یادگیری مشاهده ای و آموزش و پرورش

دانلود پایان نامه

نظریه شناختی- اجتماعی معتقد است که انسان با مشاهده رفتار دیگران،آن رفتارها را یاد می گیرد.به فردی که مورد مشاهده قرار می گیرد،سرمشق یا الگو گفته می شود.در واقع انسان با مشاهده رفتارهای یک سرمشق و الگو آن را یاد می گیرد،البته الگوپذیری با تقلید تفاوت دارد.
یادگیری مشاهدهای دارای فرایندها و شرایطی است که به آن اشاره می شود:
۱.فرایند توجه: توجه،شرط لازم برای یادگیری است.یعنی اینکه فرد برای آنکه یک رفتار را مشاهده و یاد بگیرد باید به آن توجه کند تا بتواند آن را سرمشق قرار دهد.
برای اینکه افرادی سرمشق و الگوی رفتاری برای یک فرد باشند بهتر است که از نظر سن و جنس با یادگیری شباهت هایی داشته باشند یعنی در یک رده سنی باشند و یا با هم صمیمی باشند.در غیر اینصورت فرایند توجه دچار محدودیت ها و نواقصی می شود.
۲. فرایند یاد داری: مرحله بعدی مرحله یادداری است یعنی فرد باید آنچه را در فرایند توجه کسب کرده به یاد بسپارد.اطلاعات به دو صورت تجسمی و کلامی در ذهن فرد ذخیره می شود یعنی افراد تصاور حسی مشاهدات خود را ذخیره می کنند و سپس از رمز کلامی برای به خاطر آوردن آن استفاده می کنند.نهادهایی که به صورت تجسمی یا تصویری ذخیره می شوند بیشتر در ذهن جا می گیرند حتی مدت ها پس از یادگیری مشاهده ای قابل بازیابی و ارائه هستند.
۳. فرایند تولید: سومین فرایند یادگیری مشاهده ای،انتقال تصاویر نمادی به رفتار مناسب است.در واقع فرد،رفتار الگو را با توجه به مهارتهای شناختی خود در حافظه نگه می دارد و در موقع مناسب به اجرای آن می پردازد.
۴. فرایند انگیزشی:بین اکتساب و عملکرد تمایز وجود دارد،زیرا افراد هر چیزی را که یاد گرفته اند را انجام نمی دهند.در واقع تقویت رفتار باعث می شود که فرد رفتار را تکرار کند یا به عبارتی دیگر ایجاد انگیزه برای تکرار رفتار ضروری است.
در واقع در نخستین نگاه یادگیری مشاهده ای فرایندی ساده به نظر می رسد ولی در عمل چنین نیست همه مشاهده گران ضرورتا سرمشق را کسب نمی کنند ولی این موضوع باعث نمی شود که مشاهده و الگوپذیری یکی از مراحل یادگیری مشاهده ای نباشد.
به طور خلاصه مهمترین جنبه های تمایز نظریه شناختی-اجتماعی بندورا را می توان به صورت زیر معرفی کرد:
۱.تاکید بر یادگیری مشاهده ای
۲.تاکید بر انسان به عنوان موجودی فعال
۳.تاکید بر فرایند های شناختی
۴.تاکید بر ریشه های اجتماعی رفتار
۵.تاکید بر رفتار وابسته به موقعیت خاص
۶.تاکید بر تحقیق منظم
۷.تاکید بر یادگیری الگوهای پیچیده رفتار در غیاب پاداش
۸.تاکید بر کاربرد نظریه در در امر آموزش،شخصیت و روان درمانی(زارع،۱۴۳)
آرا و عقاعد کمینیوس:
کمینیوس،هدف از آموزش و پرورش کسب دانش،اخلاقیت و مذهب می دانست و معتقد بود که آموزش و پرورش باید انسان را برای زندگی کردن آماده کند و از این رو باید امکان تربیت برای تمام طبقات مردم فراهم گردد.
او در کتاب “هنر بزرگ تعلیم” یاد آور می شود که باید در صدد یافتن روش هایی بود که از طریق آن ها معلمان را به فعالیت کمتر و در عوض فراگیران را به فعالیت بیشتر وادار ساخت.
جان لاک:
جان لاک با انتشار کتاب “اندیشه هایی چند در باب تعلم و تربیت”،در اواخر قرن ۱۷ باعث تحولی فراوان در تفکرات آموزش و پرورش سال های اولیه کودکی گردید.او با رد نظریه “اصالت تنیت پلید انسان” نظریه “اصالت تنیت پاک انسان” را مطرح کرد.او که با نظریه لوح و صفحه سپید ذهن کودک از شهرت بسیاری برخوردار گشت اعتقاد داشت که ذهن به منزله لوح یا صفحه سپیدی است که با تماس با دنیای خارج نقش می پذیرد و در واقع احساس نقطه عزیمت برای پیدایش هرگونه تصویر ذهنی است.بنابراین او اعتقاد داشت که اگر کودک تجربیات مناسبی را دریافت دارد قادر است خویشتن را بسازد.او در این باره والدین و معلمان را اندرز می داد که کودکان را دقیقا مورد مطالعه قرار دهند و به خصوصیات اخلاقی و تغییرات خلقی او توجه کنند،به علایق و توانایی های او توجه داشته باشند و طرحی آموزشی بر اسا شناخت وی بنا نهند.او معتقد بود که اطفال طبعا برای دویدن،خواندن،فریاد کشیدن و جست و خیز کردن آفریده شده اند و نمی توان آنها را در اتاق های در بسته زندانی کرد.بنابراین او را در تمرینات بدنی آزاد گذارد و در مقابل اجازه دهد به حد کافی استراحت کند.