 1381).
آلپورت به دلیل تاکید برمنحصر به فرد بودن افراد، نیز شهرت یافته است. این تاکید به جایی می‌رسد که اعلام می‌کند که در افراد صفات ویژه‌ای وجود دارند که از نظر علمی قابل بررسی نیستند (پروین و جان، 1381).
هانس آیزنک (1916-1997)
آیزنک از جمله کسانی است که در زمینه رویکردصفات پژوهش‌هایی انجام داده است. نتیجه نهایی پژوهش‌های آیزنک معلوم داشت که شخصیت دارای سرحد است که هر کدام یک قطب مخالف دارد که بدین قراراند:
درون‌گرایی (برون‌گرایی)
روان نژندی (فقدان روان‌نژندی)
روان‌پریشی (فقدان روان پریشی).
آیزنک ضمناً افرادی را که به هر یک از این قطب های نهایی تعلق دارند از نظر روانی توصیف و تعبیر کرده است.)
بعضی از صفات هر یک از این تیپ‌ها بدین قراراند: